دلم گرفته خدا …
دلم گرفته به حدی که بغضی که راه گلوم رو گرفته داره خفه ام می کنه. خیلی داغونم.بیش از اندازه.واسم دعا کنید تا این بی حوصلگی این اعصاب خوردی این گرفتگی ازم دور شه.مدتهاست این طوری شده حالم.دلک می خواد برم جایی که کسی نباشه فقط خودم باشم و خدا.تا هر چی بغض تو گلومه بتونم بدون هیچ شرمی با جاری کردن اشکهام خالی شم.سبک شم.خدایا اااااا خودت کمکم کن تا آروم شم.تا بشم همون فاطمه ۳ سال پیش.الان ۳ سالی هست که این مدلی دپرس شدم.اگه تو جمعی حضور پیدا می کنم واسه اینه که می خوام غصه هامو فراموش کنم.اگه یه لبخند هر چند کوچیکی می زنم واسه اینه که فکر می کنم مدتهاست خنده به لبام نیامده.با اینکه می گن خنده بر هر درد بی درمانی دواست واسه من بر عکس می شه.وقتی می خندم یا لبخند می زنم یه هو اشک چشمامو میگیره.آخه چرا ؟؟ چرا باید این همه از هم دور باشیم.چرا این همه باید مسافت بینمون باشه که من با اینکه تو رو دارم با اینکه باید خوشحال باشم ولی ناراحتم.؟؟؟؟ دارم کلافه میشم.خسته ام از همه چیز از خودم . از تو . از همه…. کمکم کن تا بتونم این دوری این دلتنگی رو تا موقع رسیدن به تو تحمل کنم.
از اینکه خیلی بد نوشتم از اینکه خیلی غمگینه ببخشید من رو.خیلی حرفها داشتم که بگم.ولی حیف که نمیشه اینجا گفت.حرفهایی که خیلی وقته از مدتها پیش می خواستم بگم.ولی نگم بهتره.چون با گفتنش بغضم میترکه و دیگه نمیتونم بنویسم.
فقط از همه می خوام واسم دعا کنید.
مرسی از تو که گفتی بیام اینجا و حرفهامو بزنم هر چند که تلخ باشن.مرسی.خودت میدونی که با تو هستم.
احسان دهقانی گفت :
دی ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۳ ق.ظ
میخوای از این حالت دپرسشن بیای بیرون؟!
یک راه حل داره و اونم اینه:
قصدشو داشته باش!!
یه خورده پیش خودت فکر کن، واقعا دلت نمیخواد که از شرایت لذت ببری .
شاید داری از همین دپرس بودن لذت میبری و متوجه نیستی.
این حرفها رو همینجوری نمیگم، تجربه چندین ساله دارم.
اگه بخوای میتونی توی بدترین شرایط هم از زندگیت لذت ببری.
در هر حال امیدوارم که زندگیت سراسر خوشی باشه
مرسی بلاگتون رو خوندم.راهنمایی خوبی بود.
[پاسخ]
احسان دهقانی گفت :
دی ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۲:۲۳ ق.ظ
همون شرایط!
[پاسخ]
پدرام گفت :
دی ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۱ ب.ظ
تحمل میخواد که تو تحملش رو داری.برای رسیدن به چیزی توی راه رسیدن به خیلی اتفاقات خوب و بد برخورد می کنی که تو رو محکم می کنن برای زمان قرار گرفتن در کنار هدفت…
[پاسخ]
داش سعید گفت :
دی ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۴:۵۷ ب.ظ
من و همسرم سالها از هم دور بودیم … و فرسنگ ها با هم فاصله داشتیم … و امروز که کنار هم هستیم قدر با هم بودن و لحظه ها مون رو بهتر می فهمیم … ن فکر می کنم خدا بنده هایی رو که خیلی دوس داره به این درد مبتلا می کنه … چون خداوند جدایی رو تلخ آفرید تا لحظه دیدار ها شیرین تر گردد …
[پاسخ]
رضا (عبدو ) گفت :
دی ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۵ ب.ظ
خدا تو کوه یا تو بیابان نیست ، خدا تو اتاق تنها و تاریک نیست . خدا همین جاست پس صداش بزن .
انشالله همه چیز خیره
[پاسخ]
سیمین گفت :
تیر ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۳ ق.ظ
فاطمه جان سلام:
امشب دلم خیلی گرفته، از زندگی از همه چیز خسته ام.برات از خودم نمیگم از اینجا به بعدش مال صحیفه سجادیه است:پروردگارا ای بی نیاز کننده بنده تنها و ناتوان و ای نگه دارنده بندگان از هر امر ترسناک،گناهان،سبب تنهایی ام شده و هیچ یار و همراهی با من نمانده است و از تحمل خشم تو ناتوان شده ام و یار و پشتیبانب ندارم و وحشت دیدار تو بر من چیره شده و برای ان تسکین دهنده ای وجود ندارد.
[پاسخ]
فاطمه گفت :
تیر ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۲:۴۴ ب.ظ
دل منم گرفته خیلی زیباد .
