الهم عجل الولیک الفرج

یا مهدی آمدنت را به انتظار نشسته ایم

وقتی تمام حواسم ، شنوایی میشود ، تا ترنم آمدنت را بشنوم …

وقتی تمام وجودم حس بویایی میشود تا عطر وجود گل نرگس را استشمام کنم …

وقتی تمام چشم میشوم و دنبال گم گشته ای می گردم …

وقتی همه لحظه های زندگی ام چشم به راه توست …

آنگاه بیشتر عاشقت میشوم که انتظار تو زیباترین زیبایی هاست .

الهم عجل الولیک الفرج

یا مهدی ادرکنی

یادآوری سال پیش برای خودم

یادمه پارسال یه همچین شبی ، شب میلاد حضرت مهدی ( عج ) از شیراز رسیدیم بوشهر . یه ستراحت کوتاه کردیم و با مریم رفتیم خونه آجی ردپا . قرار بود از طرف بلاگ نویسان بوشهری یه جشن به مناسبت نیمه شعبان برگزار بشه. با عنوان پله پله تا خورشید . تا دیر وقت موندیم و کارها رو انجام دادیم . با کلی ذوق و شوق . وسایل های دکور تا جایی که از توانمون بر اومد رو آماده کردیم . بیشترین کار مربوط به درست کردن پله و خورشید بود که نماد جشنمون بود . دست روزی روزگاری - ته تغاری - ردپا و همینطور مادر گرامیشون درد نکنه . اون شب و فردا ظهرش خیلی بهشون زحمت دادیم . فردا ظهرش هم که دیگه مابقی کارها رو انجام دادیم و بدو بدو رفتیم سالن که دکور رو بزنیم که متاسفانه این اجازه رو ندادند . تنها دقایقی قبل از شروع جشن تونستیم دکور رو مرتب کنیم و آماده پذیرایی از مهمان های عزیزی شدیم که برای جشن اومده بودن . بعد از گذشت یک سال جا داره از دوستانی عزیزی که زحمات بسیاری برای برپایی این جشن و جشنهای دیگر رو کشیدن تشکر ویژه کنم . ( از خلبوسطارمه - ردپا - خاطره های سوخته – جاده های روشن و دوستانی که اسامیشون رو فراموش کردم ) از آقای نوذری بابت اجرای همیشه زیباشون .

حالا بعد از گذشت یک سال اینبار ما داریم شب میلاد حضرت مهدی داریم میریم شیراز . خیلی دوست دارم این شب رو برم شاهچراغ و با خودم خلوت کنم . بشینم قرآن بخونم و نماز . اما فکر نکنم بتونیم بریم . قراره یه راست بریم جایی بنام سیخ دارنگون ، باغ یکی از آشناهامون  . حالا ببینیم خدا چی می خواد .

دو سال پیش هم یه همچین شبی داشتیم تلاش میکردیم برسیم مشهد که بریم حرم امام رضا که نشد و خسته راه بودیم و رفیم خوابگاه واسه استراحت . آخه ساعت ۱ شب رسیدیم مشهد . خسته خسته .

—————————————————————————————————————————————-

پ . ن : خیلی دلم میخواست امسال هم میتونستیم یه جشن بزرگ تر و با شکوه تر از جشن قبلی و جشن آوای مهر بگیریم . اما نشد . ایشالله در دفعات بعد .

—————————————————————————————————————————————-

پ . ن : از فردا تا هفته آینده نیستم . مراقب خودتون باشید .

—————————————————————————————————————————————-

پ. ن : به امید پیروزی تیم محبوب شاهین بوشهر در اولین بازی خود . =D~ =D~

—————————————————————————————————————————————-

پ . ن : گروه موسیقی بوشهری «لیان» به سرپرستی محسن شریفیان در کنار آبهای خلیج فارس به اجرای برنامه می‌پردازد. این کنسرت با حمایت شهردار بوشهر ساعت ۲۱ در سالن روباز کنار دریای خلیج فارس برگزار خواهد شد.این اجرا با حضور افتخاری همایون نصیری و بهنام ابطحی میباشد .

