ایستگاه خدا…

قطاری که به مقصد خدا می رفت ، لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر،رو  به جهانیان کرد و گفت:
مقصد ما خداست . کیست که با ما سفر کند؟
کیست که رنج و عشق توامان بخواهد ؟
کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟
قرن
ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ایستگاه بود.

در هر ایستگاه که قطار می ایستاد ، کسی کم می شد قطار می گذشت و سبک می شد ، زیرا سبکی قانون راه خداست .

قطاری که به مقصد خدا می رفت، به ایستگاه بهشت رسید . پیامبر گفت اینجا بهشت است . مسافران بهشتی پیاده شوند،اما اینجا ایستگاه آخر نیست .

مسافرانی که پیاده شدند ، بهشتی شدند .اما اندکی ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.

آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت :

درود بر شما ، راز من همین بود .آن که مرا میخواهد ،در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد .


و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر
رسیددیگر نه قطاری بود و نه مسافری .

و اینک ایستگاه آخر ما کجاست ؟؟؟

**********************************************************************

پ . ن : بازم چندتا عکس .منتها عکسهای زیر رو که مکه و مسجد النبی هستش رو آقای پدر زحمت کشیدن تو سفری که سال ۸۶ به مکه داشتند گرفتند . منم خوشم اومد گفتم بزارم اینجا . امیدوارم شما هم خوشتون بیاد .

********************************************************************************

مکه مکرمه . شهریور ماه ۸۶ . عکس از آقای پدر

**********************************************************************

مدینه منوره – بارگاه رسول اکرم (ص) . شهریور ماه ۸۶ . عکس از آقای پدر

***********************************************************************

چاکوتاه . زمستان ۸۶


۱۹ نظر

فیس‌بوک‌:خوب، بد، زشت

نگاهی به آسیب های شبکه های مجازی

فیس بوک : خوب – بد – زشت

امروزه دیگر هر کسی که حداقل یک ساعت پای اینترنت نشسته باشد ، خوب میداند که فیس بوک چیست . شبکه اجتماعی محبوبی که به کاربران اجازه میدهد از آخرین فعالیت های دوستان با خبر شوند ، فیلم ، عکس و مطلب به اشتراک بگذارند و بدانند که حتی کدام یک از دوستانشان از مطالشان خوششان آمده .فیس‌بوک یک مزیت رقابتی با دیگر شبکه‌های اجتماعی دیگر دارد، بیش از ده‌ها هزار نرم‌افزار تحت وب برای این پدیده نوشته شده است و این یعنی کاربران می‌توانند علاوه بر این امور ساده، حتی با یکدیگر بازی کنند و نظرات یکدیگر را در مورد مسایل مختلف جویا شوند. در گروه‌هایی با محوریت موضوعی یکسان عضو شوند و علایق خود را با آنها به اشتراک بگذارند. ‌ ‌دوستان قدیم، رفقای دوران دبیرستان و دانشگاه در فیس‌بوک به سادگی پیدایشان می‌شود و برای امنیت بیشتر می‌توانید تعیین کنید که اطلاعات شخصی‌تان را دقیقا چه کسانی ببینند. افرادی که در محل شما زندگی می‌کنند، با هم همکلاسی هستید یا به یک دانشگاه می‌روید از طریق فیس‌بوک به سادگی قابل پیدا شدن و برقراری ارتباط هستند.

همه این‌ها از ویژگی‌های این شبکه اجتماعی محبوب که بیشتر از ۲۰۰ میلیون کاربر در سرتاسر دنیا دارد است،‌اما بهرحال هر پدیده معروفی، موجی از مخالفان را هم به دنبال خود می‌کشد که با دلیل و بی‌دلیل، سعی بر نشان دادن ضعف‌های این پدیده جهانی دارند. مسائل زیادی از سوی منتقدان مطرح می‌شود که از میان آن‌ها می‌توان به عوامل زیر اشاره کرد: ‌ ‌

تضعیف روابط انسانی چهره به چهره : با دوستان و یا اعضای خانواده رابطه نزدیکی دارید، اما بعد از مدتی، این فیس‌بوک است که به رسانه‌ای میان شما و دوستان‌تان بدل می‌شود، فیس‌بوک درست در لحظه اطلاعات شما را برای دوستان‌تان به‌روز می‌کند، اما عامل استحکام رابطه که چیزی بیرون از فیس‌بوک است روزبه‌روز ضعیف‌تر می‌شود و این فیس‌بوک است که قدرت بیشتری پیدا می‌کند. ‌ ‌

جریان آزاد اطلاعات بد است: فیس بوک بر اساس جریان آزاد اطلاعات بنا شده است و برخی از این موضوع برای ایجاد فشارهای روانی روی دیگر افراد استفاده می‌کنند. حتی شده است که عده‌ای با دست به یکی کردن، یکی از دانشجویان را از زندگی عادی خود به‌در کرده‌اند. هدف گرفتن احساسات تاثیر بدی بر روی روابط اجتماعی فرد، فعالیت‌های فیزیکی و درسی وی خواهد گذاشت.

