کم هزینه ترین لذت های دنیا

این متن رو توی یکی از مجلات خوندم خوشم اومد گفتم واسه شما هم بزارمش  . دیگه اگه طولانی هست دست من نبوده .

*

*

*

اگه کمی و فقط کمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را کمی بهتر کنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی که معلوم نیست کی باشد نباشیم…در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید …

۱-گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
۲-سعی کنیم بیشتر بخندیم.

۳- تلاش کنیم کمتر گله کنیم.

۴ – با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم.

۵ -گاهی هدیه‌هایی که گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا کنیم.

۶ – بیشتردعا کنیم.

۷ -در داخل آسانسور و راه پله و… باآدمها صحبت کنیم.

۸- هر از گاهی نفس عمیق بکشیم.

۹- لذت عطسه کردن را حس کنیم.

۱۰- قدر این که پایمان نشکسته است را بدانیم.

۱۱- زیر دوش آواز بخوانیم.

۱۲-سعی کنیم با حداقل یک ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .

۱۳- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

۱۴- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

۱۵- برای انجام کارهایی که ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی کنیم!

۱۶- از تفکردرباره تناقضات لذت ببریم.

۱۷- برای کارهایمان برنامه‌ریزی کنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته کار مشکلی است!

۱۸- مجموعه‌ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، کتاب و… برای خودمان جمع‌آوری کنیم.

۱۹- در یک روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

۲۰- گاهی در حوض یا استخر شنا کنیم، البته اگر کنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

۲۱- گاهی از درخت بالا برویم.

۲۲- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

۲۳- گاهی کمی پابرهنه راه برویم!.

۲۴- بدون آن که مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی کنیم.

۲۵- وقتی کارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یک بستنی بخریم و با لذت بخوریم

۲۶- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا کنیم.

۲۷- سعی کنیم فقط نشنویم، بلکه به طور فعال گوش کنیم.

۲۸- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .

۲۹- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس کنیم.

۳۰- زیر باران راه برویم.

۳۱- کمتر حرف بزنیم و بیشترگوش کنیم ..

۳۲- قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش کنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .

۳۳- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و… را یاد بگیریم.

۳۴- اگر توانستیم گاهی کنار رودخانه بنشینیم و در سکوت به صدای آب گوش کنیم.

۳۵- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

۳۶- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نکنیم.

۳۷- به دنیای شعر و ادبیات نزدیک تر شویم.

۳۸- گاهی از دیدن یک فیلم در کنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

۳۹- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه کنیم.

۴۰- از هر آنچه که داریم خود و دیگران استفاده کنیم ممکن است فردا دیر باشد .

۲۷ نظر

حرف هایی که خیلی ها باور ندارن

من ودل وتنهایی , شدیم سه نفر..! برای مربع کامل شدن یه چیزی , یه کسی کمه….! به خودم میگم خدا هست.
خدا میگه باتوام , خدا میگه حواسم به تو هست , ولی اگه با خدا نباشی  , اگه حواست جای دیگه باشه , اونوقت مثه من توی این سطرهای بی قراری گم میشی , تو آشفتگی ذهنت غرق میشی , هی خودتو میگم تو که هی میگی روزام خاکستری شده , توکه هی میگی فردا , توکه هی میگی یاد بچگیها به خیر , توکه هی میگی کاشکی بزرگ نمیشدم
یادته وقتی بچه بودی عاشق دنیای آدم بزرگا بودی , یادته کفشای مهمونی مامانو که خیلی برات بزرگ بود و میپوشیدی وتو حیاط رژه میرفتی . وقتی صدای تق تقشو میشنیدی عشق دنیا رو میکردی فکر میکردی بزرگ شدی , فکرمیکردی دنیای آدم بزرگا مثه دنیای تو ساده است….! اما چه ساده بودی اون وقتها !!!
مشکل تواینه که نمیتونی باورکنی بزرگ شدی ودیگه نمیتونی مثه بچگیهات هر کاری رو که دوست داری بکنی دیگه نمیتونی هر جا از هرچیزی که خوشت اومد بگی می خوام . دیگه نمیتونی با گریه به دستش بیاری , باید براش تلاش کنی باید برنامه ریزی کنی باید همه کاراتو هماهنگ کنی , ولی یه مشکل دیگه هم هست , یه جاهایی باید به خاطرش دروغ بگی , زیراب بزنی وهزارتا کار دیگه … ( همه اینها مخاطبش خودم هستم )

****************

دلم گرفته چون اصلا نمی فهمم چی می خوام بگم!!!

