نمیدانم دلتنگی هایم را با …..
نمیدانم دلتنگی هایم را با …..
نمیدانم دلتنگی هایم را با کدام واژه به تصویر بکشم… دلتنگی های شبانه ام را به دست کدوم باد بسپارم… آیا بادی هست برای دلتنگی های وقت و بی وقت این دل خسته….؟! نمیدانم!
من پر از دردم.. پر از سردی… پر از تنهایی… پر از دلتنگی… این روزها تنهاییهایم را بیشتر دوست دارم.. زیرا هر لحظه اش با تو بودن را برایم یادآور میشود.. خوب میدانم که در یکی از همین روزها که پر از دلتنگی و بهانه هستم .. پر خواهم کشید.. در همین روزهایی که صبح وشبش به امید ذره ایی تغییر میدوم و می بینم که جز دلتنگی چیز دیگری نیست… یکی از همین روزها که دلم بیشتر از هر وقتی بهانه ات را میگیرد و من بی توجه به بهانه های دلم به زندگی دامه میدهم…در همین روزهایی که آسمانش سیاه تر از همیشه و زندگی در آن به یغما رفته …در همین روزهای که خودم را گم کردهام …
نمیدانم کیستم؟! دیگر چه فرقی می کند من چه باشم…! من شاید همان بی رنگ ِ بی نامم.. یا همان سطر سیاه از صفحه ی مرگم.. شاید آن نقطه پستی که جا مانده از آن واژه های بی نام ونشان…! فرقی ندارد..! تو نیستی و من در این هوای مه آلود به دنبال چه میگردم!؟ نمیدانم… یکی از همین روزا میروم یه جایی که در آن سکوت باشد و دیگر هیچ … درست فهمیدی، جایی که مردن خود زندگی باشد….!
نمیخواستم از دلتنگی ها و تلخی ها بنویسم.. ولی این واژه ها فقط این راه را میتوانند خوب بپیمایند و دگر هیچ….!
پ . ن : این روزها از کلمه انتظار و هر جی که توش انتظار باشه احساس نفرت پیدا کردم .
اگه کسی بهم این کلمه رو بگه بگه صبر کن حالم بد میشه. نفرت شدیدی که امکان داره با داد و فریاد همراه باشه
خدایا دلم آرامش میخواد . پس کی اون آرامش رو بهم میدی ؟؟؟
پ . ن : یک هفته دیگه مونده تا سفرمون . نمیدونم تو این سفر که واسه همه سراسر نشاط و شادیه میتونه واسه منم شادی بخش باشه یا نه ؟؟
روزهای اداره خیلی برام تکراری شده . همه رفتن مرخصی . کمتر کسی رو میشه تو دفاتر دید . یا درها همه قفل هستن یا اگرم باشن کسی فکر نکنم حا و حوصله کار رو داشته باشه .
مثل الان این روزهای تکراری من
آجیییییییییی لیا دلم برات تنگ شده ها . بیام شیراز دعا کن بتونیم همدیگر رو ببینیم .
سمیه گفت :
مرداد ۶م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۷ ق.ظ
ظاهرا اووووووووووول شدم .
[پاسخ]
سمیه گفت :
مرداد ۶م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۳ ق.ظ
امروز درست یک ساله و ده ماه و ۲ روزه مه ندیدمت
یه حرفی مونده تو دلم . دلم می خواد بگم بهت
که دوست دارم بهت بگم … دوست دارم دوست دار م …
بنیامین داره می خونه …
دلتنگی هاتو بر دار به روی قلبم بزار ….
شاید آروم شی
گرچه انگاری تو این دنیا آرامش دیگه پیدا نمیشه
من نمی گم صبر کن . چون صبر کردن هیچی و عوض نمی کنه اگه قرار نباشه عوض شه
عوض نمیشه . ولی برات آرزوی آرامش میکنم . سفر برات خیلی خوبه انشالله واسه تو هم
پر از شادی و نشاطه.
به منم تونستی سر بزن
[پاسخ]
مگنولیا گفت :
مرداد ۶م, ۱۳۸۸ در ۱:۴۵ ب.ظ
سلام عزیز دلم…
این روزها همه اینطورن. منم حال و روز خوبی ندارم. از اداره نگو که کاملا خسته کننده و کسل کننده شده. تو که تازه رفتی سر کار ببین من چی میکشم که الان ۶ ساله همه روزهام یکی شده. رفتن کرج منم فعلا لغو شده با این پروازهای قشنگی که ما داریم آدم وحشت میکنه بره مسافرت…
[پاسخ]
محمدباقر(نقطه) گفت :
مرداد ۶م, ۱۳۸۸ در ۴:۵۱ ب.ظ
سفر به سلامت
[پاسخ]
محمد امین گفت :
مرداد ۶م, ۱۳۸۸ در ۴:۵۸ ب.ظ
با آه و ناله کردن هیچ فرقی زندگیت نمیکنه پس بنا به فرقه carpe deim بیخیالی طی کن و از لحظا تت رو به خوشی طی کن با غصه خوردن شرایط عوض نمیشه
۱- میتونی تلاش کنی سطح تحصیلاتت رو بال ببری تلاش کنی بری یونی
۲- ازدواج و چند تا بچه دورو برت
۳- در صورت نبودن شوهر خودکشی هم بد نی
۴- در جهت ارتقا شغلی تلاش کنی
[پاسخ]
محمد امین گفت :
مرداد ۶م, ۱۳۸۸ در ۴:۵۸ ب.ظ
بالا
[پاسخ]
فاطمه گفت :
مرداد ۶م, ۱۳۸۸ در ۵:۰۲ ب.ظ
از راهنمایی های شما متشکرم
شما که لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره ؟؟؟
[پاسخ]
ه ( ح ) پ ر و ط ( ت ) گفت :
مرداد ۶م, ۱۳۸۸ در ۷:۲۶ ب.ظ
منم شیرازما
[پاسخ]
پرپین گفت :
مرداد ۷م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۱ ق.ظ
salam aziz say kon onghadr to safar behet khosh begzare ke deltangiatam faramosh koni
[پاسخ]
آرمان اصلاح پذیر گفت :
مرداد ۷م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۵ ب.ظ
خوب حالا خوب شد
اینجور که معلومه بچه ها دارن یکی یکی میان شیراز
خو یه برنامه بریزید با بچه ها شیراز جمع شیم
خوش میگذره هاااااااااااا
[پاسخ]
زن زمانه گفت :
مرداد ۹م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۷ ق.ظ
سلام
چی شد؟ دیشب رفتید؟؟ هوا عالی بودهاااااااااااااا! نه؟؟؟؟
[پاسخ]
آرمان اصلاح پذیر گفت :
مرداد ۹م, ۱۳۸۸ در ۶:۴۶ ب.ظ
update hastam
[پاسخ]
زهرا گفت :
مرداد ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۹:۳۷ ق.ظ
منم بازن زمانه موافقم هوا عالی بودا باورکن یه درصدهم احتمال نمی دادم تواین هوابرین بیرون
[پاسخ]
رضا ( عبدو ) گفت :
مرداد ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۵:۴۲ ب.ظ
بهترین کسی که میتواند دلتنگی هایت را بشنود خداست , با او حرف بزن و خود را آروم کن . دلتنگی جزی از زندگیست خواهر من
[پاسخ]