فشار بر صنعت: حتی اگر این سیستم‌ها بسیار مشهور شوند و سود زیادی ایجاد کنند (که در حال حاضر فیس‌بوک به یکی از بزرگترین رشدکننده‌های صنعت امروز رسیده است)، خود عامل چندان موثری نیست. چرا که سایت‌های شبکه‌های اجتماعی مثل قارچ از زمین سر بیرون آورده‌اند و ساده بودن پیاده‌سازی چنین شبکه‌هایی، می‌تواند توجه دانش‌آموزان و دانش‌جویان را به‌خود جلب کند و آنها را از مسیر اصلی زندگی‌شان منحرف سازد.

حمله به حریم شخصی: جاسوسی مجازی یک چیز است، نفوذ به حریم شخصی یک چیز دیگر. بیایید در مورد این موضوع بیاندیشیم که اگر یکی از همین جاسوس‌ها، بتواند به اطلاعات شما دسترسی پیدا کند، در اولین فرصت از آن استفاده خواهد کرد. بنابراین همه اطلاعات شخصی شما به‌دست کسی می‌‌افتد که در وهله اول می‌خواهد از آن اطلاعات سوءاستفاده کند.

سطحی‌نگری: برخی از کاربران تمایل دارند در دنیای مجازی هم مانند دنیای واقعی از هویت خود استفاده کنند، اما همیشه در فیس بوک کسانی هستند که نام‌شما را قبلا گرفته‌اند و هویتی را در پروفایل ایجاد کرده‌اند که هیچ ارتباطی به شما ندارد. ‌ ‌

تمام این ضعف‌ها در سیستم وجود دارند، و فقط با خواندن نمی‌توان به آن پی برد. از طرفی کاربر باید کاملا آگاه باشد که اطلاعاتی که روی فیس‌بوک یا هر وب‌سایت شبکه اجتماعی دیگری می‌گذارد، دقیقا به چه کسی یا چه کسانی نشان داده خواهد شد. صرف نظر از فهرست ویژگی‌ها و یا مضرات این شبکه‌ها، تخمین زده می‌شود روزانه ۱۰ هزار دانشجو به این وب‌سایت اضافه می‌شوند و میانگین سن افراد فیس‌بوکی، اکثرا قشر جوان است. بسیاری از شرکت‌ها با ایجاد هایپ‌های تبلیغاتی در فیس‌بوک، کاربران را به سمت خود می‌کشانند. اما تحلیل این موضوع برای شما امکان ندارد، چرا که هر چه باشد، فیس‌بوک فیلتر و دسترسی به آن مجاز نیست. ‌

برگرفته از ضمیمه کلیک جام جم .

———————————————————————————–

پ . ن : نماز روزه های همتون قبول درگاه حق

پ . ن : حذف شد ……..

پ . ن : یه سری از دوستان گفتن که عکس بزارم تو بلاگ . چشم در اسرع وقت این کار رو انجام میدم . منتظر باشید ( هر چند عکس های  من به پای عکس های عکاس ها نمیرسه . اما چشم حتما میزارم براتون )

پ . ن :به اعضای محترم و همیشه فعابلاگ نویسان بابا یه برنامه بزارید واسه افطاری بریم بیرون .

پ . ن  : روز جمعه یه جلسه واسه خانه بلاگ نویسان با حضور جمعی از دوستان بلاگ نویس برگزار شد . صحبت هایی شد و نتایجی گرفته شد که در اسرع وقت به اطلاع دوستان عزیز میرسد .

امیدوارم که با تصمیمات جدید خانه ای بهتر و موفق تر از قبل داشته باشیم .

تصمیم نوشت : یه خبر مهم از این به بعد اون فاطمه غمگینه رفت هوتوتو . نمیدونم کجا رفت . حالا همون فاطمه تصمیم گرفته دیگه غمگین نباشه . به زندگی و اطرافش امیدوار باشه و از این به بعد شاد باشه .

