احساس خفگی میکنم ……..
امشب شب آرزوهاست . امشب با دل های صاف و پاکی که دارید برای همه دعا کنید . من و هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارید .
دیشب تا حالا حال خیلی بدی دارم . احساس خفگی میکنم . احساس پوچی میکنم . دیگه حس و علاقه ای به ادامه زندگی ندارم . نمیدونم چرا این جوری شد ؟؟ چرا همه اون حس های زیبا همه اون حس هایی که داشتم از بین رفتن . چرا به یکباره اینجوری شد نمیدونم ؟؟؟ دیگه حالم داره از این زندگی بهم میخوره .
فقط چند روز حالم خوب بود . نمیدونم شاید هیچ کسی چشم نداشت ببینه من حالم داره خوب میشه . چشم نداشت ببینه که دارم خوشحال و شاد زندگی مکنم . چشم نداشتن ببینن من به اون فاطمه قبل برگشتم . لعنت به هر چی آدمه که نمیتونه خوشبختی و شادی بقیه رو ببینه .
یاد پارسال شب آرزوها که میکنم اشک از چشام سرازیر میشه . پارسال وقتی طارمه زنگ زد بهم گفت به این لیستی که میگم زنگ بزن و بگو بیان واسه شب آرزوها چقدر برنامه چیدیم . چقدر خوشحال بودم . چقدر احساس خوبی داشتم . چه آرزوهای قشنگی کردیم .
یادمه واسه خوشبختی همه دوستام آرزو کردم . شکر خدا دارم میبینم که خیلی از دوستام الان خوشحال و خوشبختن جز …………..
شما برای امشب ( شب آرزوها ) چه آرزویی دارید ؟؟؟ آرزوهای شما چجوریه ؟؟؟
شب آرزوهای پارسال کجا و شب آرزهای امسال کجا ؟؟؟
از جمع صمیمانه اون شب ۵ نفر از دوستان به جمع متاهلین پیوستن . خوشبخختی همه اون عزیزان رو آرزو میکنم
پ ن ۱: پنجشننبه پیش با دوستان وبلاگی رفتیم کنسرت گروه پیشکش . اون روز آخرین روزی بود که شاد بودم . اما از اون روز به بعد ………… بعد از کنسرت هم به دعوت دوست خوبمون رفتیم بابا بستنی
پ ن ۲ : تبریکات صمیمانه به دوتا از دوستای عزیزم که به تازگی به جرگه متاهلین پیوستن .
پ ن ۳ : نمیدونم چرا هر کسی که از راه میرسه تقلید میکنه و هنوز هیچی نشده سریع با آدم پسر خاله میشه و همه رو آجی و داداش میدونه . یه اخطار دارم میدم به اونهایی که هنوز هیچی نشده پسر خاله شدن . من نه آجی تو هستم و نه تو داداش من . بار آخرت باشه که من رو به این اسم صدا کردی . ( من تو این دنیا فقط آجی دوستای خاصی هستم که بهم احترام میزارن نه تویی که همه گندی زدی و خودت رو تو دل همه نشودندی . حس تنفر دارم به همه اون هایی که چشم نداشتن خوشی من رو ببینند )
پ ن ۴: دیشب از ساعتی که اومدم خونه تا خود صبح گریه کردم . گریه کردم شاید سبک شم . واسه اینکه صدای هق هق گریه هام نره بیرون بالشتم رو روی صورتم گذاشته بودم . ای کاش همونجوری ………..این قدر گریه کردم که نزدیکی های صبح بیهوش شدم از گریه . حتی الان هم دارم گریه میکنم حتی الان هم که دارم خط به خط این پست رو مینویسم این اشک هام هست که دارن سرازیر میشن .
پ ن ۵: دلم مسافرت میخواد . با آجی ردپا حرف زدم . شاید برای اواسط تیر جور شد رفتیم شیراز . دیگه طاقت ندارم دلم میخواد برم شاید بهتر شدم شاید هم بدتر . فقط دعا کنید بتونم برم خیلی به یه مسافرت حتی یک روز نیاز دارم .
