تیر ۳م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۰ ق.ظ
(نوشته های فاطمه)
شاید بگید آدم برای گذشته هاش دلتنگی میکنه نه برای روزی که هنوز نیومده . من کاملا موافقم اما منظور من فردایی نیست که نیومده , من فردا و فرداهایی رو میگم که گذشته … وتمام شده…
روز هایی که کلی برنامه ریزی براشون انجام داده بودم . و انتظار رسیدنشونو میکشیدم.
و میخواستم کارهای مفید انجام بدم …اخلاقمو تغییر بدم … بهتر باشم …به جایی که میخواستم برسم و خلاصه چیزی که میخواستم بشم… اینا همون حرفایی بود که برای روز نیومده (فردا) میزدم .
اما وقتی که فردا میومد دوباره همه چیز مثل دیروز میشد و انگار که هیج تصمیمی نداشتم برای خودم … و همین طور روزها و فرداهای دیگه…
و اینطور بود که بزرگ شدم .
بعضی ها تو گذشته مون و حسرت کارهای نکرده و راههای نرفته ای رو می خورن که باید انجام میدادن و میرفتن … و به جاش بیراهه رو انتخاب کردن .
بعضی دیگه هم بعد از کیش و مات شدن ; دوباره بازی درست تری رو با دقت و پیش بینی کردن شروع کردن تا اشتباههای گذشته رو جبران کنند …
…و بعضی دیگه هم (به خیال خودمون) فکر کردن دیگه هیچی فایده نداره…حتی جبران! اما یادمون رفت که ” انسانی برنده ست که تو بازی زندگی بعد از شکستش دوباره بلند شه و شروع کنه! شروع…”
…و اینطور می شه که آدم برای گذشته (فردای تموم شدش) دلتنگی میکنه که ای کاش اون فرداها رو به خوبی تموم میکرد و زود تر به خواسته های خوب زندگیش میرسید و ” دوباره میگه هنوز هم دیر نیست! فردا های زیادی هست که هنوز نیومده ! ”
…و به خودمون میگیم : امروز فرداییست که دیروز منتظر آن بودی پس از دستش نده تا همانند قبل افسوس بخوری و آن را بر باد رفته ببینی…هنوز فردایی هست که از دستت نرفته!
پس این حرفو رسمی تر و عادلانه تر برای خودمون و تو گوش دیگران زمزمه می کنیم :
“راه فردا که در پیش داریم راه نرفته ی ماست آن را درست بپیماییم “
پ . ن : پیشاپیش ماه رجب رو به همه شما دوستان تبریک می گم .
به پدر عزیزم روز پدر رو تبریک میگم و همچنین به همه اون دوستان عزیزی که پدر هستند و اینجا رو می خونند .
پ . ن : برد تیم شاهین رو به همه بوشهری های عزیز تبریک می گم . بلاخره بعد از پ۵ سال یه تیم از جنوب از بوشهر گرم وارد لیگ برتر شد . امیدوارم روند پیروزی های این تداوم داشته باشه .
اطلاعات نوشت :
در مورد ماه رجب :
ماه رجب هفتمین ماه از ماههای قمری، ماهی بسیار شریف و از ماههای حرام است. رجب نام نهری است در بهشت که از عسل شیرینتر و از شیر سفیدتر است و هر کس در این ماه روزه دارد، از آن نهر آب می نوشد. به ماه رجب، رحب الأصب، یعنی ماه ریزش رحمت خداوند بر مردم نیز میگویند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«ماه رجب برای امت من «ماه استغفار» است. رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است. کسی که یک روز از ماه رجب را روزه گیرد، مستوجب خشنودی خداوند گردد، غضب الهی از او دور میگردد و دری از درهای جهنم به روی او بسته میشود.»
ماه مبارک رجب آمده تا دلهای مجذوب را به میهمانی شعبان ببرد.
رجب واقعاً ماه خداست. ماهی که تلنگری به دلت میخورد که معبودت را چگونه می پرستی و….
خوشا به حال آنانکه رجب را از پیشگاه معبود شروع کردند و به سوی نور شتافتند.
۲۸ نظر
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۸ ق.ظ
(نوشته های فاطمه)
دوستان ببخشید هیچی به ذهنم نرسید که واسه عنوان پست بزارم .
دلم گرفت از این روزها از این روزهای بی نشون
از این همه در به دری از گردش چرخ زمون
دلم گرفت از ادما از آدمای نا مهربون
از این مترسکهای بد از همدلهای همزبون
تو هم که بی صدا شدی آهای خدای آسمون
آهای خدای عاشقا توئی فقط دلخوشیمون
آره دلم خیلی پره از غمهای رنگ و و وارنگ
از جمله دوست دارم دروغهای خیلی قشنگ
دلم گرفت از این روزها از ادما از آدمای مهربون
از تو که با ما نبودی از اون خدای آسمون از اون خدای آسمون
این روزها کار من چه توی خونه چه توی محل کارم چک کردن وقایع اینهفته اخیر هست . شبها تا دیر وقت بیدارم و اخبار گوناگون سایت ها رو چک می کنم . یا BBC نگاه میکنم و اشک میریزم .
هر روز فیس بوک رو چک میکنم . هر روز یه کلیپ جدید . کلیپهایی که واقع تن آدمی رو به لرزه می ندازه .
اعصابم توی این مدت به شدت به هم ریخته . با همه دعوا دارم . به عبارتی دارم داغون میشم .
خدایا خودت به مردم کشورم رحم کن . آخه این جوون ها چه گناهی دارن ؟؟؟
دلم واسه اون دختری که تیر خورده خیلی سوخت تا مدتی فقط خیره به چهره معصومش بودم و داشتم اشک می ریختم .
