آن که شنید و آن که نشنید

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است…

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این خاطر نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو…
ابتدا در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعد در ۲ متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:
عزیزم ، شام چی داریم؟» جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: «عزیزم شام چی داریم؟ و همسرش گفت:
مگه کری؟! برای چهارمین بار میگم: «خوراک مرغ»! حقیقت به همین سادگی و صراحت است.
مشکل، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم در دیگران نباشد؛ شاید در خودمان باشد…

پ.ن ۱ : قالب وبلاگ رو عوض کردم . به نظرتون چطور شده ؟؟ خوب یا بد ؟ لطفا بهم بگید . ممنون

پ.ن ۲ : دیشب کلی به یه دوست عزیز زحمت دادم تا ایراداتی که این قالب داشت رو برام حل کنه . مرسی دوست عزیزم .

پ.ن ۳  : این روزهای تکراری هم که تمام نمیشه بره پی کارش . دیگه خسته شدم از این تکرار و تکرار ها .

پ.ن ۴ : توی این روزها تنها روز جمعه خوش گذشت . مرسی از دداش جمیل خوب خودم که اومد دنبالمون رفتیم بیرون .

پ.ن ۵ : دارم برای روز افطاری و  دیدن دوستام لحظه شماری میکنم . اما دوست ندارم اون رو ببینمش . یه سر به سایت خانه بزنید .

پ.ن ۶ : به اون دوست عزیز هم برای موفقیتش توی آزمون ارشد تبریک میگم . بهش هم گفتم آرزو میکنم در سالهای بعد مثل الان باعث افتخار خودش و خانواده و دوستاش باشه و با سربلندی مدرک دکتراش رو بگیره . بهترن آرزوها برای تو .

پ.ن ۷:  امشب شب ضربت خوردن مولای متقیان علی ( ع ) هستش . شب غریبی هست امشب و پر سوز تر از امشب پس فردا شبه  که از حالا  دلم حال و هوای دیگه ای داره . یه حس عجیب . دلم میخواست الان اونجا بودم کنار حرمش .

پ.ن ۸ : دلـــــــــــــــــــــــــــــــم گریه میخواد . یه گریه که سبک بشم . دلتنگی این روزهام خیلی زیاد شده .

پ.ن ۹: این روزها باید خیلی حرفها رو بشنویم و خیلی از حرف ها رو هم نشنویم . مثل حکایت این خانم و آقا . نشنیدن خیلی بهتر از شنیدن و داغون شدن هستش . بعضی وقتها همین شنیده هاست که همه چیز رو به هم میریزه و تو مجبور به سکوتی . چون سکوت در مقابل حرف های پوچ و بی ارزش صد شرف داره . به اینی که میگم ایمان دارم

امشب تمام آینه ها را صدا کنید . گاه اجابت است رو به سوی خدا کنید . ای دوستان آبرودار در نزد حق , در نیمه شب قدر مرا دعا کنید .

امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید.

الان نوشت ( ۸۹٫۶٫۸ ) : صبح قبل از  اینکه بیام سایت یه سر فیس بوک رو چک کردم و دیدم یکی از دوستام که حدود ۱۳-۱۴ ساله رفته انگلیس نوشته که چهارشنبه داره میاد ایران . کلی ذوق کردم و برای دیدنش دارم لحظه شماری میکنم . پرستوی عزیزم دوست دارم زودتر ببینمت :x :-*

۱۱ نظر

حلالم کن …

نگاهم پیش پاهامو نمی بینه حلالم کن

خطاکارم تو محض عشق دیرینه حلالم کن

اگه راه حضور عشقو سد کردم حلالم کن

اگه دیوونه بودم با تو بد کردم حلالم کن

نفس ها لاله ی شومه تمومه از خودم سیرم

حلالم کن عزیز دل دارم از غصه می میرم

به پاهای تو افتادم دلم خونه نگاهم تر

دیگه کارم تمومه از من آفت زده بگذر

نمی بینم خودی تر از تو با من این نفس سرده

کمه فرصت بگو خوبم که دردم خیلی نامرده

بگو از من گذشتی سخته جون کندن پشیمونم

ببین می لرزه دستام درد دارم نمی تونم

ندیدم مهربونی تو بیا رحمی به حالم کن

به پای تو افتادم حلالم کن، حلالم کن


متن آهنگ بالا از خواننده خوب هم استانیمون سام اسدی هستش از آلبومی به همین نام ( حلالم کن ) .


پ.ن۱  : نماز روزه هاتو قبول درگاه حق . سر سفره های سحر و افطار. سر نماز هاتون من رو هم دعا کنید .

