اسفند ۹م, ۱۳۸۷ در ۳:۳۳ ب.ظ
(نوشته های فاطمه)
نمی دونم تا به حال شده که به بن بست فکری رسیده باشید ؟
/
من الان چند روز به بن بست رسیدم.خیلی داره عذابم می ده.هر چی فکر می کنم نمی تونم راه حل مناسبی که خوب باشه رو پیدا کنم . 
اگه راه حلی دارید پیشنهاد کنید . ممنون می شم.
همینجوری نوشت : آنچه می خواهیم ، نیستیم و آنچه هستیم ، نمی خواهیم ، آنچه دوست داریم ، نداریم . آنچه داریم ، دوست نداریم .
پ . ن : چند روز پیش داشتم توی Face Book عکس میذاشتم و کامنت ها رو می خوندم.چشمم به یه اسم افتاد سریع واسش کامنت گذاشتم و بعد از چند دقیقه جوابم رو داد.باورم نمی شد خواهر یکی از دوستای دوره دبستانم بود . کلی خوشحال شدم
. دیگه ID خواهرش ” غزال ” رو گرفتم . داشتم ذوق می کردم
. آخه چند سالی بود که ازش هیچ خبری نداشتم . من . غزال ( رفته تهران ) . پرستو ( رفته انگلیس ) با هم از دبستان تا اول راهنمایی تو یه کلاس بودیم و دوستان صمیمی . البته من و غزال اول راهنمایی از هم جدا شدیم ولی با پرستو با هم بودیم.به غزال هم سر می زدم همیشه وقتی می رفتم مدرسه اونا پیش دختر خالم. زمانی که پرستو اینها رفتن از ایران کلی ناراحت شدم و غصه خوردم . بعد از پرستو اینا غزال و خانواده اش هم رفتن دیگه بیشتر غصه خوردم. اما توی این مدت که از هر دوتاشون با خبرم کلی خوشحالم
و خوشحال تر از اینکه بعد از سالها می تونم غزال دوست خوبم رو ببینم و امیدوارم بتونم هر چه زودتر پرستوی نازنین رو هم ببینم .
وای غزال فکرش رو بکن چه قدر اون موقع کلاس پنجم سر کلاس هنر ( خانم راستی ) رو اذیت می کردیم ؟ چه قدر با هم می خندیدیم
.کاش اون سالها دوباره واسه چند ثانیه بر می گشتن تا بتونیم خاطراتش رو بیشتر زنده کنیم .
منتظر دیدارتون هستم .
۱۵ نظر
اسفند ۷م, ۱۳۸۷ در ۵:۳۷ ب.ظ
(نوشته های فاطمه)
سلام
کم کم دیگه داریم به آخرهای ماه صفر می رسیم.دیروز رفتیم مراسم سینه زنی.به نسبت سالهای پیش که میدان انقلاب ( ششم بهمن ) شلوغ می شد امسال جمعیت کمتری اومده بودن به این مراسم.هر سال این قد جمعیت زیاد بود که جای سوزن انداختن نبود.امسال این چند روز تعطیلی که خورد دیگه خیلی از بوشهریها بار و بندیل رو بستن رو یه مسافرت ۴ روزه رفتن.ما هم که عمری تو این ایام بریم مسافرت.از نظر من ایام عزاداری تو بوشهر خیلی بهتر از شهرهای دیگه هست.گرم تر و سنگین تر مراسم واسه امام حسین (ع ) و حضرت محمد ( ص) می گیرن . ترجیح می دم تا زمانی که زنده باشم این ایام رو توی شهر خودم باشم.چندتا عکس گرفتم که حتما میذارم که ببینید.
به قول بوشهری ها حیات * می خواد سال دیگه . مروای همتون همه ساله .
** حیات = زندگی
۹ نظر
اسفند ۵م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۶ ق.ظ
(نوشته های فاطمه)
سلام
این چند روز رو مثلا استراحت کردم.جمعه با دوستان رفتیم چاکوتاه ( خشک خشک بود
) ولی خیلی خوش گذشت . طرفهای ساعت ۵ برگشتیم خونه و تا ساعت ۹:۳۰ خوابیدم.
واسه سریال یوسف بیدار شدم
و بعد دیدن سریال دوباره خوابیدم.از دیروز ( شنبه ) افتادیم تو بخت خونه
اول اطاق مریم . دیروزم کل آشپزخونه رو جمع . جور کردم .وای خیلی سخته ظرف شستن ها
اصلا حس ظرف شستن نبودا ولی دیگه باید کمک مادر خانومی می کردم . اگه کمکی نمی کردم که دیگه کمر درد و دست درد می گرفت.
امروز ( یک شنبه ) تا ظهر خوابیدم
.ناهار خوردم بازم مثلا خوابیدم ولی اس ام اس و زنگ نمی ذاشت بخوابم همش بیدار بودم
به خواب شدیدا احتیاج دارم معتاد خواب شدم
( از این اعتیادا ندارم ها ) . دیگه ساعت ۶ بیدار شدم و افتادم تو کار اطاق تکونی واسه عید. امسال عید همه اقوام مادری می خوان بیان بوشهر.
می خوام دکوراسیون اطاقم رو کلا عوض کنم
البته اگه حسش بیادا. فعلا تصمیمش گرفته شده تا عملی بشه خیلی هست. دیگه عصر اول کمدم رو مرتب کردم وسایل هایی که نمی خواستم رو جمع کردم بسته بندی گذاشتم دم در . اونهایی هم که تا حالا استفاده نکرده بودم و نو بودن بسته بندی کردم گذاشتم واسه خانواده مستضعف.
فردا هم که تعطیل اعلام شد و میخوام جدا با کمک مادر همه وسایل اطاق رو بریزم بیرون و جا به جا کنم وسایل داخل اطاق روگوش شیطون کر .
پ . ن : خدایا خودت کمک کن که همه به آرزوهاشون برسن. الهی آمین
پ . ن : کم کم داریم به روزهای آخر زمستان می رسیم. چیزی دیگه تا بهار نمونده ( البته بهار بوشهر خیلی وقته که اومده ) بیاید تا رسیدن بهار هر چی بدی و ناراحتی از دیگران داریم بریزیم بیرون . آشتی کنیم با اونهایی که باهاشون قهریم یا ناراحتیم ازشون . با شرع سال جدید دوستی ها رو محکم تر کنیم . نه اینکه بخوایم دوستی ها رو از هم بپاشونیم . به امید روزی که سراسر جهان در صلح و آرامش باشه
پ . ن : از شادی عزیزم تشکر می کنم که آدرس ایموشن ها رو بهم داد . مرسی عزیزم.
خیلی حرف زدم . ببخشید دیگه
تا یه روز دیگه بای
سرعت عمل رو ببینید چه قدر زرنگ شدم وای ننه
. اطاقم رو صبح ساعت ۱۱ شروع کردم به جا به جا کردن وسایل عصر ساعت ۶ هم تمام شد.وای خیلی شوخمل شده اطاقم. فقط مونده قالیچه وسط اطاق که ایشالله فردا می رسه
تازه یه ۲ ساعتی هم خوابیدم.
تشکر نوشت : البته دست مادر خانومی هم بسیار زیاد درد نکنه که زحمت جاروی اطاقم رو کشیدن 
۹ نظر
اسفند ۴م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۲ ب.ظ
(نوشته های فاطمه)
بنابر اعلام شبکه استانی بوشهر و شبکه سراسری خبر فردا دوشنبه ( ۸۷/۱۲/۵ ) کلیه مقاطع تحصیلی اعم از دبستان ، راهنمایی ، دبیرستان و مراکز آموزشی و دانشگاه ها و کلیه ورزشگاه ها و کلیه مسابقات ورزشی در استان بوشهر تعطیل می باشد .
۵ نظر
اسفند ۱م, ۱۳۸۷ در ۲:۵۰ ب.ظ
(نوشته های فاطمه)
چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگی های این روزها را با کسی تقسیم می کردم.و یا کسی بود باری گوش دادن و درد دل کردن.
بماند که آنقدر فاصله زیاد شده که هر چه فریاد می زنم گویا صدایم را نه تو می شنوی و نه هیچ کس دیگر
*****************
*********
****
*
انتظار … واژه غریبی است واژه ای که روزها یا شاید هم ماه هاست که با آن خو گرفته ام که چه سخت است انتظار هر صبح ،طلوعی دیگر است بر انتظارهای فردای من خواهم ماند تنها در انتظار تو،چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم ؟! شاید بخوانند روزی بر تو عشق مرا … می دانم روزی خواهی آمد می دانم… گریان نمی مانم خندانم … وقتی که به یادت می افتم به یاد خاطراتت ، نامه هایت را مرور می کنم یک بار نه بلکه صدها بار وجودم سراسر عشق است،اشک بر گونه هایم روانه می شود و تنها به این امید نفس می کشم که جاودان در قلب منی …
در جاده انتظار تنها قدم می ذارم تا بیایی ….