نمی فهمم واسه چی رفت (ولی می دونم چرا) نمی خوام بفهمم … ؟؟؟

نمی دونم ازم چی می خواد؟چی کار باید بکنم؟ چی کار می تونم بکنم؟ چی کار نباید بکنم!

نمی دونم حتی باید از دیدنش خوشحال بشم یا نه؟ حتی نمی دونم باید ببینمش یا نه!

در حالی که دارم فراموشش میکنم !!!

هیچ وقت نخواستم و نمی خوام تو رو بازنده و دلخور ببینم ، برای آخرین بار بهم قول بده که دیگه اینجوری نبینمت . همیشه قوی باشی٬ همیشه قوی باشی و همیشه قوی باشی!!!

به هیچ کس هم اجازه نده که بخواد اشکهای پاکت رو در بیاره!

می دونم دیگه حق ندارم این حرف ها رو بهت بزنم چون دیگه من و تویی وجود نداره .

**************

پ . ن : آسمون دلم این روزها ابری ابری شده . تنها منتظر یه تلنگر یا یه جرقه کوچیک هستم تا ابرا شروع به باریدن کنن .خدایا خودت کمکم کن تا بازهم مثل قبل تحمل کنم . خدایا تنها خودت از دل من خبر داری . خودت کمکم کن .

******************

پ . ن : دیشب رفتم که دوربینی رو که سفارش داده بودم تحویل بگریم . اما وقتی رفتم دیدم فروشگاه چاپرس متاسفانه به علت اتصالی برق آتیش گرفته . رفتم صحبت کردم گفتن امروز برم ازشون تحویل بگیرم دوربین رو . حالا ببینم چی می شه .

***************

پ . ن : شهادت دخت نبی اکرم بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا ( س ) را به همه شما عاشقان امامت تسلیت میگم

۱۵ نظر

دیروز

سلام . حال و احوال شما ؟

خوبید ؟

دیروز صبح بالاخره رفتم بیمه و دفترچه بیمه رو گرفتم . بعد از اون هم رفتم پاساژ واسه خرید دوربین که شانس ما زد و دوتا از دوستان بلاگی هم اونجا بودن . دیگه خلاصه سفارش دوربین رو دادیم و اومدم خونه .

عصر هم رفتم work shope  عکاسی . از این هفته هم قراره برم کارگاه عکاسی .( انجمن سینمای عکاسی ) امیدوارم که توی این راهی که می خوام قدم بزار موفق بشم .

پ . ن : دو روز پیش یه دوست عزیز چندتا کتاب بهم هدیه داد . مرسی دوست جونم . ( جمله پایینی هم از همون کتاب هاست )

** همواره به گونه ای رفتار کنید که گویی تمام آن چه را از عالم هستی در خواست کرده اید ، از هم اینک به تحقق پیوسته و همه آرزوهایتان برآورده شده است   ( قانون جاذبه )

پ . ن :

بدون شرح   : به بچه بنزی که پشت ماشین نوشته توجه کنید :D

۱۹ نظر

در هم بر هم

سلام . خوبید ؟ ما که هی بدک نیست احوالمون .

هی دیدین چی شد ؟ آخی پیر شدیم و کسی بهمون نگفت مادربزرگ . ( مادر بزرگ رفته بیرون )

هی جوونی کجایی که یادت بخیر .

امروز کلی فکر کردم . کلی به این مغزه فشار آوردم که اتفاقات این چند مدت رو بنویسم ها ، اما هیچی به هیچی . هیچی یادم نمیاد . آخی دیدین آلزایمر هم گرفتم تمام شد رفت .

