شام آخر

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو ” شام آخر ” دچار مشکل بزرگی شد . او می بایست “ نیکی ” را به شکل ” عیسی ” و “ بدی ” را به شکل “ یهودا ” یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند ، را به تصویر بکشد . کار را نیمه تمام رها کرد ، تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند .

روزی در یک مراسم همسرایی ، تصویر کاملی از مسیح رو در چهره ی یکی از جوانان همسرا یافت . جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت . سه سال گذشت . تابلو شام آخر تقریبا رو به اتمام بود ؛ اما داوینچی هنوز برای ” یهودا “  مدل مناسبی پیدا نکرده بود . کاردینال ، مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری رو زودتر تمام کنه . نقاش پس از روزها جستجو ، جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آب یافت . به زحمت از دستیارانش خواست او را به کلیسا بیاورند . چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او را نداشت . گدا را که درست نمیفهمید چه خبر است به کلیسا آوردند . دستیاران گدا را سر پا نگه داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی ، گناه و خودپرستی را که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بود را نسخه برداری کرد .

وقتی کارش تمام شد ، گدا که دیگر مستی ، کمی از سرش پریده بود ، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید . و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت : ” من این تابلو را قبلا در جایی دیده ام ” . داوینچی شگفت زده پرسید : کی ؟ گدا گفت سه سال پیش . قبل از آنکه همه چیزم را از دست بدهم . موقعی که در یک گروه همسرایی آواز میخواندم . زندگی پر از رویایی داشتم  . هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره ” عیسی ” بشوم !

نتیجه : میتوان گفت نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار میگیرد .

همیشه هر جا وقتی به یکی خوبی و نیکی میکنی بعضی وقتها بجای اینکه اون شخص ازت تشکر کنه ، زخمی رو به دلت میزنه که با هیچی اون زخم بهبود پیدا نمیکنه .

پ . ن ها :

پ . ن ۱ : روزها دارن به سختی برام میگذرن . همه روزهام کسل کننده شده .

پ . ن ۲ : تو این هوا مخصوصا غروب ها دلم یه پیاده روی مشتی میخواد با ……….

پ . ن ۳ : کم کم دیگه باید یه جابجایی و اثباب کشی انجام بدم . از دوستانی که همیشه به من لطف دارند تقاضا میشه کمک کنند تا یه اسم واسه وبلاگم پیدا کنم . دیگه باید از این خونه برم جای دیگه . مدت اجاره خونه ام تمام شده . صاحبخونه داره میگه کم کم برو :دی

پ . ن ۴ : تا قرار داد جدید کاری هم چند روزی باقیست . تازه مدارک رو ارسال کردیم تا ببینیم خدا چی میخواد . دعا کنید برام .

پ . ن ۵ : محمد باقر داری میری مشهد واسه همه دوستات دعا یادت نره .

پ . ن ۶ : از اینکه مریم تصمیم گرفته به جمع وبلاگنویسان برگرده خیلی خوشحالم . عزیزم خوشحالم کردی . خیلی زیاد .

پ . ن ۷ : به قول مریم نیازمند باران الهی هستیم . خدایا ببارون دیگه اون رحمتت رو .

پ . ن ۸ : دلم یه سفر میخواد هرچند اگر برای ساعاتی باشه .

عید نوشت :

پیشاپیش به همه شما دوستان عزیزم عید سعید قربان رو تبریک میگم .

**********************

این شعر فریدون مشیری رو الان خوندم دلم نیمد نذارمش اینجا

بی تو، مهتاب ‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

یادم آم که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروریخته در آب

شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید، تو به من گفتی:

-        ” از این عشق حذر کن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،

آب، آیینة عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ – ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم …“

باز گفتم که : ” تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم! “

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، نالة تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم.

نگسستم، نرمیدم.

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

۲۴ نظر

نتیجه انتخابات خانه وبلاگ نویسان

ضمن تقدیر و سپاس از کلیه وبلاگ نویسانی که در جلسه انتخابات شرکت نمودند؛ به اطلاع کلیه وبلاگ نویسان استان بوشهر می رساند که دومین دوره انتخابات شورای مرکزی و بازرس مجمع عمومی خانه وبلاگ نویسان بوشهر، در تاریخ ۲۹ آبان ۱۳۸۸ برگزار گردید.
این انتخابات با ۳۰ دقیقه تاخیر آغاز گردید.
پس از معرفی کاندیدها و قرائت شرایط برگزاری انتخابات و رای گیری، رای گیری هر دو انتخابات صورت گرفت که افراد ذیل به ترتیب،بیشترین آراء را کسب نمودند.