پ.ن ۲ : داشتم توی آهنگ های موبایلم میگشتم که به این آهنگ رسیدم . خیلی از آهنگش خوشم اومد . طوری که چند باری پشت سر هم گوش دادم و جالب اینکه این اهنگ رو امروز ( روز راه اندازی نیروگاه ) گوش کردم و باهاش راحت گریه کردم . یه جورایی یه حس خیلی خوبی داشت شنیدن این اهنگ .

پ.ن ۳ : فعلا که زنده موندیم تا ببینیم خدا چی میخواد .

پ.ن ۴ : روزها به شدت تکرار و تکراری تر میشه و هیچ جایی هم واسه تفریح نیست که بریم بس که هوا گرمه . تنها توی این مدت ۲ باری رفتیم عیادت مریضمون که ایشالله به زودی زود خوب بشه .

پ.ن ۵ : دلم یه سفر مثل سپیدان رو میخواد که با بچه ها رفتیم . میتونم به جرئت بگم بهترین سفری بود که با دوستانم رفته بودم . به طوری که هنوز هم خوشی اون لحظات در کنار هم بودن رو دارم در بند بند وجودم با همون حرارت و سر خوشی حس میکنم . گاهی اوقات توی ماشین وقتی آهنگ سوسن خانوم پخش میشه بی اختیار خنده ام میگیره و یاد اون لحظاتی میوفتم که ضبطی که بچه ها آورده بودند مدام این آهنگ رو تکرار میکرد و با چه شور و حرارتی همراهش میخوندیم . امیدوارم باز هم بتونیم یه همچین سفری رو بریم و از بودن در کنار یکدیگر لذت ببریم .

پ.ن ۶ : این روزها بد جوری میدونم دارم مزاحمت میشم . ببخشم به تمام خوبیهای خودت و بدی های من . حلالم کن بابت بدی هایی که دارم میکنم .

پ.ن ۷ : نمیادش . دلم برای دیدنش و همصحبتی باهاش خیلی تنگ شده . قول داده تا هفته دیگه بیادش . میدونم که زودی میادش . پس یه امید اون روز . دوسش دارم بینهایت . مخاطب خاص داره .

پ.ن ۹ : این روزها تنها تفریح من شده خوابیدن و بعد هم دیدن سریال های شبکه فارسی ۱ ( در جستجوی پدر و افسانه افسونگر ) و مابین این ها دیدن کانال MECHEF که غذاهای فوق العاده خوشمزه ای رو نشون میده . چندتاییشون رو امتحان کردم خوب بودن .

پ.ن ۸ : همتون رو دوست دارم و لحظه شماری میکنم تا بتونم باره دیگه ببینمتون .

الان نوشت ( ۸۹٫۶٫۳ ) : به رسم دیرینه هر ساله مراسم افطاری برگزار میشه که میتونید با مراجعه به سایت خانه  وبلاگنویسان اطلاعات کافی رو بدست بیارید . منتظر حضور سبزتون هستیم

۱۷ نظر

سکوت سرشار از ناگفته هاست …

سرک کشیدن به سکوت این و آن 

میخوام درباره سکوت کردن بنویسم .

آخرین گفته خودتون رو به یاد دارید ؟آخرین حرفی که زدین ؟ آخرین نظری که اعلام کردین ؟ حالا آخرین باری را به یاد بیارید که سکوت کردید و بدون اینکه کلامی به زبان بیارید ، حرف طرف مقابل را شنیدید ؟ یا نه ، فقط سکوت کردید تا اعتراض تان را اعلام کرده باشین ؟ حالا سکوت دیگران را ، دوستانتان را  و سکوت کسی زا که شما بر سرش داد زده اید، سکوتی از خشم و ناراحتی از آن میباریده … بین این سکوت ها چقدر تفاوت میبینید ؟

تا کی باید سکوت کرد و حرفی نزد ؟؟؟؟

سکوت دنیای عجیبی دارد ؛ دنیایی عجیب تر و سخت تر از دنیای با کلام .

سکوت میتواند محکم ترین انتقاد باشد ، میتواند معنای رضایت باشد، و یا خسته کننده باشد و یا خشم و یا ……آبی بر آتش خشم باشد .

خلاصه ، سکوت دنیای عجیبی دارد.

اما یه جاهایی این سکوت کردن ما هیچ فایده ای نداره . در بعضی مواقع هم این سکوت کردن شاید دردسر ساز بشه .