پ . ن : دیشب منزل آقای هاشمی دعوت بودیم . به اسم گودبای پارتی رضا ( عبدو) . خندیدیم و خوش بودیم . دست زدیم . شعر خوندیم . جای دوستانی که نیامدن خالی . یه تشکر ویژه از خانواده عزیز هاشمی بابت پذیرایی و یه تشکر ویژه تر از رضا (عبدو ) بابت تهیه شام .
…….. جات خیلی خالی بود ( خودش می فهمه )
~
یک هفته تلخ گذشت به تلخی یه زهر. زهری که امیدوارم اون افراد اصلی رو نابود کنه.
تلوزیون . حرفهای آقایون سردمدار کشور دیگه حالم رو داره به هم میزنه .
k
دور هم بودن هامون خوشه اما توی این یک هفته با این که دور هم بودیم . ولی با این اتفاقهایی که داره تو کشورمون میوفته به من یکی زیاد مثل قبل خوش نگذشته . امیدوارم به دوستان خوش گذشته باشه .
عکسهای دیشب ( منزل آقای هاشمی )
۱۵ نظر
خرداد ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۵:۰۴ ب.ظ
(نوشته های فاطمه)
بنا به دلایلی اینل پست حذف شد .
اما آزادین واسه هر چی که دلتون می خواد بنویسید .
پس بیاید بنویسید اونچه که توی دلتون مونده
۲۹ نظر
خرداد ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۹ ق.ظ
(نوشته های فاطمه)
سلام
خوبید ؟
با امتحان ها چطورید ؟؟؟
خوب پیش میره ؟؟؟
با انتخابات و مناظره های شبانه چی ؟؟؟ توی این چند شب مناه من فقط تونستیم مناظره آقایان میر حسین و کروبی رو ببینم . مناظره آقایان میر حسین و احمدی نژاد هم ضبط کردم که مثلا نگاه کنم . اما هنوز فرصتش پیش نیامده .
دیشب رفتیم زنجیره انسانی برای حمایت از میر حسین موسوی .
خوب بود . این اولین باری بود که توی همچین مراسمی شرکت می کردم .البته این زنجیره رفتن ما هم ماجرا داره .
صبح طی تماس های پیاپی تلفنی و اس ام اسی با بچه های بلاگ نویس قرار گذاشتیم که بریم .
دیگه این طوری شد که رفتیم و کلی هم عکس گرفتیم ( اعم از تکی و غیر تکی و دسته جمعی )
دیشب چه خوب بود . همه خوشحال بودیم . اما اتفاقی افتاد که باعث ناراحتی همه شد و اون از دست دادن پدر یکی از دوستان بود .( صبح خبر رو شنیدم )
نمی دونم چی بگم ، اصلاً نمی دونم خودشون راضی هستن من این جا بگم یا نه …. کلی با خودم کلنجار رفتم تا بتونم این جا اعلام کنم و از طرفی باید رسم رفاقت رو بجا بیاریم دیگه … این کمترین و کوچکترین کاریه که می تونیم انجام بدیم!!
متاسفانه پدر گرامی پرند و پریناز عزیز و همچنین عموی پویا و لیای عزیز فوت کردند. اصلاً با حرف یا چند تا جمله نمی تونم ناراحتی خودم رو از این اتفاق بد بیان کنم فقط می تونم آرزوی صبر برای این عزیزان و خانواده گرامیشون بکنم ، واقعاً جای خالی پدر رو هیچکس نمی تونه پر بکنه…
دوستان عزیز غم عزیز از دست رفتتون رو تسلیت می گم . غم اخرتون باشه .
پ . ن : حسش نیست عکسهای دیشب رو بزارم . بعد توی فیلیکر می زارم . فعلا از اینجا نگاه کنید .
( عکس ها از محمد گشمردی )
۶ نظر
خرداد ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۴:۴۵ ب.ظ
(نوشته های فاطمه)
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال موجه دوست حجت ماست
دوباره می سازمت
وطن
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم
اگر چه با استخوان خویش
اگر چه با استخوان خویش
او آمد و به خیل مشتاقان آمدنش لبیک گفت
از کوچه های دلواپسی و خیابان های غبار گرفته شهرمان
با شالی به رنگ بهار ، سبز سبز از تبار پاکان
او آمد
با کوله باری از عشق به دیروز و امروز و فردای این مرز و بوم
او آمد
روی و موی سفید کرده در چرخه ی مدیریت ادوار
تا دوباره بسازد ، وطن را اگر چه با خشت جان خویش
بیاید همه با هم به موسوی رای دهیم تا ایرانی آباد و آبادتر داشته باشیم

بیست و دوم خرداد،روز پیروزی یک “چیز” بر یک “بی همه چیز”
۲۸ نظر
خرداد ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۱:۴۳ ب.ظ
(نوشته های فاطمه)
· وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
· دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
· اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
· اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است
· وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
· اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری.
شهید دکتر علی شریعتی
پ . ن : دیشب با بچه های خوب بلاگ نویس رفتیم بیرون . خوش گذشت .
جای دوستانی که نتونستن بیان خیلی خالی بود .

ماشالله همه هم جنبش سبز بودن ها . همه طرفدار میر حسین .
جدا ها بچه ها نظرتون چیه که همه با هم بریم واسه رای گیری ؟؟؟ آجی لیا بیا با هم بریم واسه رای گیری :دی
تسلیت نوشت : شاید ۴ سال دیگر . شاید هم ۸ سال دیگر . شاید هم ۱۲ سال دیگر و دیگر هیچ …..
افسوس …….
تشکر نوشت : از آرمان اصلاح پذیر عزیز بابت لطفی که کردن و عکس رو فرستادن تشکر می کنم .
۱۱ نظر