پ ن : واسه کنکور ثبت نام کردم.
انتخاب اول : نرم افزار
انتخاب دوم : فن آوری اطلاعات
انتخاب سوم : برق – الکترونیک
انتخاب چهارم : معماری
واسه پاره وقت هم
انتخاب اول : معماری
انتخاب دوم : صنایع شیمی – پتروشیمی زدم.
ولی بیشتر دوست دارم همون رشته خودم ( نرم افزار ) رو ادامه بدم .امیدمون به خداست . نخونده می خوایم قبول شیم.
کلی با دوستام رفتیم کتاب تست خریدیم دریغ از اینکه لای کتاب ها رو باز کنیم . ولی نه خدایی من ادبیات رو تمام کردم.فقط عمومی ها رو می خوام بخونم.تا ببینم خدا چی می خواد یا قبول میشیم یا اینکه ….
توی این شبهای آخر ماه صفر ما رو از دعاهای خیرتون بی نصیب نذارید .
دوستون دارم.بهترینها رو برای تک تک شما دوستان حقیقی و مجازی آرزو دارم
۱۵ نظر
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۳ ق.ظ
(نوشته های فاطمه)
در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!
این روز “سپندار مذگان” یا “اسفندار مذگان” نام داشته است.
فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان “روز عشق” به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند.سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن.
زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند.
در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، “مهرگان” لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.