اما توی این مدت چی گذشت ؟ اتفاقات زیادی نبود . خوب بود ، بدم بود .

خوباش این بود که دخمل گلی ما ستایش عزیزم توی این مدت کلی حرف یاد گرفته بزنه . الهی فداش بشم من . روز به روز شیرین تر و بامزه تر میشه . چند شب پیش رفتیم خونه خاله کوچیکه دایی کوچیکه ( بابای ستایش ) هم اومد . اینقده این بچه رو ماچش کردم که دیگه صداش در اومد . اگه یه زبونی داشت که بتونه دعوا کنه ها کلی باهام سر و صدا میکرد . یا یه چی بارم میکرد .

طی تلاش های مستمر چندین روزه خاله کوچیکه یاد گرفته بگه خرو ( واخ واخ )

تازه مریم هم بلته بگه . بچمون تا یه جایی هم وارد میشه دستشو میبره بالا میگه سلام . فداش بشم من . 

اما هفته پیش با یه تعداد از دوستام و مریم شام رفتیم ساحلی . کلی خوش گذشت . شام ساندویچ سفارش داده بودم . مریم خانومی هم زحمت کشیده بودن و یه ظرف بزرگ سالاد ماکارونی درست کرده بود توپ . دست درد نکنه آجی جونم .

و اما چند روز پیش ها این خواهر جان ما طی یه بی احتیاطی از ناحیه دست مجروح شد . چه مجروح شدنی هم . آها چرا نیامدین عیادت ؟ پس کمپوت و آبمیوه هاتون کووو ؟؟؟ آخرشم مجبور شد بره دکتر . باقیشم که خودتون میدونید . آخ آخ یه عمل سختی داشت که نگو . مدت زمان عملش ۱ دقیقه بود . هی به این دکتر گفتیم بابا جون از بالا تا پایین دستشو عمل کن دیگه . این خواهر ما روزه روزیش کار نمیکنه چه برسه به حالا . هی روزگار شانس خو نداشتیم ما . با دکتر به توافق رسیدن که مریم واسش طی سالهای آینده نقشه خونه بزنه . چه نقشه ای خدا میدونه . تو رو خدا شانس ما رو میبینید ؟؟

دیگه اینکه این چند روز رو دارم حسابی خوش میگذرونم. روحیه ام شکر خدا با کمک و لطف یه دوست داره روز به روز بهتر میشهومرسی دوست خوبم . ایشالله خوم تو عروسیت جبران کنم .

همچنان دلم یه مسافرت و یه عروسی مشتی می خواد . از این عروسی ها که ازطرف یکی از خونواده ها باشی ها . (عروسی مال خوت باشه )

حالا ببینیم کی به این آرزو میرسیم ؟ ایشالله به همین زودی ها یه عروسی دعوت میشم. البته توی آبان ماه ۲ تا عروسی داریم . این طور که پیداست هر دوتاش توی یه روز . اما یکی شیراز اون یکی همینجا . اگه خدا قسمت کنه و خونواده عروس – دوماد بطلبند ما رو میریم اون شیرازیه . که حال و هواش بهتر تره و بیشتر خوش میگذره .

آها رفته رفته اوضامون توی نیروگاه داره بهتر میشه شکر خدا . حالا تا ببینیم چی پیش میاد ؟ یا آخرش اخراجمون می کنن یا استخدام . خدا بزرگه .امیدمون به اون بالایی و کراماتش هست .

چند روز پیش یه دوست خیلی عزیز یه SMS زد بهم . خیلی متنش به دلم نشست . گفتم واسه شما هم بنویسمش .

از خدا خواستم تا فرشته هایش در لحظه لحظه ی نیایش شان تو را از یاد نبرند . این دعا خیلی خیلی به دلم نشست . مرسی . 

اطلاعیه نوشت : اون دسته از دوستانی که فیلم جشن آوای مهر رو می خوان ، تقاضا میشه که با ارائه فلش مموری          ( ۸G ) و یا ۲ عدد DVD برای من . آقای حسینی و یا آقای انصاری مراجعه کنن و فیلم رو دریافت کنن . ( اما ترجیحا فلش باشه چون راحت تره ) .