اما به توصیه یه دوست و یه برادر دارم تحمل میکنم
[پاسخ]
mina گفت :
تیر ۹م, ۱۳۸۹ در ۸:۳۶ ب.ظ
سلام گلای خوب:امشب دلم خیلی گرفته حوصله کسی را ندارم دوستام تنهام گذاشتن همشون به خاطر یه چیز کوچیک بهم حسودی میکنند ازبهترین دوستم خیلی دورم …ازدعواهای خانواده از خودم از کارام از همه خسته شدم هفته ای دیگم قراره بریم مسافرت شاید ……خداجون تنها امیدم عاشقتم…کمکم کن
[پاسخ]
anonymous گفت :
تیر ۲۳م, ۱۳۸۹ در ۳:۵۱ ب.ظ
تو چی میدونی از غم؟…میخوای از غم برات بگم؟ غم یعنی وقتی کوچیکی پدر و مادرت را از دست بدی. غم یعنی با احساس حقارت بزرگ بشی. یعنی هیچوقت کسی نباشه که بهت بگه دوستت دارم. یعنی از تمام زندگیت، آدمهای اطرافت متنفر باشی. آدمهایی که تو زندگیشون هیچوقت نفهمیده اند فقر یعنی چی. آدمهایی که همش به فکر شکم و زیر شکمشونن. آدمهایی که میخندند و فکر میکنند زندگی زیباست. غم یعنی اینکه احساس کنی تنها راه برای رهایی از زیر فشار رو آوردن به تیغه. اینکه دستهاتو ببری و بذاری خون ازت بیرون بیاد تا یه ذره سبک بشی. غم یعنی اینکه به تمام گذشته ات نگاه کنی و هیچ نقطه ی روشنی توش نبینی. غم یعنی اینکه تنها آرزوت این باشه که هرچه زودتر بمیری….
هرکسی وقتی بدنیا میاد توی یه راهی قرار داره. راهی که از تولده تا مرگ. بعضیها راهشون میشه گفت صافه، بعضیها پر از دست اندازو شکاف. این انتخاب خودمون نیست. اما انتخاب خودمونه که درست رفتار کنیم…تو جاله ها بمونیم یا ازشون بگذریم…
تجربه ی من از زندگی این بوده که آدم باید بیخیال غمها باشه. باید گذشته را به فراموشی سپرد. آینده را هم همینطور. زندگی ما اینجاست. این لحظه. این ثانیه. به این فکر کن که میخوای این فرصت کم را چطور بگذرنی که بعدا پشیمون نشی….
[پاسخ]
مریم گفت :
مرداد ۲م, ۱۳۸۹ در ۵:۰۰ ب.ظ
منم مثل تو تنهام بهترین گلم از پیشم رفته
[پاسخ]
mina گفت :
مرداد ۱۹م, ۱۳۸۹ در ۱:۰۵ ب.ظ
اول سلام دوست دارم فداتم منتظر یه ذره از نگاتم
دوم به یادت میمونم همیشه آخه میگن گلدون بی گل نمیشه…بازم دلم گرفته از آدما،حرفاشون نگاهاشون خیانتاشون ،دوستایی که ازپشت به آدم خنجرمیزنند،دوستایی که میگن برو ما تاتهش باهاتیم وسط راه یه هویی
جامیزنن ،تنهات میزارن،همه حرفایی که میزدند یادشون میره ،آدمایی
که درک ندارند،متوجه موقعییتی که توش قرارگرفتی نیستند حرف حرفه خودشونه،چرابعضی ها معنی واقعی دوست داشتن را نمیفهمند،چرابعضی ها همه چی رابه بازی میگیرند،چرابعضی یاتنهایی وبی کسی براشون یه معنی میده،چرامن بایداین همه منتظر باشم ولی آخر انتظارم طوری باشه که نمیخواستم،چرا این همه رنج ودوری ؟؟؟چراگریه؟؟چرا غم وغصه وتنهایی؛؛؛همه ی این چراها برام شدند یه معما…به نظرمن آدم اگه همه چی داشته باشه(ثروتمندترین آدم روی زمین هم باشه) ولی اگه انصاف،درک ،فهم ،مهربونی،معرفت،شعورو…نداشته باشه برای من از فقیرم فقیرتره،با همه جوریش ساختم ولی…فقط درداش وغصه هاش مال من بود…بازم شکرت خداجون بهترین همدم من بازم میگم عاشقتم.ماه مبارک نزدیکه،التماس دعا موفق باشیدمثل….
[پاسخ]
mina گفت :
مرداد ۱۹م, ۱۳۸۹ در ۱:۴۱ ب.ظ
[پاسخ]
علی گفت :
شهریور ۱۱م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۶ ق.ظ
سلام به همه ی عاشقا من همه رو خوندم جوری که احساس کردم منم باید بگم تا خالی شم نمیگم از غم .چون غم کلا با دلتنگی فرق داره یکی از دوستان هم اشاره کرد به غم که چیه! که اشاره به زندگی خودش هم داشت من واقعا متاسفم واسش وامیدوارم که همیشه صبور باشه.امیدوارم من وهمه اونهایی که از عشقشون دور هستند به زودی هم دیگه رو دیدار کنند!
[پاسخ]