گاهی وقتها ……

گاهی وقتها سکوت همه چیز است . گفته سیاهی دفترند . باید از بیرون دادن آنها پرهیز کرد . سکوت ، سپیدی درون و حاشه دفتر است ، که نه چشم را می آزارد و نه خاطر کسی را مکدر میکند . دوست خوب کسی است که سپیدی های دفتر دوستی ات را بخواند ، نه آنکه دائم سیاهی هایش را ورق بزند .

گاهی به این فکر میکنم که زندگی چه بازیهایی داره … گاهی به خاطرات پر فراز و نشیب گذشته فکر می کنیم … و بعد یه آه عمیق از ته قلبمون می کشیم و یا نهایتا یه لبخند کوتاه کج گونه می زنیم . باید زندگی کنیم و لذت ببریم از سختیها و خوشیهایش . میدونید یه روز چشم باز می کنیم و می بینیم که عمری گذشته و ما تو فکر دویدنیم . پس معنای زندگی تو لحظه ، یعنی همین حالا .

این رو واسه همه میگم تا دوباره یادتون بیاد ………………. آری زندگی زیباست .

…………………………………………………………………………………………………………………………….

نمیدونم چرا تا دلتنگ میشم یادم به ساحل تنهایی می افته … دلم هواش رو کرده … قرار گذاشته بودم اینجا از روزانه ها و شبانه هام که گاهی تند تند و گاهی آروم آروم مثل لاک پشت می گذرن بنویسم … از شادی ها و غم ها … از رویاها و آرزوها …. از همه چیز بنویسم ، اما موفق نشدم . همش شد دلتنگی و غصه های دیروز ، امروز و فرداها … شاید خودم زیادی احساس تنهایی و دلتنگی میکنم ؟؟ شاید ……….!!!

خسته ام …. یعنی خسته شده ام …. از زندگی تکراری … از بی هدفی هاش … از آدمهای دوروش ….. دیگه یکرنگی قبل نیست بین آدم ها … دیگی اون یکدلی و دوستی نیست بین افرادش …. آره خسته شده ام …. از آدم هایی که من و دلم و عقایدم براشون کوچکترین اهمیتی نداره …. خسته شده ام …. !!!

بعضی وقتها میگم یه روزی همه چیز درست میشه .. اما کی ؟ شاید دارم خودم رو گول میزنم … نمیدونم؟

…………………………………………………………………………………………………………………………….

جملات زیبا :

-          گاهی خدا درها رو مینده و پنجره ها رو قفل میکنه . زیباست اگر فکر کنی شاید بیرون ، طوفانه و خدا میخواد از تو محافظت کنه .

-          اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتر آن است ، که آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم . ” شکسپیر ”

-          پروردگارا ! جهان سرشار از دل بستن ها و دل شکستن هاست و چه حسی دارد وقتی دل شکسته از دل بستن ها به ” تو ” روی می آورد ، تا در کنار ” تو ” بار دیگر آرامشی را تجربه کند ، که در کنار بندگانت از دست داده است … !

……………………………………………………………………………………………………………………..

دعا نوشت :

سحرگاهان که عرش کبریایی می سراید ، نغمه توحید ، تو که آهسته می خوانی ، قنوت لحظه هایت را میان ربنای سبز دستانت ؛ دعایم کن .

خداوندا تقدیرم را زیبا بنویس ، کمک کن آنچه تو زود خواهی  ، من دیر نخواهم و آنچه تو دیر خواهی من زود نخواهم .

……………………………………………………………………………………………………………………….

خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی فکر میکنم وظیفه ات هست که همه چیز رو بهم بدی و یه جورایی همیشه ازت طلبکارم

خدایا منو ببخش اگه بابت اون چیزهایی که بهم ندادی اون جور که باید شکرت رو به جا نمی آرم

خدایا منو ببخش که همیشه تو ناخوشی ها یادم می افته که یه خدایی هم دارم

خدایا منو ببخش که همیشه تو نمازم همه جا هستم الا در نمازم

خدایا منو ببخش یه وقتایی به خاطر نماز هیچ و پوچ و بی روحی که می خونم فکر میکنم لایق بهترین ها هستم

خدایا منو ببخش که همیشه برای همه چیز و همه کس به اندازه ی کافی وقت دارم؛ جز برای نماز خوندن و با تو بودن

خدایا منو ببخش که ساعتهای متوالی رو با دیگران می گذرونم ولی موقع نماز خوندن از همه ی مستحبات فاکتور میگیرم

خدایا منو ببخش که بهت اعتراض میکنم وقتایی که دستم رو با مهربانی می گیری و از پرتگاه نجاتم میدی

خدایا منو ببخش اگه همیشه به فکر رضای همه ی هیچ ها هستم؛ ولی به فکر رضای تو که همه هستی نیستم

خدایا منو ببخش که فکر کردن به هیچ ها ، غبار بر دلم نشانده تا نتوانم تو را بشناسم

خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی تورو دشمن خودم میدونم و همه ی هیچ ها رو دوست خودم

خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی یادم میره که تو خدایی و من بنده ات

……………………………………………………………………………………………………..

پ . ن  : به اینجا سر بزنید .

پ . ن : یه سر به سایت خانه بزنید  . با گزارشی از مراسم افطاری  دوستان وبلاگنویس به روز شد و عکسهای روز مراسم رو میتونید در گالری ببینید .

عکس فوق از گالری خانه وبلاگ نویسان میباشد . عکاس : محمود انصاری

۹ نظر

خدایا …. کجایی؟؟!!که نشان بی نشان ات راه ما به صحرا برد…..

نمی دونم باید باور کنم یا …. همه ی روز با این خیال درگیرم.. هست،نیست،هست،نیست..حقیقته،دروغه،حقیقته… کی میدونه؟
رویاهامو، اوهامی که درگیرشونم رو می تونم باور کنم اما واقعیت رو، نه…. با همه بیگانه و معتاد به افکار در هم پیچیده ی خودم شدم…..
بیخوابی، گرسنگی ، کم حرفی، حرفایی که فقط خودم معنیشون رو می دونم، جمع گریزی، نزدیک شدن به آدمایی که ازشون متنفرم، فاصله گرفتن بی دلیل،دل زدگی، دل مردگی..کی می دونه اینا رو واسه چی دنباله خودم می کشم؟..
این یأسه؟ شاید «من به نومیدی خود معتادم»…
شاید ،شاید، کاش برای یه بار اطمینان می کردم،باور می کردم…ای کاش اما..