۱) سعید نوذری ۳۲ رای
۲) هادی حسینی ۳۱ رای
۳) خانم هاشمی ۲۹ رای
۴) مجتبی هاشمی ۲۱ رای
۵) شهرام ملکی زاده ۱۶ رای
۶) حامد محمودی ۱۵ رای
۷) خانم باستی ۱۱ رای
۸) محمد صالحی ۱۰ رای
۹) مهدی بنی تمیم ۴ رای

که نفرات اول تا پنجم به عنوان اعضای اصلی شورای مرکزی، و نفرات ششم و هفتم به عنوان اعضا علی البدل انتخاب گردیدند.

همچنین در انتخابات بازرس مجمع عمومی، ترتیب آراء به شرح ذیل بود.

۱) روزبه کنین ۳۰ رای
۲) مرتضی شعبانی ۸ رای

که جناب آقای روزبه کنین به عنوان بازرس مجمع عمومی انتخاب گردیدند.

ضمنا به اطلاع می رساند که طبق قانون انتخابات خانه، به دلیل عدم شرکت جناب آقای محسن فاله در جلسه انتخابات، نام ایشان از لیست کاندیدها حذف گردید.
همچنین با رای موافق ۳۲ نفر از اعضا حاضر در جلسه، مجددا از داوطلبین شرکت در انتخابات ثبت نام به عمل آمد که جناب آقای محمد صالحی برای شورای مرکزی کاندید شدند.

با تشکر از حضور کلیه عزیزان در دومین دوره انتخابات شورای مرکزی و بازرس مجمع عمومی
شورای برگزاری انتخابات

متن فوق برگرفته از سایت خانه وبلاگ نویسان میباشد .

*********************

بعد از اتمام مراسم و با حضور دوستان تصمیم گرفتیم که این شب رو در کنار هم باشیم و بعد از تصمیمات گرفته شده رفتیم جای همیشگی تولدهای دوستان ( ساحلی ) که به دلیل سردی هوا و کم بیش گرسنه بودن و خستگی ساعت ۸ رهسپار رستوران همیشگی کاکتوس شدیم و در کمال تعجب با در بسته رستوران مواجه شدیم . یه وقتی فکر نکنید که از رو رفتیم ها . نه اینجوریا هم نیست . اندکی صبر پیشه کردیم و همانجا اجتماع نمودیم تا صاحبین رستوران تشریف فرما شدند و در رو باز نمودند و اینجانبان افتخار نمودیم و وارد شدیم ( بزن دست و برای این اجتماع صمیمی  ~:-P  =D~   ) . اما عجب پاقدمی داشتیم ها به محض ورودمون سیل مشتری ها بود که مانند موج وارد رستوران شدند .

اه اه یه گروه فیلم برداری هم اومدن که واسه فیلمشون مثلا یکی از سکانس ها رو بگیرن . ویییی آی این پسره حرصمون رو در آورد با اون غذا خوردنش که نگو .

خلاصه تا ساعت ۹:۳۰ اونجا بودیم . شب خوبی رو در کنار همه دوستان گذروندیم و در انتها هم با زدن مقادیری سس کچاپ به صورت یکی از دوستان که شب تولدشون بود خداحافظی کردیم و همگی رفتیم خونه هامون .


پ . ن : پ . ن : پارسال یه همچین شبی با دوستان وبلاگی رفتیم کنسرت بعد هم رفتیم ساحلی شام . اولین شبی بود که با دوستان وبلاگی میرفتم بیرون . شبی بسیار خاطره انگیز و سرد سرد . از اینکه یه همچین دوستانی دارم خیلی خیلی خوشحالم .امیدوارم بتونم دوست خوبی برای تک تک شما دوستای عزیزم باشم .


۱۵ نظر

اطلاعیه انتخاباتی وبلاگ نویسان

وبلاگ نویس عزیز بوشهری

تو هم با ما همراه شو تا استانی مجازی و بدون محرومیت را بنا کنیم .

