چقدر خوب به یاد دارم گذشته را …
چقدر خوب به یاد دارم گذشته را ….
چقدر خوب به یاد دارم گذشته را … رویاها و آرزوه های محال و دوست داشتنی و البته دست نیافتنی را … سکوت ها و بغض های فرو خورده ام را … اشک هایم را …
یادم هست حرفها را … چشم ها و نگاه ها را … من کودک بی ادعا بودم … می شکستم و رد میشدم اما ، در دلم رویایی شیرین و بزرگ بود … هست … خواهد بود …
از کودکی با خودم زمزمه میکردم قصه ی فقر را … دختران یتیم را … و بعدها من با چشم خود دیدم خنده های سرد کودکان دست فروش شهرم را … ناله های پدری دردمند را که نان شب نداشت … شب ها از درد شرمندگی خواب نداشت … پیرمردی روی پل … پسرک کفاش … دخترک گل فروش … مرد عکاس … کولی فالگیر … و کودک تنهایی که سقفی جز آسمان نداشت … و مادری دردمند و بی نیاز که پناهگاهی جز خدا نداشت … و من به سختی از کنار کودک دست فروشی گذر کردم که چشمانش دنبال دستانم بود … و من همیشه در فکر این بودم و می دانستم که خدایی هم هست . برای چشمهای خشکیده پیرمرد ، دخترک ، پسرک ، مادر و … دلم می سوخت .
می خوام کاری کنم برای آنها تا جایی که توان داشته باشم . دنیا خواستگاه خواسته های ماست .
خدا دستی داد … دستی میگیرم و شاید دست هایی … و خداوند را بسیار سپاس
تصمیمی گرفتم که مطمئن باشید به کمک و همراهی تک تک شما دوستان همراه و هر شخص دیگه ای نیاز دارم .
تصمیم گرفتم همون طوری که ما نیاز به لباس و غذا داریم شاید کودکان یتیمی باشند که محتاج این نیازها باشند . همون جوری که ما الان در تدارک خرید لباس عید هستیم اون ها هم نیاز دارند .
میخوام از همه شما دوستان همراه و عزیز که میدونم دستی توی کارهای خیر دارید ، تقاضا کنم که بیاید با کمک هم مبلغی رو جمع کنیم و برای چند کودک یتیم که چشماشون دنبال دستان پدراشون هست لباس و وسایلی که نیاز دارند رو بخریم . میدونم که با این کار دل همه اون کودکان شاد میشه . یادتونه جشن آوای مهر رو تونستیم دل بسیاری از کودکان معلول رو شاد کنیم .جشنی که برای تک تکمون خاطره انگیز شد . پیدای پنهان رو یادتونه ؟؟؟
بیاید باز هم از این کارها کنیم .بخدا لذتی که توی ثواب کردن هست رو هیچ جای دیگه نمیتونی پیدا کنی .
و من عضو کوچکی از این جامعه و عضو کوچکتری از این مردم خونگرم بوشهر میخوام این تصمیم رو کار رو با کمک و همراهی شما و البته خدای مهربون عملی کنم .
عید نزدیکه . خوشحال میشم شما هم همراه من باشید توی این کار خیر .
هر عزیزی که مایل به همراهی هست پس بسم الله ( خودم استارت اولیه اش رو زدم . ) دوستانی که مایل به همراهی هستند توی قسمت نظرات ایمیل خودشون رو بزارن تا من بتونم با شما عزیزان ارتباط داشته باشم . بتونم شماره حساب رو بفرستم که کمک هاتون رو ترجیحا نقدی به حساب بریزید . ( توی این کار خیر همه میتونند شریک باشن . چه پیر باشی چه جوون . چه کودک باشی چه بزرگ . چه زن و چه مرد ) . اون وقت هر چی رو که خریداری شد لیست خرید رو توی همین وبلاگ میزارم .
هم اکنون نییازمند یاری سبز سبز شما عزیزان هستیم . کودکان این آب و خاک چشم انتظار دستان پر از مهرتان هستند .
میدونم که تنها نمیمونم و شما کمک میکنی . بزرگ ترین حامی من توی این کار خدای بزرگ و مهربون هست . و بعد شما عزیزان .
پ.ن ها :
پ.ن ۱ : همچنان دخترک کوچک ۴ ساله نیازمند دعاهای پر از زمهرتان هست .( برای سلامتی این کوچولو به نیت ۵ تن ۵ تا صلوات بفرستید )
پ.ن ۲ : خدایا شکرت که امسال هم تونستم توی عزاداری های امام حسین شرکت کنم . تونستم توی مراسم های خونه دوستمون تا توانی که داشتم پذیرای عزادارانش باشم.