تشکر نوشت : از برادران (حسین – صادق ) زیارتی بابت تهیه و ارسال فیلم آوای مهر کمال تشکر رو دارم . خیلی لطف کردید . مرسی

پ . ن : آهنگ آرش و آیسل هم خیلی محشره . دوسش دارم .

پ . ن : برد تیم شاهین هم به همه دوستان عزیز و هواداراش تبریک میگم . ایشالله بره لیگ برتر .

( قابل توجه آقای پور جماد : آقا تیمتون رفت بالا شام باید بدی ها )

ای بوآآآآآآآآآ خوبه مو چی یادوم نبیدا . چه قد نوشتوم . ای بوآآآآ

ببخشید دیگه

شاد و سر حال و پیروز باشید

تا یه روزه دیگه

طوری رفتار کن که گویی هر چیزی را که در آرزویش بودی ، بهش رسیدی . باور داشته باش که هر آنچه را به دنبالش بودی ، دریافت کرده ای ، و تمام خواسته هایت برآورده شده است . ” وین دایر “

۲۷ نظر

اردیبهشت

ماه اردیبشت رو دوست دارم از جهاتی .

اول اینکه توی این ماه تونستم به زندگی عادیم برگردم . البته نه به طور کامل ولی از خودم راضیم .تونستم با شرایط موجود کنار بیام . خدا رو شکر .

دوم اینکه توی این ماه درختها همشون شکوفه میکنند. وقتی از زیر درخت نارنج رد میشم بوی بهار نارنجش مستم میکنه .

با اینکه حس میکنم غروبهای اردیبهشت دلگیرن اما من دوسشون دارم .

روزهای اردیبهشت هم دارن یکی یکی پشت سر هم میرن . خیلی دلم میخواست توی این فصل و توی این ماه برم شیراز . برم باغ ارم . اما نمیشه دیگه .

هیییی خو من شیراز می خوام .

خوب حوصلم سر رفته آخه . هوا هم خو گرم شد دیگه مزه نمیده رفت لب دریا . همین که بری چون شرجی هست سریع عرق میکنه بدن .خیلی بده این حالت .

جدیدا هم که دوستان بلاگی روی آوردن به شعر گفتن . انصافا هم شعر های باحالی گفتن ها . من که حال کردم . جون میده واسه یه رپر که بیاد بخونه .

*

*

*

پ . ن : بعضی وقتها یه اتفاقاتی باعث میشه که دلم خیلی بگیره . اما سعی و توان خودم رو میکنم که این حالت سراغم نیاد . تا حدودی دارم موفق می شم . مرسی که داری کمکم می کنی .

*

*

*

پ .  ن : سی دی جدید بنیامین هم محشره . پیشنهاد میکنم گوش بدید.

*

*

*

موانع را بردار ، و هر سدی را که بین تو و زندگی آرمانی پر بارت قرار گرفته از بین ببر .                                                                                                  ” جولب مورگن استرن “

۳۴ نظر

خاطره تولد بلاگی

بعدا خواهم گفت فعلا به اینجا برید تا شب :دی

*

*

*

*

بعدا نوشت : اهههههههههه رفتم دانشگاه واسه گرفتن لوح فارغ التحصیلی خانمه در اومده میکه الان حسش نیست بهت لوح رو بدم خستمه . برو روز شنبه بیا بگیر .میگم ای بابا خانم من از سر کار اومدم خسته گفتم برم لوح رو بگیرم حالا شما این طوری بهم جواب میدین ؟ میگه خوب امروز ااین دفتری که من توش هستم رو رنگ آمیزی کردن منم خسته هستم . دیگه منم از کوره در رفتم گفتم لوح نمی خوام خدافظ

اومدم بیرون . آخه این چه وضعشه ؟؟؟؟؟؟

*

*

*

*

و اما دیشب واقعا خوش گذشت . خیلی زیاد . آجی طاهره مرسی . هادی جان ممنون بابت اینکه کمک کردی واسه برنامه ریزی ها . روزبه و میلاد از شما هم تشکر می کنم . و رضا  ( عبدو ) مرسی بابت یادگاری زیبایی که به بچه ها و من دادی . خیلی زیبا بود تاج محلی که روی پر طاووس  کشیده شده بود . مرسی