دوستان عزیز وبلاگ نویس بوشهری :

دور دوم انتخابات شورای مرکزی خانه وبلاگ نویسان بوشهر ،

زمان برگزاری: جمعه – ۲۹ آبان ۱۳۸۸ -ساعت: ۱۶ مکان برگزاری: میدان امام خمینی-سازمان تبلیغات اسلامی-سالن شهید آوینی

بیا تا من و تو ما شویم و استانی مجازی و بدون محرومیت رو بنا کنیم .


* منتظر حضور رنگارنگ تک تک شما عزیزان هستیم *


*********************

تولد نوشت :

۸۸-۸-۲۷ : آقا مجتبی این دفعه جدی جدی تولدت مبارک . ایشالله ۱۲۰ ساله شی و عمری با عزت داشته باشی و همیشه هم دلت شاد و لبت خندون باشه .

۸۸-۸-۳۰ : آقا میلاد تولدتون مبارک . ایشالله سالیان سال زنده باشید و همیشه دلتون شاد و لبتون پر خنده باشه .


۱۹ نظر

به مناسبت سالروز پیوندی آسمانی

سالروز زیباترین وصال هستی مبارک

نخستین روز از آخرین ماه سال قمری، سالروز پیوندی آسمانی است که دیگر هیچ گاه مانند آن در تاریخ تکرار نشد.علی علیه السلام ، پیشوای پارسایان با فاطمه علیه السلام  ، برترین بانوی جهان پیمان عشق بست و خدا،والاترین فرستاده خویش را بر این پیمان گواه گرفت. برکت این ازدواج ، عمری به گستردگی آفتاب دارد؛ هم چنان که یاد ونام آن در تاریخ برای همیشه مانا گردید. اول ذیحجه، روزی مبارک برای همه نوگاامانی است که دل به زندگی فاطمی علیه االسلام داده اند تا شادی خود را با خاطره همیشه  روشن آن روز مبارک ، پیوند زنند.

خانه ای پر از مهر

زندگی مشترک علی علیه السلام و فاطمه  زهرا  در خانه ای ساده اما پر از نور و مهر آغاز شد. یاد خدا چلچراغ خانه آنها بود وغیر از رضایت حضرت  حق خواسته دیگری آنها را به خود مشغول نکرد. زهراعلیه السلام رازدار علی علیه السلام بود و علی علیه  السلام پناهگاه فاطمه علیه السلام  ؛ تا آنجا که حضرت با نگاهی به زندگی خویش  فرمود: «هیچ گاه فاطمه از من نرنجید و او نیز هرگز مرا نرنجاند. او را به هیچ کاری مجبور نکردم و او نیز مرا آزرده خاطر نساخت. در هیچ امری، قدمی برخلاف میل باطنی من برنداشت وهرگاه به چهره اش نگاه می کردم، تمام غصه هایم برطرف می شد ودردهایم را فراموش می کردم». آن حضرت در جایی دیگر می فرماید: «به خدا قسم هرگز کاری نکردم که فاطمه خمشگین شود؛ او نیز هیچ گاه مرا خشمگین نکرد».

این روز خجسته رو به همه شما دوستان عزیزم تبریک میگم . و از خدای خودم میخوام که زندگی همه ما علی وار و فاطمی به مانند این دو بزرگوار باشه . و همیشه این عزیزان رو الگوی خودمون قرار بدیم  .

**********************

تسلیت نوشت :

به دوست عزیز وبلاگ نویس احسان امیری بابت از دست دادن دوستشون تسلیت میگم . امیدوارم که خودتون و خونواده هاتون زنده باشن و غم آخرتون باشه .

**********************

پ . ن ۱ : تولد همه اون دوستان پست قبل مجددا مبارک باشه . شب خیلی خوبی بود همراه با شادی بسیار . دست آجی ردپا خیلی درد نکنه . خیلی زحمت دادیم .

از دوستانی که حضور داشتن تو جمع اون شب عکسهای تولد رو زدم توی فیس بوک میتونید ببینید .