این واسه تو هست تویی که بی نهایت دوستت داشتم اما …
عزیزتر از آنی که بگویم دوستت دارم ، محبوب تر از آنی که بگویم می خواهمت ، نمی گویم مال من باش ، فقط گاهی به یادم باش ! داره اشکهام سرازیر میشه ……….
دیگه حرفی باری گفتن نیست فقط تو دعای امشبتون برای دل منم دعا کنید . برام دعا کنید که بتونم قبول کنم اونچه رو که مقدر کرده خدا برام .
دعای من : پروردگارا ، ظهور امام زمان ، شفای همه دردمندان و بیماران ، سربلندی همه جوان های ایران ، خوشبختی همه زوج های جوانی که میخوان زندگی شون رو با عشق شروع کنند ، عمر با عزت به همه پدرها و مادرها تا خوشبختی و سعادت فرزندانشون رو ببینند رو آرزومندم .
خدایا گوشه چشمی هم به این پایین ها داشته باشه . خدایا خیلی روحیه ام داغونه
آخر نوشت :
آرزو میکنم همیشه یادم بمونه بیشتر از خودم منو دوست داری، حتی مواقعی که حس میکنم تنهام!
● آرزو میکنم، وقتی را داشته باشم برای فکر کردن، به آنچه بودم-هستم و …. خواهم بود!
● آرزو میکنم بتونم همونی باشم که همه میخوان!
● برای زمانی که مغرورم آرزو میکنم. بفهمم اونقدرها بزرگ نیستم که فکر میکنم.
● و برای زمانی که خودخواهم، ….
● خیلیایی هستن دور و برم که آرزوشون یه لحظه در آرامش زندگی ِ کردنِ ، آرزوم به آرزو رسیدن اوناس.!
● و مهمترین; زندگی یه نعمته، آرزو میکنم بتونم به بهترین نحو برای رسیدن به هدفهام تلاش کنم.
● آرزو میکنم، یادم نره اومدنم به این دنیا واسه چیه؟ و رفتنم خیلی زودتر از اون چیزی ِ که بشه پلک زد!
● در آخر دوست دارم سالِ دیگه که میام اینجا و برای شب آرزوها میخوام مطلب بنویسم به همه ی آرزوهایی که داشتم برسم. حتی به همه ی اون آرزوهایی که فقط توی دل خودم هستند !! کمکم میکنی…. شکی ندارم .
یکی از حسای قشنگ دنیا اینه که بفمهمی یکی به دعاهای تو ایمان داره!
و ثبت میکنم تا یادم نره زندگی مجموعه ی تمام آرزوهاییه که داشتم ولی نتونستم بهشون برسم، و اونایی که خواستم و بهشون رسیدم!
آرزومند آرزوهای تک تک شما دوستام
باسیدون گفت :
خرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۳۱ ق.ظ
من آرزوی سلامتی و شادی دارم واسه همه
کنسرت خوبی بود و حتی بعدش که بستنی خوردیم
یکم به دلت صبر داشتن و آروم بودن رو نشون بده
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ ۱۲:۰۴ ب.ظ:
مرسی از آرزوت روزبه عزیز
آره کنسرت خوب بود . بستنی هم خوب بود . اما اگه شام میدادن خوب تر بود :دی
دیشب که حال و روزم رو دیدی
دیدی که چجور بودم
حتی عصرش که اومدی دم خونه .