کمکش میکنید ؟؟

هم اکنون نیازمند یاری سبز کمکی شماست ;) )

——————————————————————————————

به درخواست دوستان عزیزی که گفته بودن عکس بزارم . فعلا این تعداد عکس رو داشته باشید . سعی میکنم تو هر پستی که میزنم عکس بزارم . اگر عکسها خوب نیستتند به بزرگواری خودتون ببخشید . آخه با هندیکم یا با موبایل گرفته شده .

چاکوتاه . زمستان ۸۶

******************************************************************

خوانسار اصفهان  – ۸۵

*****************************************************************

ابیانه اصفهان – تابستان ۸۶

**********************************************************

ابیانه اصفهان – تابستان ۸۶

**********************************************************

ابیانه اصفهان – تابستان ۸۶

**********************************************************

حافظیه – پاییز ۸۷

۲۱ نظر

دلم ….

دلم احساس غم دارد

در این انبوه ویرانی

کمی تا قسمتی ابری

وشاید باز بارانی

این چند روزی که از سفر برگشتیم خیلی دلم گرفته . خصوصا الان که مادر نیست . دوست داشتم هنوزم همونجا ( شیراز ) میموندیم . با اینکه هوای شیراز و خود شهر شیراز دلگیره خصوصا غروب ها و روزهای جمعه . اما دوست داشتم هنوزم اونجا بودم . دوست داشتم کنار فامیلی که تنها عکسی ازشون دارم و این اواخر موفق به دیدنشون شدم می بودم . تنها یه افسوس می مونه که چرا نموندم .

دلم برات تنگ شده مادر خانومی گلم :x :-*


۲۵ نظر

هفته ای که گذشت و عروسی

سلام

آخیشششش هیجا خونه خودمون نمیشه ها .

پنجشنبه صبح از بوشهر حرکت به سمت شیراز .

وقتی رسیدیم رفتیم سیاخ دارنگون باغ یکی از دوستان . از وقتی رسیدیم عکس گرفتیم تا وقت ناهار . بعد ناهارم بابا و دوستمون مشغول باغبونی شدن . و ما هم در حال عکاسی.

جاتون خالی شام جوجه کباب درست کردیم و زدیم به بدن. شب زنده داری و غیبت های شبانه جزو بحث های این چند شب بود .

صبح به واسطه سر و صدای اطرافیان بیدار شدم و دیدم بعله همه در تکاپو هستن . چون قراره مهمان بیاد یه ایل . ( حدود ۲۰ نفر . همه هم فامیل ) خلاصه ناهار رو  خوردیم و بعد از اون به ترتیب دوستان شیرجه زدن تو استخر .

حدودای ساعت ۷ بعد از ظهر خداحافظی و حرکت به سمت شیراز .در کل شب و روز خوشی بود .

——————————————————————————————————————————————

شنبه

صبح به خرید برای عروسی گذشت .

بعد از ظهر رفتیم دنبال مادر بزرگ و بعد هم دیدن دایی مادر .تا شب موندیم .

——————————————————————————————————————————————

یکشنبه

موندن توی خونه تا ظهر .

بعد از اونجا رفتیم شهرک گلستان دیدن دختر خاله مادر و عزیز خودم ستایش .

و بعد شب رفتیم خونه خاله داماد .

ساعت ۱ برگشت به خونه .

—————————————————————————————————————————————–

دوشنبه

خرید برای عروسی ( این خرید تمومی نداشت ، هر چی می خریدیم کم بود ) .

ناهار خونه خاله داماد .

درست کردن حنا برای شب که حنا بندون بود .

بدو بدو رفتم به خونه و آماده شدن برای مراسم .

شب بسیار عالیی بود . دیدن فامیل .

دیدن عزیزانی که سالها بود ندیده بودیمشون .

ساعت ۲:۳۰ برگشت به خونه .

—————————————————————————————————————————————-

سه شنبه

بازم خرید . اینبار کمتر از روزهای قبل .

رفتن ناهار خونه خاله داماد .

بعد از ظهر رفتن به خونه اون یکی خاله داماد .

برگشت به همون خونه قبلی . شام هول هولکی خوردن و باز هم رفتن به خونه خود داماد .

یه خبطی کردیم و یه بیب بیبی خوردیم گفتیم حالا که اینجا هستید بیاید برای ما هم از این حنا عربی ها بزارید .

دستم قشنگ شده ها . اما واسه رفتن به اداره عزا گرفتم که چه کار کنم ؟؟؟

هیچ کاریش نمیشه کرد .