پ . ن ۲ : افتخاری نصیبم شد و تونستم توی دومین دوره  انتخابات خانه وبلاگ نویسان شرکت کنم . امیدوارم بتونم با حمایت های  شما دوستان عزیز بوشهری مجموع  آراء مورد نظر رو بدست بیارم و بتونم عضو کوچکی از این خانه بزرگ و صمیمی باشم .

اسامی دوستان رو هم میتونید از سایت خانه ببینید .


و …………………

وبلاگ نویس عزیز بوشهری
تو هم با ما همراه شو تا استانی مجازی و بدون محرومیت را بنا کنیم .


۱۸ نظر

مقایسه عشق و دوست داشتن

مقایسه عشق و دوست داشتن از دیدگاه دکتر شهید علی شریعتی

من به شخصه به افکار و نوشته های ایشون علاقه خاصی دارم . با اینکه درست موفق به خوندن کتابهاشون نمیشم . اما تا جایی که بتونم از طریق اینترنت مقالات ایشون رو میخونم .

***************************

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”

عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

دکتر علی شریعتی

*********************

من معتقدم که چرا خداوند متعال جامعه ما را لایق داشتن شخصیت  دکتر شریعتی ان بزرگ مرد تاریخ اسلام در جهان ندید تا چند روزی از عمر بی ارزش ما کاسته و دکتر این ابر مرد تاریخ جهان اسلام را از ما نمی گرفت………. واقعا تا حالا جامعه را در تسلط افکار و اثار خویش از همه گمراهی ها و سر در گمی جوانان نجات میداد .. همانطوری که افکارش انقلاب اسلامی را توسط جوانان روشنفکر دانشگاهی به پیروزی مطلق رساند…..خدایش رحمت کند .

************************

پ . ن ۱ : این روزها حس خیلی بدی دارم .

پ . ن ۲ : این روزها دارم با خودم میجنگ تا بتونم اون هدفی رو که دارم دنبال کنم . سخته اما دوست دارم پیروز بشم .

پ . ن ۳ : این روزها وقتی از سر کار برمیگردم اطاقم بهترین جا برای تنهایی های منه . بدجور به اطاقم عادت کردم . شاید خنده دار باشه اما بهترین همدم واسه تنهایی های من همون اطاق کوچیک با کلی خرده ریزه هستش .

پ . ن ۴ : دلم تنگ شده برات . خودتم میدونی با توام . دلم برای بودن تو آغوشت تنگ شده . دلم برای اون نوازشهات تنگ شده . شبهای تنهاییم رو با خیال تو سپری میکنم تا صبح بشه .

پ . ن ۵ : تنها یک روز دیگر تا انتخابات خانه وبلاگ نویسان فرصت باثیه .

پ . ن ۶ : برام دعا کنید تا به اون آرامشی که میخوام برسم .

پ . ن ۷ : تنهایی رو بیشتر از هر چیزه دیگه ای دوست دارم .

۳۹ نظر

تقلب / شب امتحان / جزوه / مراقب / روز امتحان / سوال / استاد

تقلب :
یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن واین کاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمی دارد.نوعی هلو برو تو گلو که با توجه به درجه درایت و تیزی استاد ومراقبان می تواند نوع هلویش تا آب هلو با طعم موزوعشق وحال متغیر باشد.بیراهه ای که اتفاقا آخرش به هدف ختم می شود.یک نوع وسیله درس پاس کن میباشد .

شب امتحان :

شب تلخ.شب ظلمانی یلدا.شب سوانح وسوختگی نا کجا آباد دانشجو.شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند.در این شب انسان تمام مصائب تاریخ بشر را به صورت کنسانتره نوش جان می کند.یک نوع زلزله در میان ایام سال.شب چشمهای پف کرده ودهان های کف کرده.شب رقص وپایکوبی کلمات جزوه وکتاب بر روی سسلسله اعصاب محیطی ومرکزی دانشجو

جزوه :

یک جور کاتالیزور که در صورت همکاری ابر و باد و مه و خورشید و اینا دانشجو را به سمت پاس شدن درس هل می دهد.تمام همه علم بشری.چکیده دانش تاریخ مصرف گذشته استاد. وسیله ای که معمولا دانشجو با آن سر کار گذاشته می شود.تنها شاهد ماجرای سوخاری شدن دانشجو در شب امتحان.قوت قلبی که عاقبت آفت قلب می شود.