پ.ن ۱ : جشن در سایه سار نور با همه خوبی هاش گذشت . دست همه دوستان شورای مرکزی . گروه انتظامات و همه عزیزان درد نکنه . بسیار جشن عالی برگزار شد .

گزارش جشن رو میتونید از اینجا بخونید . کامل توضیح داده شده .

پ.ن ۲ : ای کاش میشد سکوت کرد و در مقابل حرفهای بی ربط حرفی نزد . تا کی باید سکوت کرد ؟؟؟ خدا میدونه ؟

پ.ن ۳ : این چند روز تعطیلی خیلی به موقع بود . اما ای کاش فرصتی می شد و میتونستیم بریم یه سفر چند روزه . گرچه قرار هم بر این بود که بریم اما دیگه برگزاری جشن واجب تر از سفرمون بود .

پ.ن ۴ : بر جور حوصله ام سر رفته توی این چند روز .همه اش توی خونه بودیم .

پ.ن ۵ : خدا رو شکر میکنم که یه خطر بزرگی از سرم گذشت و ختم به خیر شد . شکرت خدا .

پ.ن ۶ : تا کی صبوری و سکوت …… ؟؟؟؟

عکس فوق از گالری خانه وبلاگ نویسان است.

عکس فوق از گالری خانه وبلاگ نویسان

وبلاگ های بروز شده درباره جشن :

۱٫ خاطره ها

۶ نظر

پدر

پدر ……………………. نوشته : فرشید جان احمدیان

پدر ، قهرمان سال های کودکی من بود که اگر تکیه  گاهی می خواستم باید کمی و تنها کمی دستم را بالا می گرفتم تا دست او را به دست بگیرم و اگر هوس کرده بودم دنیا را از بالا ببینم شانه های او بهترین و امن ترین جایی بود که با دلی آرام می توانستم دنیای بزرگ زیر پایم را بدون ترس از افتادن ببینم .

بعدها که کمی بزرگتر شدم به قهرمان بودن او بیشتر ایمان آوردم که تنها کسی بود که همچون سوپرمن ” که در آن سالها دنیای کودکی من و دوستانم را تسخیر کرده بود ” در هر لحظه ای که من اراده میکردم می توانست به یاریم شتابد و چقدر خوشحال بودم که این آبر مرد در دست های من بازیچه ای ست که به کوچکترین اشاره حاضر میشود .

پا که به کوچه باز کردم دنیا را به گونه ای دیگر دیدم ، حالا من بزرگ شده بودم و از آن اندام ورزیده ای که خیال می کردم فقط او می تواند این گونه باشد، دیگر اثری نبود. حالا بیشتر چشم های نگران او بود آزار م می داد که به اندک دیر آمدنی سیگار پشت سیگار کشیده بود .

کمی نگذشته بود که زبان ما از دو جنس شد، دیگر حرف او را نمی فهمیدم ، من بزرگ شده بودم پس من بودم . حالا دیگر من صاحب عقیده بودم و به دنیایی دیگر تعلق داشتم . در آن روزها تنها راه ارتباط ما همان پول توجیبی من بود که آن هم با واسطه مادر دریافت میشد که من آنقدر غرور داشتم که دست نیاز به سوی او دراز نکنم . اما نمیدانم چه رازی بود که هنوز اسمی برای خود نداشتم و هنوز هویت من به واسطه نام او بود که همیشه میگفتند ، پسر ….

چند سال بعد که ابن مشغله شده بودم و برای کار این سو و آنسو سرک می کشیدم و کم کم درک کرده بودم هنوزآقای …. نشده ام به ناچار خودم را پسر …. معرفی میکردم ، که تنها نام او کورسوی امید بود .

دراماتیک ترین  صحنه  جواب آری گرفتن از خانواده ای دیگر بود که باز به واسطه آن که پسر …. هستم به دست آمد که اگر نام او در میان نبود کسی به خانه اش هم راهم نمیداد . حالا دیگر ایمان یافته بودم چون پسر …. هستم ، پس من هستم .

حالا من پدر شده بودم و نمیدانم چه رازی بود که کم کم زبان ما به هم نزدیک شد ، حالا من کمی موهای شقیقه ام سفید شده بود و او تمام موهایش به این رنگ در آمده بود و می خواستم درست پا جای پای او بگذارم و حالا بود که احساس نیاز به حرف زدن با او ، مرا که به ظاهر مستقل بودم به خانه اش می کشید و چه جایی بهتر از خانه پدری که بتوان از دردها و از ناسازگاری پسر با او درد دل کرد .