ساعت ۲ برگشت به خونه .

——————————————————————————————————————————————

چهارشنبه

صبح رسیدگی به کارها . تمیز کردن خونه .

بعد از ناهار رفتن به آرایشگاه برای درست کردن موهام .

و سرانجام ساعت موعود رسید و رفتن به عروسی .

گیر کردن توی اون ترافیک وحشتناک چمران و گلستان .

خراب شدن ماشین دایی .

و در آخر ساعت ۱۰:۳۰ شب رسیدن به عروسی .

همزمان با رسیدن عروس و داماد .

وای که چه شبی بود . عالییییییییییی بود .

خیلی خوش گذشت .

۴-۵ سال پیش  یه عروسی رفته بودم که بهم  خیلی خوش گذشته بود و این عروسی که بسیار عالی بود .

کلی فیلم و عکس گرفتم که باید هر چه زودتر آمادشون کنم بفرستم شیراز واسه داماد که داره میره . ببره واسه اونهایی که نتونستن بیان ایران .

برگشت به خونه ساعت ۴:۳۰ بامداد .

——————————————————————————————————————————————

پنج شنبه

ساعت ۱۱ از خواب بیدار شدیم .

تا ساعت ۲ در حال دیدن عکس های عروسی بودیم .

ناهار رو خوردیم . یه استراحت کوتاه و بعد دایی اومد خونه و بلاخره آزاد شدیم که بریم لااقل یه گشتی تو شیراز بزنیم .

رفتیم ستاره ( عفیف آباد )

و بعد هم خونه و خواب

——————————————————————————————————————————————

جمعه

ساعت ۷ حرکت به سمت بوشهر

ساعت ۱۱:۳۰ رسیدیم بوشهر

هیچ جا خونه خودمون نمیشه

——————————————————————————————————————————————

پ .  ن : این هفته ای بود که به من و خانواده ام گذشت . میدونم خیلی طولانی شد . اما نوشتم که یادگاری واسم بمونه تا هر وقت اومدم و اینجا رو خوندم به یاد این عروسی باشم .

پ . ن ۲ : مادر شیراز موند که با همین فامیل برن کرمان واسه عروسی پسر داییش . امیدوارم مثل این عروسی خوش باشه و به همشون خوش بگذره .

—————————————————————————————————————————————-

از همینجا به آرش عزیز و مرجان خوبم آغاز زندگی مشترکشون رو تبریک میگم .

همینطور به حمید عزیز و نسرین عزیز آغاز زندگی مشترکتون رو تبریک می گم .

—————————————————————————————————————————————–

ببخشید طولانیه

—————————————————————————————————————————————–

سرعت نت هم که در حد تیم ملی پایین و افتضاحه هیچی باز نمیشه . به زور تونستم آپ کنم .

۲۰ نظر

الهم عجل الولیک الفرج

یا مهدی آمدنت را به انتظار نشسته ایم

وقتی تمام حواسم ، شنوایی میشود ، تا ترنم آمدنت را بشنوم …

وقتی تمام وجودم حس بویایی میشود تا عطر وجود گل نرگس را استشمام کنم …

وقتی تمام چشم میشوم و دنبال گم گشته ای می گردم …

وقتی همه لحظه های زندگی ام چشم به راه توست …

آنگاه بیشتر عاشقت میشوم که انتظار تو زیباترین زیبایی هاست .

الهم عجل الولیک الفرج

یا مهدی ادرکنی

یادآوری سال پیش برای خودم

یادمه پارسال یه همچین شبی ، شب میلاد حضرت مهدی ( عج ) از شیراز رسیدیم بوشهر . یه ستراحت کوتاه کردیم و با مریم رفتیم خونه آجی ردپا . قرار بود از طرف بلاگ نویسان بوشهری یه جشن به مناسبت نیمه شعبان برگزار بشه. با عنوان پله پله تا خورشید . تا دیر وقت موندیم و کارها رو انجام دادیم . با کلی ذوق و شوق . وسایل های دکور تا جایی که از توانمون بر اومد رو آماده کردیم . بیشترین کار مربوط به درست کردن پله و خورشید بود که نماد جشنمون بود . دست روزی روزگاری - ته تغاری - ردپا و همینطور مادر گرامیشون درد نکنه . اون شب و فردا ظهرش خیلی بهشون زحمت دادیم . فردا ظهرش هم که دیگه مابقی کارها رو انجام دادیم و بدو بدو رفتیم سالن که دکور رو بزنیم که متاسفانه این اجازه رو ندادند . تنها دقایقی قبل از شروع جشن تونستیم دکور رو مرتب کنیم و آماده پذیرایی از مهمان های عزیزی شدیم که برای جشن اومده بودن . بعد از گذشت یک سال جا داره از دوستانی عزیزی که زحمات بسیاری برای برپایی این جشن و جشنهای دیگر رو کشیدن تشکر ویژه کنم . ( از خلبوسطارمه - ردپا - خاطره های سوخته – جاده های روشن و دوستانی که اسامیشون رو فراموش کردم ) از آقای نوذری بابت اجرای همیشه زیباشون .