پ.ن ۳ : چه زود اربعین حسین ” ع ” و یارانش رسید . تا چشم رو هم بزاریم ۲۸ صفر هم از راه میرسه . ۲۸ صفر رو خیلی دوست دارم . بخاطر عزاداری که می کنند . خیلی سنگین تر و با شکوه تر از روزهای عزاداری دیگه می گیرن . عزاداری آخرین فرستاده خدا محمد مصطفی ” ص ” .
درست کردن تابوت پیامبر . اسب پیامبر و دسته های عزاداری که از سر تا سر استان توی یه مکان جمع میشن . احترام به همدیگه میزارن و مروا سالی برای همدیگه و آرزوی عمری طولانی برای پیش کسوتها . سلام دادن علم ها ( شده ها ) . دسته های حیا مظلوم و طبل و موزیک و …. بوشهری ها میدونند من چی میگم . شکوه و عظمت خاصی داره . شاید برای من این جور باشه . وقتی صدای کوبیدن طبل رو میشنوم انگار قلبم داره از جا در میاد .
پ.ن ۴ : محرم امسال رو که با بچه های وبلاگ نویس گذروندیم و خواهیم گذروند این شبهای پایانیش رو . امیدوارم که همه شما عمری با عزت داشته باشید و همیشه رهرو راه پیامبر و امامان باشید .
پ.ن ۵ : امسال تعطیلات ۲۲ بهمن قراره برامون از شیراز مهمان بیاد . اما خیالی نیست . ۲۸ صفر رو که قراره با وبلاگی ها بگذرونیم و برم عکاسی .
پ.ن ۶ : کمتر از ۳۰ ساعت دیگه به دنیا میام میشه . پس تولدم رو به خودم تبریک میگم .
اما نمیدونم شما هم این احساسی که من دارم رو دارید یا نه ؟؟ چرا زمانی که نزدیکه روز تولدم میشه بغض عجیبی گلوم رو میگیره ؟؟ این حس رو از همون بچگی تا الان دارم . هیچ وقت احساس خوشحالی نمیکردم . حتی الان . حس میکنم که عمرم توی این چند سال بیهوده گذشت و تموم شد و رفت .
چه زود ۲۴ سال گذشت و رفت . ۲۴ سال مثل برق و باد . به پشت سرم که نگاه میکنم خیلی روزها رو گذروندم . روزهای شاد شاد . روزهای غمگین غمگین . روزهایی که مریض بودم و مادر تا صبح بالای سرم مینشست . رووزهای سلامتی . همه این ها گذشت و رفت . نمیدونم چند سال دیگه میتونم عمر کنم ؟ اما امیدوارم تا زمانی که زنده ام فرد مفیدی برای جامعه و فرزند صالحی برای خانواده ام باشم .
خدایا برای همه داشته ها شکرت
تشکر نوشت :
آجی ردپا مرسی بابت زحمتی که دادیم . خیلی زحمت کشیده بودی . از مامان هم خیلی تشکر کن . خیلی زحمت دادیم خیلی زیاد . باز هم تولد ته تغاری رو تبریک میگم .
از دیدن همه دوستان خیلی خوشحال شدم . خصوصا …. آجی لیا دلم کلی برات تنگ شده بود . خیلی از دیدنت خوشحال شدم .
ببخشید خیلی زیاد شد .
جملاتی کوتاه از دکتر شریعتی
هست و نیست :
در بی کرانه زندگی دو چیز افسونم کرد: آبی اسمان که می ببینم و می دانم نیست و خدایی که نمی بینم و می دانم هست .
نیایش
خدایا : رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را؛ وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم.
تا از آنها باشم که پول دنیا می گیرند وبرای دین کار می کنند ؛ نه آنها که پول دین می گیرند وبرای دنیا کارمی کنند .
لی لی پوت گفت :
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۶ ق.ظ
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ ۲:۰۸ ب.ظ:
مبارکه رکورد شکوندی اینجا هم اول شدی
[پاسخ]
لی لی پوت گفت :
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۶ ق.ظ
خیلی خوب بود

این شالله که همیشه خوش بگذره بهت
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ ۲:۱۰ ب.ظ:
مرسی آجی جونم
دوره هم شاد و صمیمی
به تو هم همیشه خوش بگذره
ایشالله همیشه همینجوری باشه جمعی که داریم
[پاسخ]
هوای شرجی گفت :
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۷:۳۲ ق.ظ
چشام درد اومد!اوووووووووو دستت درد نگرفت ایییی همه تایپ کردی؟سی کمک مونم هسم.