مراقب :

موجودی ستم کار و ریا پیشه که متاسفانه چشم وگوش و باقی حواس را هم دارد. سیستمی که نقش دزدگیر منازل را سر جلسه ایفا میکند.گالری ضدحال.موجودی که روی سینه اش نوشته شده:من مراقبم،شما چطور؟ یک نوع تله موش زنده.

روزامتحان :

روزی که درآن خورشید طلوع نمی کند.لحظه ای که درآن دانشجومی خواهد سر به تن عالم آدم و نباشد.روز شغال.روزی که درآن نگاه ها عمیق می شوند.روز لبخندهای استراتژیک.روزی که در آن دوست  و دشمن با هم و در کنار هم به قربانگاه می روند.

نمره :

تبلور میزان دانش،مهارت ودو دره بازی دانشجو،بهانه ای همیشگی برای اعتراض.وسیله ای که استاد با آن چه ها که نمی کند!عاملی که برای بدست آوردن آن دانشجوعلاوه برخرزدن،اعمال شنیع دیگری رانیز باید انجام دهد که قلم دروصف آن قاصراست!

سؤال :

یک نوع شعورسنج استاد ودانشجو.کلمات نفرت انگیزی که به نوبت وتک تک مثل نیزه درچشم دانشجو فرو میروند و لحظه به لحظه او را به عمق نادانی اش واقف تر می کنند.لورفتن آنها به حماسه سازی دانشجویان منتهی میشود.انواع مختلف آن از تشریحی سیانوری تا تستی گوگوری مگوری متغیراست.

استاد:

منبع علم،ژنراتوردانش،نیروگاه انسانیت،تبلوردانایی،کوه توانایی،مایه افتخارما،بابا تو دیگه کی هستی ترین موجود عالم،خودصفا،اندوفا،دارنده انواع واقسام شفا،ضدجفا،یاری گر ضعفا،معلم الخلفا……   نوارهای آموزش زبان نصرت . انگلیسی نصرت . موسسه نصرت . cd آموزش زبان نصرت . آموزش زبان انگلیسی نصرت . آموزش زبان انگلیسی نصرت . آموزش زبان انگلیسی

**********************

پ . ن ۱ : روز جمعه قرار بود ببا خانم های وبلاگ نویس بریم پیاده روی که متاسفانه نشد که بشه . معمولا روزهای تعطیل یه مقدار سخته اونم صبح بیدار شی بخوای بری پیاده روی . گرچه من و لیا بیدار شدیم و بعد هم دیگر دوستان اما دیگه نرفتیم . بابا بیاید عصرها بریم بهتره . هوا هم بهتر شده دیگه .

پ . ن ۲ : تولد دوستان عزیز طارمهمیلادمجتبی - محمد رو صمیمانه تبریک میگم .

۳۸ نظر

دل نوشته با شما دوستان

سلام  به همه  شما دوستان عزیز
امیدوارم که همگی خوب باشید و همه ی ایام به کامتون باشه .

