اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۱۳ ق.ظ
(دستهبندی نشده)
سلام . اول عذر خواهی کنم بابت بلندی و طولانی شدن این پست .
بد نیست گاهی اوقات اتفاقات خوب رو هم یادآوری کرد تا با خوندنش شیرینی اون لحظه رو دوباره حس کنی .
خدایا در زندگی هرگز از یاد نمیبرمت ….
خدایا در زندگی هر گز از یاد نمی برم
گرچه والدینم موهبت تولد در این دنیا را به من عطا کردند.
اما تو هستی که موهبت زندگی جاودانه را به من می بخشی!
خدایا !اگر با من باشی
چه کسی می تواند علیه من باشد؟
اگر من با تو باشم
چگونه ممکن است که دشوار ها نصیبم شوند و از میان برداشته نشوند؟
خدایا چنان نزدیکی که نمی توانم ببینمت
صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید ،
اما من آن را نمی شنوم .
مرا به اعماق درونم ببر
تا شکوه بی پرده جمال تو را بشنوم
مرا بیاموز که پیوسته تو را بجویم
و همواره به عنوان یگانه پناه گاهم به تو رو کنم!!!
پ.ن ۱ : روزها در پی هم میگذرند و ما فقط از این گذرها گرد سفید پیری رو داریم حس میکنیم . بزرگ شدن و قد کشیدن کوچولوهایی که اطرافمون هستند رو میبینیم و از شادی آنها شاد شادیم . صوصا من که توی این مدت ….. وقتی ستایش کوچکمون رو میبینم با اون شیرین زبونی هاش که بهم میگه آجی سلام خوبی ؟ دلم براش غش و ضعف میره . فدای اون چشماش بشم من که خیلی دوست داشتنیه واسه منی که عشق بچه کوچیک هستم .
پ.ن ۲ : هفته پیش رو متاسفانه بنا به دلایلی حالم بسیار بد شد . افت شدید فشار خون که به ناچار دو روز رو توی خونه خوابیدم . آمار مرخصی هام داره میره بالا و من دارم شرمنده مسئول بخشمون میشم . اما الان شکر خدا بهترم . یعنی دیگه میخوام خوب باشم . آقا دوستان خلاصه کلام نزدیک بود این حلوای ما رو نوش جان کنید که نشد دیگه . ایشالله دفعه بعدی .
پ.ن ۳ : کلاس های شهری رانندگی رو به هر مکافات و مصیبتی هست دارم میگذرونم . خدایی با این فرمون سفت این ماشین ها خیلی سخته ها . ( با توجه به اینکه قبلا ها یه چند باری باباهه رو گول زدیم و میزاشت بشینیم پشت فرمون و یه چند دوری بزنیم در حظور خودش ) .
پ.ن ۴ : اگر خدا قبول کنه و شرایط جسمی الانم رو به بهبودی بره انشالله قراره هفته آینده با مریم و دوستان عزیز بریم برای کلاس های کوهنوردی اسم بنویسیم . مشروط به اینکه خانواده اجازه بدن .با توجه به اوضاع و احوال حال من . که الان رو به بهبودم . خدا رو شکر . البته باید از ردپای عزیز هم تشکر کنم که میخواد راهنماییمون کنه . مرسی عزیزم .
پ.ن ۵ : روز چهار شنبه رو فراموش نمیکنم . مرسی عزیزان . توی اوج بیحالی و خواب بهم خوش گذشت و شد خاطره . خوصوصا آخرش به قول سرور .
پ.ن ۶ : جاتون اصن خالی نبود . آی دیشب ( جمعه ) بهمون خوش گذشت . مرسی آجی لیا و دوستان همراه . شبی پر از اتفاقات خوب خوب . این قده جیغ زدیم و مسخره بازی کردیم که گذشت زمان رو فراموش کردیم . یه دفعه دیدیم شده ساعت ۱۲ نیمه شب و سیندرلا باید بره خونه . تازه توی این خوش گذرونی متوجه حضور ناخونده مهمان عزیزمان ( زلزله ) هم نشدیم .
پ.ن ۷ : درس و مرس هم تعطیل تا اطلاع ثانوی . فقط دوباره رفتم الکی پول دادم کتاب خریدم .
پ.ن ۸ : بعد از چند مدت مریضی و دپرسی و …. میشه خوشحال بود و لذت برد از این خوشحالی .