حالا بعد از گذشت یک سال اینبار ما داریم شب میلاد حضرت مهدی داریم میریم شیراز . خیلی دوست دارم این شب رو برم شاهچراغ و با خودم خلوت کنم . بشینم قرآن بخونم و نماز . اما فکر نکنم بتونیم بریم . قراره یه راست بریم جایی بنام سیخ دارنگون ، باغ یکی از آشناهامون  . حالا ببینیم خدا چی می خواد .

دو سال پیش هم یه همچین شبی داشتیم تلاش میکردیم برسیم مشهد که بریم حرم امام رضا که نشد و خسته راه بودیم و رفیم خوابگاه واسه استراحت . آخه ساعت ۱ شب رسیدیم مشهد . خسته خسته .

—————————————————————————————————————————————-

پ . ن : خیلی دلم میخواست امسال هم میتونستیم یه جشن بزرگ تر و با شکوه تر از جشن قبلی و جشن آوای مهر بگیریم . اما نشد . ایشالله در دفعات بعد .

—————————————————————————————————————————————-

پ . ن : از فردا تا هفته آینده نیستم . مراقب خودتون باشید .

—————————————————————————————————————————————-

پ. ن : به امید پیروزی تیم محبوب شاهین بوشهر در اولین بازی خود . =D~ =D~

—————————————————————————————————————————————-

پ . ن : گروه موسیقی بوشهری «لیان» به سرپرستی محسن شریفیان در کنار آبهای خلیج فارس به اجرای برنامه می‌پردازد. این کنسرت با حمایت شهردار بوشهر ساعت ۲۱ در سالن روباز کنار دریای خلیج فارس برگزار خواهد شد.این اجرا با حضور افتخاری همایون نصیری و بهنام ابطحی میباشد .

هه خوش بگذره بهتون دوستان اگر رفتین به کنسرت  جای ما رو هم خالی کنید . از خیلی وقت پیش میدونستم یه همچین کنسرتی هست . اما چاره ای نیست باید بریم سفر . ایشالله به شما خوش بگذره

۱۵ نظر

همه چی

سلام . این جند روز رو خیلی گرفتار بودم .

از یه طرف نگرانی و دلهره . از یه طرف سر درد و بی خوابی های شبانه .

این هفته ، نه هفته خوبی بود برام نه بد . هم شاد بود هم غمگین و دلمرده .

از اول هفته تا روز چهارشنبه مثل هم گذشت .

اما روز چهارشنبه طی یک تماس با بچه ها و ریختن یه قرار بلاگی قرار شد بعد از انجام هماهنگی های لازم پنج شنبه بعد از ظهر بریم ساحل ریشهر . هماهنگی ها انجام شد . تعداد مشخص شد . یه سری کار داشتن گفتن نمیایم

یه سری از دوستان گفتن تا صبح پنج شنبه خبر میدیم. خلاصه  روز چهارشنبه هوا خوب بود . گذشت و وارد پنجشنبه شدیم دیدیم هوا بس ناجوانمردانه چپل و گرد و خاکیه . اما با این وجود دل و زدیم به دریا و گفتیم میریم . باز یه سری از دوستان نیامدند . اما ما رفتیم . بس که پوستمون کلفت تر از این حرفهاست .

از دوستانی که اومدن خلبوس - روزی روزگاری - تسنیم - خودم - شناشیرسرو - جاده های روشننوشته های محمد گشمردی -Ipersian - من هنوز زنده ام و باسیدون بودیم . خیلی خوش گذشت . جای اونهایی که نبودن خالی . باز هم کلی عکس تکی . غیر تکی . در دیوار و …. گرفتیم . البته توی این هوا خانواده هایی هم بودن که پوستشون صد البته از ما کلفت تر بود و اومده بودن واسه آب تنی و شنا . خلاصه جماعت ما هم دست به کار شدند و پاچه های مبارک رو زدن بالا و رفتن تو آب و دقایقی به پیاده روی توی ساحل مشغول شدن و که این کار باعث خیس شدن اونها هم شد .