زندگی عشق است،افسانه نیست.آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست.روز سپندارمذگان بر شما عشاق و لیلی و مجنون ایرانی مبارک باد.
۸ نظر
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۷ در ۱:۰۹ ب.ظ
(نوشته های فاطمه)
زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.
زندگی رویایی است، مثل رویای یک کودک ناز.
زندگی زیبا است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.
زندگی تک تک این ساعتهاست
زندگی چرخش این عقربه هاست
زندگی راز دل من است
زندگی مثل زمان در گذر…

حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی…
۸ نظر
بهمن ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۱:۲۴ ق.ظ
(نوشته های فاطمه)
دلم همچو آسمان،پر از ابرهای بارانی است،ای کاش دلم امشب بگرید،شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند…

عشق یعنی با افق یک دل شدن
یا لباسی از شقایق دوختن
عشق یعنی با وجود خستگی
بر سر پروانه دل سوختن

عشق یعنی داستانی نا تمام
عشق یعنی کلمه ای بی انتها
عشق یعنی گفتن از احساس موج
در کنار حسرت پروانه ها

عشق یعنی آه سرخ لاله ها
عشق یعنی حرف پنهانی در نگاه
عشق یعنی ترجمان یک نفس
عمق سایه روشن دشت پگاه

عشق یعنی قصه یه آرزو
عشق یعنی ابتدای یک غروب
عشق یعنی تکه ای از آسمان
عشق یعنی وصف یک انسان خوب

پ .ی : فردا شب ، شب اربعین ما رو از دعا های خیر خودتون بی نصیب نکنید .
۹ نظر
بهمن ۲۵م, ۱۳۸۷ در ۴:۰۶ ب.ظ
(نوشته های فاطمه)
پیروزی ۱ استقلال ۱
نظرتون درباره بازی امروز چی بود ؟؟؟؟؟
داوری چطور بود ؟؟؟!!!
بازیکن ها چطور بازی کردن ؟؟؟!!!
دروازه بان ها که بیکار ترین بازیکن های تیم بودن .
۱۵ نظر
بهمن ۲۵م, ۱۳۸۷ در ۲:۲۴ ق.ظ
(نوشته های فاطمه)
این نوشته رو توی یه بلاگی خوندم . خوشم اومد ازش گفتم بذارمش اینجا تا شما هم بخونید.از نویسنده بلاگ هم عذرخواهی می کنم.
مگه چیه اصلن؟ همه که مث شما نیستن که همه چیزو بلت باشن. خوب اگه میدونی نخون. اجباری که نیس !
قصه – ولنتاین – از کجا شروع شد؟ دقیقا از گل و ماه و ستاره !
حدودای ۱۷۰۰ سال پیش در روم (اونوقت ها شما هنوز به دنیا نیومده بودین!) حاکمی بنام کلودیوس بوده که فکر میکرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن. واسه همینم ازدواج رو ممنوع میکنه تا سربازاش نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش قوی بمونن. هر کسی هم که سرپیچی میکرده کشته میشده. این وسط یک کشیش به نام ولنتاین، برای سربازای رومی خطبه عقد میخونده ! حالا اینکه اون زمانا خطبه هم بوده یا همینجوری الکی پلکی بوده من نمیدونم والا، خلاصه حاکم از این جریان خبردار میشه و دستور میده که ولنتاین روبندازن زندان.
والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشه. اینجاس که میگن خر بیار و باقالی بارکن! خلاصه نامه نگاری و sms بازی و اینا شروع میشه و هر بار که ولنتاین برای دخترک نامه ای مینوشته زیرش مینوشته “از طرف ولنتاین تو”. این که زیر همه کارت های روز ولنتاین می بینید که نوشتن “From your Valentine” از همونجا اومده. خوب کجا بودیم ؟ آهان. بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکنی اعدام میشه و چون جرمش هم رسوندن دختر و پسرای عاشق به همدیگه بوده از اون به عنوان شهید راه عشق یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین رو بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار مطرح کردن و روزشو روز عشق گذاشتن. همین دیگه !
روز ولنتاین چه میکند دخترا و پسرا؟
در بیشتر کشورهای دنیا ، دختر و پسرایی که با هم دوست هستن یک بسته شکلات بهم کادو میدن. همونجور که میدونید شیرینیها باعث ایجاد شادی میشن و شاید علت اینکار هم از قدیما این بوده باشه. اما در ایران معمولا چند شاخه گل، یک عروسک خرس کوچولو ، یه قلب (ازین پفکی ها) و یا چیزی شبیه این هم بچه ها برای همدیگه میخرن. سعی کنید کادویی که میخرید یکمی سلیقه هم توش باشه. همیشه پول خرج کردن راه ابراز عشق نیست. یکمی سلیقه میتونه کادوی شما رو برای کسی که دوستش دارید جذاب تر کنه .
و اما پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به دختر خانم ها):