هه خوش بگذره بهتون دوستان اگر رفتین به کنسرت  جای ما رو هم خالی کنید . از خیلی وقت پیش میدونستم یه همچین کنسرتی هست . اما چاره ای نیست باید بریم سفر . ایشالله به شما خوش بگذره

۱۵ نظر »

  1. سمیه گفت :

    مرداد ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۸:۱۰ ق.ظ

    ایشالاااااااااااااااااااا خوش بگذره
    زودم برگردددددددددددددددددددددددددددددد
    التماس دعا :دی

    [پاسخ]

  2. سمیه گفت :

    مرداد ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۸:۱۰ ق.ظ

    در ضمن اول شدیمممممممم

    [پاسخ]

  3. رضا ( عبدو ) گفت :

    مرداد ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۵:۱۴ ب.ظ

    سلام . شرمنده بخاطر مدت طولانی که نبودم و بخاطر اینکه اینجا سر نمیزدم . امیدوارم که این جسارت من رو ببخشید . و یک معذرت خواهی بزرگ که نتونستم درست و حسابی از شما خداحافظی کنم . مرا به بزرگواری خودتون ببخشید . قول میدم دیگه تکرا نشه به جون تنها بچه ام

    [پاسخ]

  4. رضا ( عبدو ) گفت :

    مرداد ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۵:۱۵ ب.ظ

    عید شما هم بارک . انشالله همه ی ایام زندگیتون عید باشه

    [پاسخ]

  5. lilipot گفت :

    مرداد ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۲ ق.ظ

    ajiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
    shiraaaaaaaaaaaz:D

    [پاسخ]

  6. محمد امین گفت :

    مرداد ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۲:۵۳ ب.ظ

    چرا همه میرن شیرازهان ؟؟؟؟؟

    عیدتون مبروک

    [پاسخ]

  7. روزبه کنین گفت :

    مرداد ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۷ ق.ظ

    ها رضا جون چطوریا خوش میگذره. پس بگو ای مدت که همش غیبت میزد پیش بچت بیدی :دی

    [پاسخ]

  8. هادی گفت :

    مرداد ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۹:۴۲ ق.ظ

    الان که دارم این متن رو میخونم یاد پارسال میوفتم و اون کارهایی که تو اون شرایط انجام دادیم میوفتم اشک تو چشمم جمع شد .

    خوش بگذره آبجییییییییییی

    [پاسخ]

  9. ولگرد_من گفت :

    مرداد ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۴ ق.ظ

    گفتی شیراز یاد نوشته های رسول پرویزی افتادم تو بعضی داستان کوتاهاش که چه صبح سکر آور شیراز و به تصویر میکشه… تو کتاب شلوارهای وصله دار یا کتاب قصه های رسول ولی الان فقط یه کتاب ازش تو بازار هست همون قصه های رسول قصه عینکم تو دبیرستان اگه یادتون بیاد از همین کتاب شلوارهای وصله دار بود…
    به هر حال خوش بگذره خواهر جون

    [پاسخ]

  10. اناربانو گفت :

    مرداد ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۲:۳۵ ب.ظ

    هلوووووووووووو:دی
    چطوریا فاطمه جونم؟؟ سفر خوش بگذره منتظریم زود بیای:*:*:*::*

    [پاسخ]

  11. فاطمه گفت :

    مرداد ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۴:۴۵ ب.ظ

    مرسی هادی جان
    منم با ابنکه زیاد مثل شما تو برنامه های جشن نبودم دلم واسه اون روز تنگ شده و
    با یاد آوریش اشک تو جشمام جمع میشه .

    [پاسخ]

  12. مهدی گفت :

    مرداد ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۵ ق.ظ

    خش بگذره

    [پاسخ]

  13. شکوفه یاس گفت :

    مرداد ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۴ ب.ظ

    سلام فاطمه جان

    و او خواهد آمد … و انتظارها به سر خواهد رسید…
    فقط کاش یادمان بماند که ما هم باید خود را آماده کنیم …

    این رو خوندم یاد جشن پارسال افتادم و همه تکاپوهاش … :)
    و دو سال قبلش … پیدای پنهان !
    ان شاء الله سال دیگه هم باشه…

    امیدوارم شیراز بتون خوش بگذره.
    در پناه حق

    [پاسخ]

  14. زهرا گفت :

    مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۹:۱۰ ق.ظ

    ی چه هرجامیرم رفتن شیراز همه اش بع دربسته می خورم خونمی گین جوون مردم دلش می خواد

    [پاسخ]

  15. shervin گفت :

    مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۳:۴۰ ب.ظ

    وب جالبی داری!
    من مطالب وب رو خوندم واقعاً من فکر نمیکردم که وب نویس های بوشهری هم دور هم جمع بشن.آخه من یه چهار ماهی که شیراز بودم بچه های وب نویس دور هم جمع میشدن من هم که معرف دوستم بود شرکت میکردم.ولی واقعاً فکر نمیکردم بوشهریا هم دور هم جمع شن.
    خیلی خوشحال میشم که به وبلاگم سر بزنی.
    منتظرتم.

    [پاسخ]

RSS نظرات این نوشته · آدرس دنبالک

ارسال نظر