تاسوعا و عاشورای امسال
سلام به همه دوستان و عزیزان
اول از همه به دوستان عزیز خانم محمدی و آقای مهیمنی تسلیت میگم.ایشالله غم آخرتون باشه.
تاسوعا و عاشورای حسینی امسال هم گذشت.حیات می خواد سال دیگه .
امسال این ۲ روز واسه من یه جور دیگه گذشت متفاوت تر از سال های پیش بود.با یه حال و هوای دیگه. امسال این ۲ روز رو با یه سری از دوستان وب نویس که توی کوچه پس کوچه های تنگ و تاریک شهر بودن و ما رو دیدن بودیم و بر آن شدیم که بهتره توی این کوچه ها همه با هم به حرکتمون ادامه بدیم.نه تنهایی.شمع های نذر کردمون رو بر منبرهای برپا شده بذاریم.توی این شب ۴ محل قدیمی بوشهر درب همه خونه ها بر روی عاشقان ثارالله بازه.همه منبر شمع زنی برپا کردن.صاحب خونه ها با شیر داغ. کیک.حلوا.شیرینی.آرد روغن و خیلی چیزهای دیگه از مهمون هاشون پذیرایی می کنن.توی این شب دوستان بچگیمو دیدم.دوستانی که هر سال واسه این روز که همدیگه رو ببینیم روز شماری میکنیم.آخه یکی از دوستام شاهرود درس می خونه. منبرهای برپا شده پر از شمع میشه.همه مردم توی کوچه ها میان و به عذا داری مشغول می شن.توی این شبها دیگه کسی نمی گه خوابم میاد.من که اگه یه پایه باهام باشه تاصبح میمونم.پارسال با مریم و دوستش و خونوادش تا ۵ صبح توی مساجد بودیم.ولی امسال قسمت نبود.تا ۲ بیشتر نشد بمونیم.با بچه های وب نویس که تو کوچه ها بودیم از یه کوچه های رد شدیم که تا حالا توی عمرم رد نشده بودم.ترسناک بود و پر از سرنگ
دست حامد و هادی درد نکنه باهامون اومدن تا بریم مابقی شمع هامون رو بزنیم.خیلی از دوستان وب نویس رو دیدم.دیگه همه با هم دسته جمعی راه افتادیم و رفتیم مسجد.تا ۲ مسجد بهبهانی بودیم و بعد هم اومدیم خونه.روز عاشورا هم ظهر با مریم رفتیم مسجد بهبهانی که اونجا پدرام با محمد رو دیدیم.یه سری از بچه هایی که شب قبل باهامون بودن هم اومدن.باز هم باهم راه افتادیم و رفتیم.شب هم که رسیدیم خونه خسته و کوفته مشغول آماده کردن خونه واسه پذیرایی از دوستان وب نویس شدیم.
و اما آش نذری بچه ها با همت خودشون به خوبی و خوشی گذشت و به خاطره ها پیوست.دست تک تک دوستانی که زحمت کشیدن درد نکنه.از آقای نوذری بخاطر خوندن زیارت عاشورا و نوحه سرایی هم یه تشکر ویژه می کنم. اجر همگی با سیدالشهدا.ایشالله همه به مراد دلتون برسید.عکسها هم می تونید از بلاگ آقای انصاری ببینید یا از اینجا .
آیین و آینه عزیز و آتنای نازنین(خواهر آینه جون) از دیدن شما عزیزان خوشحال شدم.ولی قسمت نبود بیشتر با هم آشنا بشیم.ایشالله در دیدارهای دیگه شما رو ببینم.
جای دوستانی که حضور نداشتن ولی تلفن زدن و التماس دعا داشتن سبز بود.کاش این مراسم هر ساله به همین نیت ادامه داشته باشه.
از جناب طارمه با اینکه حال جسمی مناسبی نداشتن به علت آنفولانزا ولی اومدن و دقایقی بودن تشکر می کنم.امید به اینکه هر چه زودتر سلامتی خود رو به دست بیارین.