[پاسخ]
لی لی پوت پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ ۱:۲۲ ب.ظ:
آره خوب شام بهتر تر بود
آرزوی من همیشه یکی بوده…آرزو میکنم که همه به آرزوهای پاکشون برسن
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ ۴:۴۷ ب.ظ:
آره آجی گلی اگه شام داده بودن بهتر تر بود . خیالی نیست میگیریم ازشون :دی
آروزی تو آرزوی منم هست عزیز دلم و همون هایی که صبح بهت گفتم
میبوسمت
تنها ترین..... گفت :
خرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ در ۴:۲۷ ب.ظ
سلام فاطمه جان
میخواستم بپرسم خوبی اما دیدم خوب نیستی
من واست بهترین ها رو آرزو میکنم . آرزو میکنم تو ۳۶۵ روز آینده به کسی که میخوای برسی و خوشبخت باشی . آرزو میکنم غم و غصه ترکت کنن و جاشون رو شادی بگیره اما یه پیشنهاد :
از نوشتت پیداست که خودت رو به غیر از اون افراد خاص آبجی کسی دیگه نمیدونی . پس خودت رو آبجی منم نمیدونی . اگه هم بگی نه بهت حق میدم آخه منو نمیشناسی
اینو گفتم تا ازت بخوام این حرفها رو نزنی . تو نیت صافی داری اما صاف ترش کن . اگه کسی بهت بد کرده بسپارش به خدا . لازم نیست اینجا اینطوری بگی .
ممنونم
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ ۴:۵۹ ب.ظ:
در پاسخ به شما دوست عزیز تنهاترین :
خوب نیستم . اما ممنون بابت احوالپرسی .
ممنون بابت آرزویی که کردید . باز هم مرسی .
از پیشنهادتون ممنون
اما با همه احترامی که به همه دوستان عزیزی که میان اینجا رو میخونن و همینجور شما باید بگم درست متوجه شدید . دیگه نمیخوام به قولی آجی کسی باشم جز افراد خاصی که میشناسم . افرادی که وقتی برای یکی از ماها مشکلی پیش میاد طوری پشت هم قرار میگیرن که دیگه حس تنهایی نکنی . نه افرادی که فقط بلدن بیان آجی کنن یا هی بگن داداش اما چیزی از این رابطه مقدس خواهر و برادری نمیدونن .
و اینکه وبلاگ یه صفحه مجازی هست و شخص هر چی که بخواد رو بنا به سلیقه خودش میتونه بنویسه حالا این این دیگه بستگی به خواننده داره که بتونه با مطلب ارتباط برقرار کنه و یا اینکه نه
بارها شده من متنی رو نوشتم و همین به اصطلاح دوستانی که فقط بلدن بگن آجی و یا داداش مطلب من رو محکوم کردن و انواع حرفها رو بهم زدن .
متاسف هستم واسه حرفهایی که رک گفتم
دوستان خاص من دوستانی هستند که همیشه پشت هم قرار دارن و شادی یک نفر شادی جمع هست و غم یک نفر غم تمامی جمع . میتونید این رو از آجی ها و داداش های من بپرسید .
باز هم از اینکه خیلی رک حرفهام رو زدم عذر خواهی میکنم
امید به اینکه با این حرفهام باز هم نظرات شما رو اینجا و توی دیگر وبلاگ ها ببینم
[پاسخ]
تنها ترین..... پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ ۵:۲۱ ب.ظ:
مرسی بابت جوابتون
من فقط یه پیشنهاد دادم و شما میتونید این پیشنهاد رو رد کنید . دلیلی نداره ناراحت بشم.
کاش منم دوستانی رو مثل دوستان شما داشتم . اونوقت بود که دیگه اسم خودم رو تنها ترین نمیگذاشتم
خوشحال و موفق باشی
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ ۵:۵۴ ب.ظ:
خواهش میکنم .وظیفه بود که جواب بدم
امیدوارم از جوابی که دادم ناراحت نشده باشید
نارسیس گفت :
خرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ در ۵:۲۷ ب.ظ
گریه دوای درد نیست شاید فقط مسکن باشه دنبال دواش باش
برات ارزوی شادی دارم
[پاسخ]
آرمان اصلاح پذیر گفت :
خرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ در ۶:۱۱ ب.ظ
سلام
منم واست آرزوی موفقیت میکنم.
شاد باشی
[پاسخ]