*******************
درسته که وقتی یک اتفاق تلخ رخ میده می‌گیم از این تلخ تر هم مگه می‌شه؟ ولی چیزی نمی‌گذره که می‌بینیم آره بابا از این تلخ ‌ترش هم ممکنه رخ بده. به قولی «ممکنه بدتر از اون هم برامون اتفاق بیفته» اما به نظر من مهم برخورد ما با اون اتفاق و تأثیریست که اون لحظه می‌تونه تو سرنوشت ‌مون ایجاد کنه.
«روزهای تلخ زندگی ما آدمها خیلی زود غروب می‌کنه. مثل همه روزهای دیگه زندگی میآن و میرن ولی خاطره اونها حالا حالا موندگارند و انگار هر بار با مرور گذشته از نو طلوع می‌کنند و ما رو با خودشون به یک دنیای پر غصه می‌برند. روزهای تلخ زیاد دیدم. روزهایی که اونقدر خاطره‌اش تلخه که هنوز هم وقتی بعضی شبها تو تاریکی مزه تلخش رو با قلبم می‌چشم، هرچقدر هم که سعی می‌کنم اونها رو به ته ذهنم بفرستم تا بهشون زیاد فکر نکنم نمی‌شه. اونوقته که میدونم فقط باید بدون هیچ مبارزه و مقاومتی اجازه بدم اشکام تو سکوت و تنهایی جاری بشه تا یک کم تلخی اون رو کمرنگ کنه. تو اون لحظه‌هاست که واقعا بی‌اغراق حضور نیرویی رو حس می‌کنم که با نگاه مهربونی بهم زل می‌زنه و با دستای مهربونش قطرات اشکم رو پاک می‌کنه و بهم یادآوری می‌کنه که حتی تو این تلخی تلخ، طعم شیرینی از حضور یک همدم همیشگی وجود داره. می‌دونی وقتی  تو اوج تلخی  یک خاطره بد اسیری، اشک معجزه می‌کنه؟ اما فکر کنم خیلی‌ها که این نوشته رو می‌خونند یادشون نیاد آخرین بار تو تلخی اون روز مزخرف شوری اشک چشمشون رو ترجیح دادند یا دود سیگار رو، طعم یک نوشیدنی سکرآور رو یا شاید هم دامن اعتیاد رو! واقعا برخورد هر کدوم از ما با غم و تلخی و شکست و مرگ چیه؟! واقعا تو اون تنهایی و غصه چی می‌تونه همدمت باشه؟ کی می‌تونه از اون برزخ نجاتت بده؟
تلخ‌ ترین روزهای زندگی من همیشه با رفتن یکی از عزیرانم همراه شده. حالا چه این رفتن مرگ و وداع همیشگی باشه و چه از دست دادن یک دوستی پرخاطره. حالا که با یک دید تازه به اون خاطرات تلخ ، عمیق ‌تر فکر می ‌کنم، می ‌بینم برای هر کسی از این روزهای تلخ و شوم و نحس وجود داره و از اون گریزی نیست. انگار این روزهای تلخ همون قدر حقه که مرگ حقه ولی نحوه برخورد ماست که می‌تونه اون تلخی رو برامون ملایم‌ تر کنه. می‌تونیم تلخی اون روز رو مثل یک زهر مسموم تجسم کنیم که با هر بار مرور اون قطره‌ای از این زهر مسموم به رگ و پی وجودمون نفوذ می‌کنه و کم‌ کم ما رو از پا درمیاره. اما شاید بشه مثل یک قهوه تلخ هم به اون نگاه کرد که هر وقت خداوند لازم می‌بینه ما رو به اون کافی ‌شاپ خوشگل دعوت می‌کنه و به سلیقه خودش برامون یک فنجان قهوه تلخ سفارش می ‌ده که باید ذره ذره نوشید و دم نزد! چرا که هر چه از دوست رسد نیکوست! »
***********************

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

و المستشهدین بین یدیه  . . .

میلاد ی یگانه منجی عالم بشریت مهدی صاحب الزمان رو به همه منتظران و عاشقان این بزرگوار تبریک و تهنینت عرض میکنم

***********

پ.ن ۱ : قابل توجه دوستان این نوشته خودم نیست . اما دارم سعی میکنم شرع به نوشتن کنم . شاید بتونم بنویسم چیزی رو . این نوشته ترکیب چندین نوشته از توی چندین وبلاگ مختلف هستش که وقتی خوندمشون حس کردم تا حد زیادی به روحیات خودم نزدیکه . واسه همین گذاشتمش اینجا تا واسه خودم مرور خاطرات شیرینی باشه که دشگه هیچ کدوم وجود نداره .
پ.ن ۲ : مسافرین مکه هم فردا . پس فردا میرسن . باید یه برنامه بزاریم بریم دیدنشون . چقدر دلم میخواست میتونستم منم به این سفر معنوی برم .
پ.ن ۳ : این روزها اصلن دل و دماغ هیچ کاری ندارم . چه برسه رفتن به سر کار .
پ.ن ۴ : باز هم پست هایی که دارم میزارم داره طولانی مبشه به بزرگواری خودتون ببخشید .
پ.ن ۵ : چقدر از بی معرفتی و بی تفاوتی اطرافیانم بیزارم . بیزارم از روزهایی که نیازی به همکاری و همفکری و …. هست ، خوب میشناسن. اما در روزهای دیگه اصلن حتی گاهی میشه که سلامی هم رد و بدل نمیشه . بیزارم از این رفتارها .
پ.ن ۶ : دیگه خسته شدم . خسته از همه چی . خسته از روزهای تکراری و پشت سر هم . بیزارم از این روزها .
پ.ن ۷ : ……….. اینم رفت . اما نه مثل قبل .
پ.ن ۸ : ……………………………………..