- پسرها معمولا از عروسک خوششون نمیاد. سعی کن پسرونه فکر کنی.
- اول به تیپش نگاه کن ، بعد براش کادو بخر
- قیمت کادو خیلی مهم نیست. سعی کن یه چیزی برای بخش که بتونه استفاده کنه. البته در حالت عالی یک شاخه گل و یک بسته شکلات کافیه ، اما اگه خواستی کادوی دیگه ای براش بخری گفتم که نگی نگفتی.
- نوشتن یک نامه تو کاغذ بهمراه چند تا گلبرگ گل سرخ خشک شده یا تازه، میتونه خیلی عشقولانه باشه
- اولین آهنگی رو که با هم باهاش خاطره دارین میتونی رو نوار یا CD براش بخری.
- بچه ها حواستون باشه که شکلاتی که میخرید بیش از ۷۰ درصد کاکائو نداشته باشه.(روی شکلات های خارجی نوشته) شکلات هایی که بیش از ۷۰ درصد کاکائو دارن تلخ و گاهی ترش هستن و برای خوردن با مشـــروبه ! نه چایی. بنابراین همیشه گرون تر بودن دلیل بهتر بودن نیست.
و پیشنهاداتی برای خرید کادو (خطاب به آقا پسرها):
- اول از همه اینکه یک شاخه گل فراموش نشه لطفا
- از خرید گلهای گلایل و مانند آن که باعث خنده دوست های دوست-دخترتون میشه جدا خودداری کنید. گل سرخ و رز کفایت میکنه.
- یک بسته شکلات کوچک ، ترجیحا مغزدار ! آخه من خودم ازینا بیشتر دوست دارم
- یک بسته جوراب صورتی ، یا قرمز میتونه سورپرایز خوبی برای کادوتون باشه
- بسته بندی کادویی که هدیه میدین خیلی مهمه. این نشون میده که شما چقدر برای دوست-دخترتون وقت گذاشتین.
- از خرید عرسک های بزرگتر از قد دوست جونتون جدا خود داری کنید. نمی گید چجوری باید اون عروسک رو ببره خونشون ؟ تازه اگه با ماشینتون هم برسونیدش ، ممکنه یوقت بابایی یا مامانی یه سوالی ازش بپرسه که مجبور شه بگه این عروسک رو مریم جون بخاطر تولد پارسالش بهش کادو داد (که اونام عمرا باور کنن)
- این روزها خرید شمع های خوشگل و رنگی خیلی مد شده. یه دونه شمع هم کنارکادوتون باشه.
- کارت تبریک دست ساز ! این نشون میده که چقدر دوستش دارین و خودتون براش یک کارت تبریک درست کردین. چند تا جمله عاشقانه هم لطفا پشتش ضمیمه شود.
- سعی کنید روز ولنتاین یک جای متفاوت با هم قرار بذارید. کافی شاپ دیگه خیلی تکراری شده . یا یه جای جنگلی میتونه جای خوبی برای جشن گرفتن روز عشق باشه.
ولنتاین رو به همه عشاق و دوستای عزیزم تبریک می گم. @};-
*
*
*
*
*
*
جک روز ولنتاین :
یه روز یه آقاهه میره تو مغازه و میگه: آقا کارتی دارین که روش نوشته باشه “تو تنها عشق من هستی” ؟
فروشنده هم میگه : بله
آقاهه : لطفا ۱۶ تا ازش بدین !!
۷ نظر