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ ۲:۱۲ ب.ظ:
نه دست درد کجا بودا
همش تو ۱۰ مین تایپ شد
باشه هر چقدر که خودت دوست داری کمک کن . هر مبلغی که واسه خودت راحت تره . هم میتونی به شماره حسابی که برات میفرستم واریز کنی و هم اینکه میتونی حضوری پرداخت کنی
هر جوری که برای خوددت امکانش هست و راحت تر هستی
مرسی از کمک و همراهیت . خدا اجرت بده
[پاسخ]
ردپا گفت :
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۸:۰۷ ق.ظ
کاری نکردم آجی وظیفه بود.
امیدوارم هر جا هستی سالم و سلامت باشی. پیشاپیش تولدت رو هم تبریک میگم.
امیدوارم امسال به همه آرزوهات برسی.
هر کمکی از دستمون بر بیاد دریغ نمی کنیم.
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ ۲:۱۳ ب.ظ:
مرسی آجی
خیلی زحمت کشیده بودین
ممنون بابت تبریکت
مرسی منم برای تو آجی خوب بهترین ها رو آرزو میکنم
همون جوابی که به صادق دادم
[پاسخ]
رضا عنصرسیار گفت :
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۰ ق.ظ
تولدت رو تبریک می گم..
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ ۲:۱۵ ب.ظ:
ممنون
[پاسخ]
هـ (ح) پ ر و ط (ت) گفت :
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۰ ق.ظ
دستش درد نکنه و تولدش هم مبارک
انشاالله بچه ۴ ساله هم خوب میشه
و خداوند را بسیار سپاس . از این خیلی خوشم اومد
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ ۲:۱۶ ب.ظ:
ها خیلی زیادتا
ایشالله براش دعا کن
و خداوند را سپاس . خودم که خیلی خوشم اومد از این تیکه
[پاسخ]
برگریزان گفت :
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۲ ق.ظ
تولدت مبارک
بهترین آرزوها رو برات دارم
راستی در مورد کمک من در خدمتم شما بگید چقدر؟
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ ۲:۱۸ ب.ظ:
مرسی
منم برای شما بهترین ها رو آرزو میکنم . ایشالله موفق باشید
مرسی جواب شما هم در جواب کامنت هوای شرجی هست .
[پاسخ]
rasagh گفت :
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۴ ب.ظ
سلام
ایشالله دخترک ۴ ساله به کمک خدا و با دعاهای پاک مردم خوب میشه
منم همیشه از چند روز قبل از تولدم و همچنینی روزای تولدم حس بدی دارم اصلا دلم نمی خواد که بزرگ بشم ،هر سال با بزرگ شدنم فقط عمرم رو بیهوده میگذرونم، غرورم بیخود بیشتر میشه ،نا خواسته به دنیای کثیف و بی رحم بزرگترها وارد میشم و …
اما به هر حال عمر و اتفاقاتش دست ماها نیست باید یه جوری باهاش کنار بیایم
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ ۲:۱۹ ب.ظ:
ایشالله به دعا های شما دوستان نیاز داره
منم همین حس ها رو دارم
دقیقا
[پاسخ]
باسیدون گفت :
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۶ ب.ظ
خیلی خوب بود

انشاالله بتونم در حد توانم کمک کنم
انشاالله بتونم در عزاداری هم شرکت کنم
دختر کوچولو
تولدتم مبارک
دست آجی هم درد نکنه . مثل همیشه زحمت ها رو دوشش بود
شریعتی هم که
یا حق
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ ۲:۲۲ ب.ظ:
انشالله
دعا کن براش از ته دل
دقیقا
تا اینجا رو که تونستی ایشالله زنده ۱۲۰ ساله باشی و مروات همه ساله
مرسی روزبه جان ممنون
واقعا دستش دردد نکنه . خیلی بهش زحمت داده بودیم
شریعتی هم
حق نگهدارت
[پاسخ]
روح الله ( کوکای عبدو ) گفت :
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۷:۲۶ ب.ظ
سلام خانم با…. سالروز تولدتون بهتون تبریک میگم ان شاءالله در کنار خانواده سالم و موفق باشیو
ان شاءالله دختر کوچولو هم هر چه زودتر سلامتیشو بدست بیاره .
خوشحال میشم هر کمکی باشه روی چشم سمت راستم انجام بدم .
خدایا به من چگونه زیستن را بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت ( دکتر شریعتی )
تو عزاداری ما رو هم دعا کنید
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۶م, ۱۳۸۸ ۲:۳۷ ق.ظ:
ببخشید روح الله جان از اینکه توی کامنتی که گذاشتی دست آوردم .
مرسی بابت تبریکتون
و
مرسی بابت همراهی و همدلیتون واسه این کار خیر
خوشحال میشم که میخواید همراه این کار باشید .