جملاتی از بزرگان :
نگرانی هرگز از غصه ی فردا نمی کاهد بلکه فقط شادی امروز را از بین می برد
گاه یک روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه و اگه یک روز غمگین بودی آروم گریه کن تاشادی نا امید نشه
کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی حس جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگر اغاز حیات
تا به جایی که خدا می داند
فاطمه روزی که میخواست متولد شود، بزرگترین زنان تاریخ آفرینش، از جمله مریم مقدس، از آسمان آمدند تا خدیجه کبری تنها نباشد، و فاطمه در آغوش آنان متولد شود، اکنون نیز که میخواست تاریخ را دوباره متولد کند، ارواح آدم و نوح ابراهیم و موسی و عیسی و جبرئیل و میکائیل، او را بدرقه میکردند، گویی عالم ملکوت الهی به زمین آمده بود و با فاطمه گام برمیداشت…
تسلیت نوشت :
شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه دخت نبی پیامبر ( ص ) رو به همه شما عزیزان تسلیت میگم .
دکتر شریعتی میگه :
فاطمه ، فاطمه است
از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است.فاطمه یک زن بود ، آنچنان که اسلام می خواهد که زن باشد.تصویر سیمای او را پیامبر ، خود رسم کرده بود و او را در کوره های سختی و فقر و مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.
وی در همه ابعاد گوناگون ((زن بودن)) نمونه شده بود.
مظهر یک دختر در برابر پدرش
مظهر یک همسر در برابر شویش
مظهر یک مادر در برابر فرزندانش
مظهر یک زن مبارز و مسئول در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش
و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم ، باز درماندم :
خواستم بگویم
فاطمه دختر خدیجه بزرگ است
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم
فاطمه دختر محمد (ص) است
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم
فاطمه همسر علی (ع) است
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم
فاطمه مادر حسنین است
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم
فاطمه مادر زینب است
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه ، فاطمه است
دلم میخواد چندتا عکس بزارم اما سایت آپلود خوبی پیدا نمیکنم . اگر میشه یه راهنمایی کنید ممنون میشم .
هادی گفت :
اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۲۵ ق.ظ
شهادت حضرت فاطمه به شما هم تسلیت باد
[پاسخ]
هادی گفت :
اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۲۰ ب.ظ
البته اینکه بهت داره خوش میگذره خیلی خوشحالم .
شاد باشی و شادی هایت ماندگار باشه
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۹ ۱:۱۷ ب.ظ:
داداشم شرمندمون نکن دیگه
مرسی
ایشالله دل تو هم همیشه شاد باشه .
همینجور دل بقیه دوستامون
منم از خوشحالی و شادی همه دوستام شادم
[پاسخ]
هوای تازه گفت :
اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۹ در ۵:۰۲ ب.ظ
فاطمه جان ایشالا همیشه به خوشی گردش
خیلی خوشحال شدم
موفق باشی
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۹ ۷:۴۱ ب.ظ:
ممنونم
مرسی
شما هم همیشه شاد باشید
[پاسخ]
نیما گفت :
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۹ در ۱:۲۸ ب.ظ
سلام به فاطمه
خوشحالم که خوبی و باید خوب بمونی
بزرگترین و بهترین منطق من اینه که هیچ دلیلی برای بد بودن وجود نداره
اگه همش خوب باشیم اونوقت بد بودن بیشتر به دلمون میچسبه
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۹ ۳:۰۸ ب.ظ:
مرسی آقا نیما
امیدوارم حالا که خوبم این خوبی دوام داشته باشه نه اینکه بعد از یه مدت دوباره همون حالت های عصبی و دپرسی بیاد سراغم
[پاسخ]
شهرام ملکی زاده گفت :
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۵۹ ب.ظ
خدا رو شکر که حالت بهتر شده .البته اگر هم نمیگفتی از پستت معلوم بود.
موفق باشی.
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۹ ۱۲:۲۹ ق.ظ:
مرسی آقای ملکی زاده
امیدوارم این خوشحالی مقطعی نباشه و همیشه اینجوری باشه
یکی . دو دلیل باعث این خوشحالی هست که قابل بیان نیست
شما هم موفق باشید
[پاسخ]
لی لی پوت گفت :
اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۲۳ ق.ظ
خوشحالم که خوشحالی عزیزم
این شالله همیشه شاد باشی و سرحال
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۹ ۷:۰۹ ق.ظ:
مرسی آجی عزیزم
این چند روز که حسابی خوش گذشت در کنارتون
ایشالله همیشه همینطوری باشه
بابت این ۲ روز که مزاحمتون شدیم شرمنده دیگه
خیلییییییییی زیاد خوشگذشت
خصوصا جیغ ها و مسخره بازیها :دیییییییی
[پاسخ]
رضا ( عبدونامه ) گفت :
خرداد ۷م, ۱۳۸۹ در ۵:۳۰ ب.ظ
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
خیلی با این مصراع حال کردم .
همیشه شاد باشی
[پاسخ]