چیزی حدود۱ الی ۲ ساعت اونجا بودیم و بعد سوار شدیم و اومدیم بستنی خریدیم و همگی رفتیم خونه خاطره های سوخته . آخه خبرایی بود . طارمه میخواست ولیمه برگشتنش از مکه رو بده . دستت درد نکنه طارمه . شام خوشمزه ای بود . بازم جای اونهایی که نبودن خالی . ( البته من به لیستی که خود طارمه بهم داده بود خبر داده بودم . اگر به کسی اس ام اس های من نرسیده من از همین جا ازش عذر خواهی میکنم ) .

خیلی از دوستان اومدن خونه خاطره های سوخته .کلی خوش گذشت . این کلی که میگم یعنی کلی ها .

با کمک هم همه کارها رو انجام دادیم . سفره شام رو چیدیم . مهمتر از همه عکس گرفتیم خیلی زیاد . کلی خندیدیم . تازه کنسرت زنده موسیقی هم داشتیم . کاری از گروه …….. نمیدونم اسمشون رو . آخه جدید بودن اما کارشون زیبا و دلنشین بود .

قبل از شام مسافری از هند زنک زد با تک تک دوستانی که اونجا بودن خدافظی کرد . البته گفت از طرفشون با اونهایی که نبودن هم خدافظی کنیم .

این مسافری از هند عزیز ۳ ماه ایران بود . روزهای خوبی رو در کنار دوستان و ایشون گذروندیم . کنسرت اشتیاق رفتیم . شام تو پاچه یه بنده خدایی کردیم . کاکتوس رفتیم . تولد برگزار کردیم و شب نشینی با دوستان .

امیدوارم این مدتی که تو ایران بودن بهشون خوش گذشته باشه و دوباره از این کارها کنند و تشریف بیارن ایران .

وای از این  جمعه که بی خوابی بد جوری زده بود به ما . هر کاری میکردم خوابم نمیبرد . از این پهلو به اون پهلو مگه خواب میرفتم . شده بودم جغد . انگار که نه انکار خسته هستم . حتی مسکن هم خوردم اما فایده ای نداشت . تا ۳ با آجی لیا چت کردم . ۳ تا ۴ با شنا شیر . اما بازم خواب نرفتم . بد دردیه بی خوابی . خلاصه از بچه ها هم کسی نبود . دیگه حدودای ۴:۳۰ رفتیم که بخوابیم . نشد آهنگ گذاشتیم .اما بازم فایده نداشت . دیگه تا ۳ بعد از ظهر مثل جغد بیدار بودم ۳ ناهار رو که خوردم بیهوش شدم تا ۸ شب . دیگه بعد هم رسیدگی به کارهام و دوباره خواب برای امروز صبح که بیام سر کار .الانم سر کارم . وقته ناهاره اما میلی به خوردن غذا ندارم .

پ . ن گرد و خاک خم خو داره بیداد میکنه . واخ واخ . ۱۲ برابر استاندارد جهانی بیشتره . واقعا ما داریم کجا زندگی میکنیم . تو بیابون توی این همه گردو خاک . داره هوا همینجور بد و بدتر میشه . خدا خودش بدادمون برسه .

حالا اگه این گرد و خاک به تهران رسیده بود که سریع تعطیل میشد .

تو سایت سوک خوندم یکی از مسئولین محترم که جون مردم براش اهمیتی نداره نوشته که طی یه جلسه تصمیم گرفتیم امروز رو ( شنبه ) تعطیل اعلام نکنیم . چرا ؟؟ واسه اینکه کار اداری مردم روال عادی خودش رو طی کنه

آخه بابات خوب . ننه ات خوب بی انصاف نمیبینی هوا چه اوضائی داره ؟؟

آیا خودت میتونی تو این هوا نفس بکشی ؟؟ نه دیگه . من که طمئنم این بابا اصن پاشو از خونه اش بیرون نذاشته .

یه  تشکر خیلی خیلی وی‍ژه از آجی ردپا واسه مزاحمتهای گاه و بی گاه ما . آخه جدیدا مکان جمع شدنمون شده خونه آجی ردپا.

پ.ن :عکسهای روزی که رفتیم ریشهر

اییییییییی خدا

خیلی حرف زدم ببخشید

۲۴ نظر