۱۱ نظر

عشق

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.

در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،

داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می انید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

شما چطور ، شما چطوری عشقتون رو به زبان میارید و یا چجوری ابراز عشق می کنید ؟؟

جملات زیبا

عشق امانت با ارزشی است که هر کسی تو قلبش می زاره ، برای همینه که هر وقت بخوای عشق رو از کسی پس بگیری ، باید قلبشو بشکونی .

کاش هرگز در محبت شک نبود ، تک سوار مهربانی تک نبود ، کاش بر لوحی که بر جان دل است ، واژه تلخ خیانت حک نبود .

دیرگاهیست که تنها شده ام ، قصه ی غربت صحرا شده ام ، من که بی تاب شقایق بودم ، همدم سردی یخ ها شده ام ، کاش چشمان مرا خاک کنید ، تا نبینم که چه تنها شده ام .

دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن ، از آدمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون مال تو نیستند ، از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره !

پ.ن ها :

پ.ن ۱: این چند روز تعطیلی به شما دوستان چطور گذشت ؟ خوب یا بد ؟

پ.ن ۲: این چند روز تعطیلی رو که ما همش خونه آجی لیا بودیم و بس . روز شنبه هم که بینهایت بهمون خوش گذشت . شب هم که در جوار دستان گرامی شام رفتیم رافائل .

پ.ن ۳: مسافرتی که گفتم اگر شد با آجی ردپا شاید رفتم بنا به دلایلی کنسل شد .

پ.ن ۴: این روزها دلم گرفته . شما چطور ؟؟  دیشب وقتی لب ساحل منتظر دوستان بودیم تا بیان بد جور دلم گرفته بود . خصوصا وقتی رفتم  روی پله های کنار آب نشستم و به صدای موجهای دریا گوش دادم بغضم ترکید و گریه کردم . چقدر به اون گریه نیاز داشتم . صدای شنیدن موجهای دریا ارامش عجیبی رو به آدم میده .

پ.ن ۵: خیلی قبل تر از اینها حدس میزدیم که مسافرت امسال اصفهان رفتنمون کنسل میشه و دقیقا دیشب وقتی اومدم خونه دیدم که خاله و دایی و خانواده هاشون اونجا هستند . نتیجه این شد که اصفهان رفتنمون کنسل شد و به احتمال زیاد مسافرت میریم جای دیگه . احتمالا میریم کیش . حالا تا ببینیم خدا چی میخواد .

پ.ن ۶: دلم براش تنگ شده . دیشب تنها یادگاریش رو انداختم توی دریا . دیشب برای دل خودم برای تنهاییم و برای عشقی که بهش داشتم گریه کردم . دیشب بعد از مدتها اومد به خوابم . خدایا دلم براش تنگ شده . نمیدونم هنوزم میای اینجا یا نه اما این رو بدمن که دلم برات یه ذره شده . ( شما دوتایی که میدونین چی میگم دعوام نکنین ) . خوب دلم تنگ شده واسش

با تاخیر یک روزه :

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است

روز پدر و روز مرد رو به همه ی پدرهای خوب دنیا و دوستان گل و عزیز خودم تبریک میگم .

آخر نوشت : ” مخاطب خاص ”

وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر خنده معنایی ندارد
فـقـط می خندی تا دیگران ، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !
وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند
فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !
وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن
و من رفتم تا دلت آرام گیرد .

دیدگاه‌ها