از مدتها پیش بود که تصمیم گرفته بودم این نمونه پست رو بزنم اما فکرم خیلی مشغول بود . تا اینکه همینطور که در ادامه نوشته هام گفتم با لی لی پوت صحبت هامون به این موضوع رسید که در ادامه میخونید . دیشب همه فکر و ذهنم و به این نوشته جمع کردم تا بتونم یه درد دل کوچولو  با همه شما دوستانم داشته باشم . شایدم نشه اسمش رو گذاشت درد دل . نمیدونم . دیشب این قدر نوشتم و نوشتم و خط زدم و نوشته هام رو پاره کردم تا این نوشته در اومد . نمیدونم تا چه حدی تونستم حرفهام رو براتون بیان کنم .
اما باز هم به اون نوشته ها اکتفا نکردم وبی اختیار اومدم صفحه ادمین وبلاگم رو باز کردم و گفتم شروع به نوشتن کنم . حالا هم چیزهایی که نوشتم رو میزارم هم یه مقدار دیگه اضافه ترش میکنم . حالا از چی ، از کی ، از کجا هم شروع کنم برام هیچ فرقی نداره . فقط اومدم بنویسم . اصلن نمیدونم چقدر میتونم بنویسم کم یا زیاد و یا اصلن شاید چیزی ننویسم و شایدم به همین چند پاراگراف کوتاه اکتفا کنم . حالا ببینم تا کجا میتونم پیش برم .
راستش نمیدونم اصلن چجوری و از کجا باید شروع کنم . واقعیتش نمیدونم در رابطه با چی باید اینجا بنویسم . بارها تصمصم گرفتم اینجا رو ببندم ، اما بعد منصرف شدم . چون اینجا تنها جایی هست که میام و هر چی که به ذهنم میرسه رو مینویسم .
اصل موضوع اینه که این روزهایی که داریم پشت سر هم میگذرونیم رو نمیدونم برای من داره تکراری میشه . نمیدونم واسه شما دوستان هم به همین صورت هستش یا نه ؟ اون امیدی رو که قبلا ها داشتم رفته رفته دارم از دست میدم . به این زندگی و دنیای اطرافش دارم نا امید میشم .  وضعیت کشورم و که میبینم حالم رو بدتر میکنه . فقر و نداری داره بیداد میکنه . اونوقت ………. هیچی نگم بهتره .
البته خدای نکرده ناشکری نمیکنم ها . اما خوب خدا جون من دیگه امیدم رو از دست دادم . حالا چرا و واسه چی و ….. بماند .
راستش نمیدونم این روزها چرا پشت سر هم داره اتفاق های بد میوفته . شاید واسه اینه که به گونه ای دارم ناشکری میکنم و میگم نا امیدم . نمیدونم به خدا . بد جوری ذهنم درگیر شده . بیشتر وقتها دارم با خودم فکر میکنم که آیا امکان داره که همه این اتفاق هایی که داره میوفته واسه اینه که همه مردم به نوعی از همه چی زده شدن و ناشکر و نا امید هستند ؟ اونوقته که به خودم میام و شکر گذار خدا میشم . راستش نمیدونم چی داره پیش میاد و چرا ما آدمها این جوری شدیم ؟فقط و فقط خود خدا میدونه .
ذهنم این روزها درگیر یه موضوع دیگه هم هست که دوست دارم اینجا درباره اش بحث کنم . قطعا دوستان بوشهری به وبلاگ لی لی پوت سر زدند و صدای ضبط شده ی لی لی پوت و من رو شنیدند ؟ حتما همینطوره . دقیقا هفتته پیش سه شنبه بود، تو اون هوای خوب عصر تو یه غروب دلنشین  لب ساحل نشسته بودیم و از هر دری صحبت میکردیم . تا اینجا که بحثمون رسید به کمرنگ تر شدن حضور بچه های وبلاگ نویس تو بحث های شبانه ای که هر شب یا هر از گاهی هر چند شب یه بار توی نت راه می انداختیم و یه سری بحث ها میکردیم . بعضی وقتها این بحثها تا پاسی از شب طول میکشید و همگی خسته میشدیم و ادامه بحث رو میذاشتیم واسه یه شبه دیگه  . چه شبهایی بودن اون شبها . گاهی به گفته های خودمون میخندیدیم و گاهی هم از گفته هامون احساس شرمندگی میکردیم که چرا اصلن فلان حرف رو زدیم . اما از گفتن حرفهامون هیچ ترس و واهمه ای نداشتیم . دوست بودیم با هم . مگه نمیگن دوستان غمخوار یکدیگرند . ما هم با هم بحث میکردیم .
اون روز من و لی لی پوت وقتی داشتیم حرف میزدیم دیدم دیگه از این بحث های شبانه و چاشنی هایی که تو بحث ها میکردیم مدت ها میشه که خبری نیست و هر دومون دلمون واسه اون روزها یه ذره شد . نمیدونم چه اتفاقی داره میوفته که بچه ها دارن کم کم از هم دور میشن . این دور شدن یا  نبودن تو این بحث ها هست . یا اینکه دیگه نمیان و توی نشست های شبانه ای که هر از گاهی داریم شرکت کنند و یا اینکه واسه همیشه از اون جمع و نوشتن وبلاگ و اون دوستانی که داشتند خداحافظی میکنند .
چرا جدیدا این جوری شده ؟؟؟
حالا که خانه وبلاگ نویسان بعد از کش و قوسهای فراوان و بحث های بسیار داره از نو راه اندازی میشه ، چرا ما باید توی این لحظه دوستیهامون رو کنار بزاریم و از اون جمع صمیمی و یک دل و یک رنگ دست بکشیم و دیگه بگیم من نمیام و من دیگه نمینویسم و ……..
شاید توی این جمع کسانی باشن که از دیگری خوششون نیاد . شاید بسیار دوستانی باشن که از من خوششون نیاد و بگن باز این اومد و ما نمیایم. اما همه اینها دلیلی نمیشه که بخوایم از هم جدا بشیم و دوستیهامون رو از بین ببریم . والله نمیدونم دیگه چی باید بگم ؟؟؟
این روزها اتفاقات بد داره پشت سر هم میاد و میره . مثل برق و باد و تو گذر زمان خیلی از این اتفاقات رو متوجه نمیشیم .
توی این میون اون دوستانی که اقدام به بستن وبلاگاشون کردن از دوستانی هستند که بیشترین آمار بازدید کننده رو داشتند .
روزی روزگاری عزیزم امیدوارم یه روزی روزگاری بازهم شروع به نوشتن کنی خانومی . باز هم منتظر نوشته های زیبات هستم خواهر خوبم .
عبدو نامه عزیز شما هم بیا و دوباره شروع به نوشتن کن . لحظات دلنشین و شیرینی رو همراه با گاهی لبخند و گاهی اشک تاسف برای خودمون و کشورمون رو توی نوشته های شما میدیدم  . باز هم منتظر نوشته های زیبا و دلنشین شما هستیم .