مرسی
[پاسخ]
برگریزان گفت :
بهمن ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۹:۰۵ ق.ظ
دیگر از هیزم چشمان شرربار
فقط مانده کمی خاکستر
[پاسخ]
سمیه گفت :
بهمن ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۴:۴۷ ب.ظ
ایشالا خدا شفا بده
تو چرا سر نمیزنی بهم
نگفتی چی میخواستی بگیا
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ ۷:۵۵ ق.ظ:
مرسی عزیزم
من والا سر میزنم اما فرصت کامنت گذاشتن ندارم و اینکه درباره پست هایی که میزنی چیزی واسه گفتن ندارم
من که چیزی نمیخواستم بگم .
کدوم پست رو میگی ؟؟
[پاسخ]
ابوالفضل ار.. گفت :
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۷ ق.ظ
سلام
حوصله ام نشد همش رو بخونم!
نمیشه یه بار خلاصه بذاری!یکم کوتاه تر باشه!
این….نورانی دکتر…..
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ ۷:۵۷ ق.ظ:
نه نمیشه خلاصه کنم
میتونید تکه تکه بخونید تا حوصلتون بشه
[پاسخ]
شهرام ملکی زاده گفت :
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۱:۰۹ ق.ظ
تصمیم خوبی گرفتی.موفق باشی در اجراش
تولدت هم مبارک باشه
مرواتون همه سال
کمکی هم از ما بر میاد بگین..
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ ۷:۵۹ ق.ظ:
مرسی . امیدوارم با یاری خدا و کمک های دوستان بتونم کاری انجام بدم
مرسی زیاد
مروای شما هم همه سال . ایشالله پایدار باشید
چشم حتما مزاحمتون میشم
[پاسخ]
هادی گفت :
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۸:۱۲ ق.ظ
کمک کردن به همنوع از زیبا ترین کارهاست از پسندیده ترین اعماله . و تنها چیزی که از این دنیا برات میمونه همین کمک کردن به نیاز منداست . که امیدوارم بتونی به نحو احسنت انجامش بدی .
برای اون دختر هم به آدم های دل صاف بگید همه دعا کنن . همه به هم محتاجیم برای دعا .
تولدت هم چپ و راست مبارک . اما این حسی که داری در مورد روز تولدت من ندارم و سعی میکنم این حس هم بهم دست نده و با امید به اینده و اینکه شاید شاید شاید و باز هم شاید اوضام بهتر بشه نفس مسکشم .
دختر تو چقدر با وبلاگی هایی :دییی
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۰:۱۱ ق.ظ:
کمک کردن رو دوست دارم واسه همینه که این تصمیم رو گرفتم و همونطور که گفتی امیدوارم موفق بشم تو این تصمیم
میدونم که سخته اما همه تلاش خودم رو میکنم .
امیدوارم زودتر معجزه بشه و یا اینکه بتونند پیوند بزنند تا زودتر خووب شه
مرسی مرسی مرسی
اما من این حس رو داشتم
تو این مدت زیاد با بچه های وبلاگ نویس بودم . توی همه این عزیزان همیشه تو بدترین شرایط روحی تو باز هم شاد تر از همه بودی و همه سعی و تلاشت رو میکردی که همه دوستان رو شاد کنی و این نشون میده که از روحیه خوبی برخور داری و میتونی در هر شرایطی شاد باشی .
امیدوارم همیشه شاد باشی و دلت همیشه لبریز از شادی باشه
چه کنیم دیگه بچه های وبلاگ نویس شدن جزئی از خانواده ما
[پاسخ]
زن زمانه گفت :
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۸:۲۲ ب.ظ
آوای مهر رو من نبودم
فکر کنم تهران بودم
پایه ام
بهم خبر بده
[پاسخ]
آفرین جفره ای گفت :
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۳ ب.ظ
سلام…
آره …چطور می تونم نشناسم..خدا رحمتش کنه
کاش میشد بشناسمت عزیزم.. بیا پیشم واسه آشنایی بیشتر..دوستتتتتتتتتتتت دارم هم خون من
[پاسخ]
فاطمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ ۸:۳۷ ق.ظ:
خصوصی تو وبلاگ خودت برات نظر گذاشتم عزیزم
[پاسخ]
آفرین جفره ای گفت :
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۱ ق.ظ
آیدی یاهومو ادد کن کارت دارم
[پاسخ]
هوای تازه گفت :
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۴ ب.ظ
تولدتون مبارک باشه البت با تاخیر
خدا اون دختر چهار ساله و دیگر بیمارانی که محتاج به دعا هستن رو شفا بده
عزاداری های همتون هم قبول در گاه حق ایشالا امام حسین قبول کنه
[پاسخ]