هم چنین از آقای ابی گشمردی که اومدن.
جای همه دوستانی که غایب بودن واقعا خالی بود.ایشالله سال دیگه بهتر از امسال .
اجر همه با امام حسین.به قول قدیمی های بوشهری حیات می خواد سال دیگه.مرواتون همه ساله باشه.
پی نوشت: یه تشکر ویژه از لیا جون و مینا جون که از صبح روز پنج شنبه اومدن کمک ما.واقعا خسته نباشد.از این ۲ عزیز به همراه شکوفه یاس گرامی هم تشکر می کنم که توی این هوای سرد رفتن دیگ آش رو شستن.دستتون درد نکنه.
تا بعد
خیلی شد دیگه ببخشید
اخرین جنگ ایرانیان گفت :
دی ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۰ ق.ظ
انان که محیط فضل و اداب شدند *** در جمع کمال و شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون *** گفتند فسانه ای رو در خواب شدند
درود به شما وب ما ضمن عرض خسته نباشید به شما عزیزان هموطن از شما دعوت به عمل می اورد تا از ما بازدید کنید و با نظرات ارزنده خود به ما یاری ببخشید تا مطالب را هر چه بهتر و پخته تر عرضه کنیم امکانات ما از جمله خبر نامه این امکان را به شما می دهد که در صورت اپ شدن از این امر با خبر شوید و ضمنا شعر ها و نوشته هایی هم بعضا برای شما ارسال می گردد که امید واریم از انها لذت ببرید پس عضو خبر نامه ما شوید با تشکر از همه شما عزیزان بدرود.
WEB:www.iranianlastwar.blogfa.com
EMAIL:iranianlastwar@yahoo.com
YAHOO ID:iranianlastwar
[پاسخ]
پدرام گفت :
دی ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۴ ق.ظ
خیلی خوش گذشت…
ایام غم انگیز اما زیبایی هست…
انشاالله اوضاع اونطوری که می خوای پیش بره…
[پاسخ]
kaktos گفت :
دی ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۷ ق.ظ
سلام
چندتا از پستات و خوندم خوشحال میشم وقت کردی به من هم سر بزنی.
موفق باشی.
[پاسخ]
احسان دهقانی گفت :
دی ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۲:۴۶ ق.ظ
شب خوبی بود.
دست شما و خانوادتون درد نکنه، خیلی زحمتتون دادیم.
[پاسخ]
ردپا گفت :
دی ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۹:۲۴ ق.ظ
دستتون درد نکنه خیلی خیلی زحمت کشیدین.
اون ۲ روزو ۲ شب هم در کنارتون خیلی خوش گذشت
[پاسخ]
بچه های نسل سوسیس و کالباس گفت :
دی ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۴ ق.ظ
سلام
ممنون از مراسم
شرمنده زحمت دادیما
می گم منم خیلی لت زدما :دی
هنوز که هنوزه تو خواب دستم خود به خود می چرخه :دی
بای
[پاسخ]
طاهره خانم گفت :
دی ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۹ ق.ظ
سلام عزیزم
دستتون واقعا دردنکنه عالی بود
بوس بوس
[پاسخ]
محمود گفت :
دی ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۲ ب.ظ
کی گفته اون سه تا دیگ رو شستن ؟ اگه من نبودم که فقط آب بازی میکردن
[پاسخ]
mohammad گفت :
دی ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۷:۵۰ ب.ظ
.
همه اینا به کنار… دست شما و خونواده درد نکنه
[پاسخ]
رضا (عبدو ) گفت :
دی ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۸:۵۳ ب.ظ
سالم . وبلاگ ساده و قشنگی داری .
قلمت پر بار باشه . موفق باشی
[پاسخ]
داش سعید گفت :
دی ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۸ ب.ظ
ای بابا …

[پاسخ]