مهشید تبدار مهربون شما هم هر چه زودتر برگرد  دلمون برای نوشته هات تنگ شده .

البته بسیاری دوستان دیگر هم هستند که یا مشکلات سروری دارن و یا وقت نوشتن ندارن که منتظر هستیم دوباره شروع به نوشتن خاطراتشون کنند .

از این دوستان میشه خاطره های سوخته ( مجتبی ) . نوشته های یک ته تغاری (زهرا )  . روزنوشته های من ( نرگس ) . ما دونفر ( خانم بهار و افشین ) . نوشته های حاج عماد و …. خیلی دیگه از دوستانی که حضور ذهن ندارم نام ببرم .
پ . ن ۱ : انتخابات خانه وبلاگ نویسان رو در پیش داریم .

پ . ن ۲ : چه زود دیر میشود این روزها .

پ . ن ۳ : با خوندن بعضی از وبلاگ ها و یا استاتوس های فیس بوک انگار آب سردی رو میریزن روم .

پ . ن ۴ : بعضی حرکات ، بعضی حرفها ، بعضی رفتارها بد جور منو به فکر فرو میبره . تا زمانی هم که پی به اون موضوع نبرم فکر و ذهنم آروم نمیگیره .

پ . ن ۵ : خواهرم – برادرم این روزها نیز میگذرد و بعدها افسوس این روزهای با هم بودن رو میخوریم .

پ .  ن ۶ : اگر تلخ مثل زهر بود به بزرگواری خودتون و کوچیکی من ببخشید . دل من کوچیکه و طاقت ناراحتی هیچ کدوم از دوستانم رو ندارم .

( این رو این واقعیت دارم میگم ) دوستان بسیاری هستند که من و اخلاقم رو میشناسن .

ورزشی نوشت :

شاهین خیلی خوب تونست جلو تیمی چون استقلال بازی کنه . ای کاش فقط یه کمی دقت چاشنی بازیشون میکردن و گل نمیخوردند . اونوقت بود که یکی مثل جناب خیابانی حرف زیادی نمیزد و نمیگفت خیلی از تیم ها آرزو دارن به تیم هایی چون پرسپولیس و استقلال گل بزنند . این رو نمیشه اسمش گذاشت آرزو که جناب خیابانی .

همین استقلال – پرسپولیسی که شما این همه سنگشون رو به سینه میزنی اونها هم یه روزی مثل همین تیم محبوب شاهین شروع به بازی کردند ، تا به اینجا رسیدند . ایشالله شاهین هم توی نیم فصل دوم قدرت شاهینی خودش رو نشون میده . برای سربلندی و موفقیت این تیم عزیز و محبوب بوشهری دعا میکنم . تا کسانی مثل جناب خیابانی ….. زیادی نخورن .

۳۲ نظر