*

*

و اما توی این جمع دیشب یه فرد جدید دیگه هم بود که دیشب باعث شد افتخار آشنایی با این دوست رو داشته باشم . آرمان اصلاح پذیر همیشه و در همه مراحل زندگی موفق باشی . ( امیدوارم فیلمی که می خوای کارگردانی کنی به خوبی پیش بره )

یه تعداد از عکسهای دیشب

*

*

*

سوال نوشت : دوستان عزیز کی در مورد وب سایت جوملا ( یا جومفا ) اطلاع داره که چه جوری میشه واسش ماژول – کامپوننت – فیلد – کتابخانه …. درست کرد ؟ اگه کسی از شما دوستان بتونه راهنمایی کنه ممنون میشم

*

*

*

*

پ . ن : سیمینار IT  هم رفتتیم . اما ازش چیزی نفهمیدیم . :دی

۲۰ نظر

دیشب

سلام

دیروز بعد از سر کار رفتم سالن اجتماعات سازمان تبلیغات اسلامی .برای مسئولین یه آموزشکده که مثلا می خوان جشن فارغ التحصیلی بگیرن از این جشنها بعید بود . اما دستشون درد نکنه .

به نظر من که اونقدرها هم جالب نبود . از مسئولین آموزشکده و جناب دکتر کریمی بیشتر از این ها انتظار میرفت .مجری هم هی بدک نبود اما به نظر من داش سعید از فن بیان بهتری برخوردار هستن .

گروه موسیقی هم که گروه خارا ( گروه آقای قربانی ) رو آورده بودن که البته شرمنده ها خواننده داشت گریمون مینداخت . اما خود صدای آهنگش عالی بود . مخصوصا صدای تار و سنتور که من عاشق این دوتا ساز هستم .

دیگه اینکه من تا آخر برنامه نموندم  آجی  طاهره . رضا ( عبدو ) . روزبه . میلاد . اومدن میدون امام واسه پاره ای از مذاکرات واسه امشب . دیگه بعد اون هم رفتیم دنبال هادی . دیشب خوش گذشت خرید . شهر کتاب .آها این رفتن به شهر کتاب یه حسن داشت که من یه کتاب خریدم . بعد رضا ( عبدو ) گفت کتاب خیلی خوبیه . مرسی

دیگه همینا

پ . ن : باز عزیزی ما ستایش گلی رفت مهدکودک و مریض شد . بمیرم واسه بچمون تازه خوب شده بودا .آخه توی این مهدکودکا مگه به بچه نمیرسین آخه ؟ همش مریض می شن . دیشب زیر سرم بود .بمیرم واسش .

پ . ن : تولدت مبارک . ایشالله ۱۲۰ سال زنده باشی .

امشب هم میدونم در کنار همه دوستان خوش خواهد گذشت .

.

.

.

.

.

جمله نوشت : لذت و خوشی ، مرحله کامل شادمانی است . که از به وجود آوردن راحتی و آسایش برای دیگران بدست می آید . با این کار، می توان روزهای خوشی را به زندگی خودت و دیگران وارد کنی .                             ” سیلویا براون “

۹ نظر

خوش گذشت

سلام .

این روزا حالم خیلی خوبه شکر خدا .

نامزدی خیلی خوش گذشت . دوست جونم ایشالله خوشبخت بشی .

هورااااااااااااا از حالا دیگه باید خودمون رو واسه عروسی آماده کنیم . البته حالا نیستا آبان ماهه . اما خرید لباس . دوخت لباس ویییییییییییی کلی کار باید تا اون موقع انجام بدیم.

دیگه دیگه اینکه آها دوشنبه دعوت شدم دانشگاه واسه جشن فارغ التحصیلی . احتمالا میرم اما یکمی دیرتر از زمانی که گفتن .

پ .  ن :  تولدت با  چند روز تاخیر مبارک .

دیگه چیزی یادم نمیاد .

۱۲ نظر