و باز هم نمیدانم چه رازی بود که زمانی که بیشترین نیاز به او را داشتم ، دیگر نتوانست سوپر من ، من باشد . این بار برای همیشه خداحافطی کرد و رفت و مرا تنها گذاشت و همان روز بود که پشتم را خالی دیدم ، و حالا دیگر من پسر مرحوم “  افراسیاب جان احمدیان “  شده بودم .

یادش گرامی . چند روز پیش پانزدهمین سالگرد فوتش بود . دلم برای مهربونی هاش .خنده هاش . بوسیدن هاش . نصیحت کردن هاش و حتی اخم ها و چشم غرنه هاش خیلی  تنگ شده .

نوشته بالا رو دایی من ” فرشید جان احمدیان ” به مناسبت روز پدر نوشته بود که این نوشته برگرفته از هفته نامه محلی پیغام بوشهر هستش که من اینجا گذاشتم .

دوست دارم آقاجون . دلم برای همه مهربونیات تنگ شده . دلم برای بغل کردن و بوسیدن هات تنگ شده . دلم برای نوازش کردن پدرانه ات تنگ شده . دلم تنگ شده ………..

****************************

و

به اطلاع کلیه وبلاگ نویسان و وب سایت داران استان بوشهر می رساند که خانه وبلاگ نویسان استان بوشهر به مناسبت مبعث پیامبر نور و رحمت ،  حضرت محمد مصطفی (ص) ، جشن ” در سایه سار نور” را برگزار می نماید.
به همین منظور از کلیه عزیزان و خانواده های محترمشان دعوت بعمل می آید که در این جشن سراسر نور و رحمت ، حضور بهم رسانند.

زمان: جمعه ۱۸ تیرماه ۱۳۸۹ – ساعت ۱۸:۳۰
مکان: بوشهر – اداره کل تبلیغات اسلامی بوشهر – سالن شهید آوینی

۶ نظر

جام جهانی ۲۰۱۰

برنامه مسابقات جام جهانی برای طرفداران جام جهانی ۲۰۱۰ آفزیقای جنوبی

دقیقا ۴ روز و چند ساعت دیگه مونده تا شروع بازی های جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی و از همین الان هستش که بین دوستان . آشنایان . همکاران . حتی فامیل و خونواده ها کل کل بین بازی ها شروع شده . خونه ما و بین دوستان وبلاگ نویس از این قائده مستثنی نیست . چند روز پیش با یه سری از دوستای عزیز رفته بودیم زیتون شام . بحث شیرین کل کل بین جام جهانی شروع شد و بیشتر دوستان حاظر در جمع طرفدار تیم آرژانتین بودند و من تک و تنها طرفدار تیم آلمان بودم . از بین تیم های حاضر اول آلمان رو میپسندم و بعد ایتالیا و در آخر اسپانیا .

توی جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقا جای بزرگان زیادی خالی هست . بازیکنانی چون میشاییل بالاک از آلمان . رائول گونزالز از اسپانیا . پائولو مالدینی از ایتالیا . رودفان نیستلروی از هلند و ….. علاقه زیادی به این بازیکن ها  دارم از بین همه بازیکنان حاظر در این جام . گرچه در بین تمامی این تیم های جای تیم کشورمون خالی هست . اما کاری دیگه نمیشه کرد و باید منتظر موند تا ۴ سال دیگه ببینیم میتونیم بریم جام جهانی یا باز هم باید حسرت به دل بمونیم .

واسه علاقه مندان فوتبال جدول پخش این مسابقات رو گذاشتم . امیدوارم مورد پسند همه باشه .

به امید قهرمانی تیمی که جوانمردانه ، شرافتمندانه بازی کنه و بهترین بازی رو از خودش ارائه بده . حالا این تیم میتونه آلمان . اسپانیا . برزیل . انگلیس . آرژانتین . هلند و یا اون تیمی باشه که بازی های تدارکاتی رو با هزاران امید و آرزو به پایان برده و وارد این گردونه شده .

گروه بندی بازی های جام جهانی و اسامی تیم ها

[تصویر: t1b02j5wuuk446jfsr0n.png]
[تصویر: 63pcidxwf94e250isq6.jpg]

گروه A:
1- آفریقای جنوبی ۲- مکزیک ۳- اروگوئه ۴- فرانسه

گروه B:
1- آرژانتین ۲- نیجریه ۳- کره جنوبی ۴- یونان

گروه C:
1- انگلیس ۲- آمریکا ۳- الجزایر ۴- اسلوونی

گروه D:
1- آلمان ۲- استرالیا ۳- صربستان ۴- غنا

گروه E:
1- هلند ۲- دانمارک ۳- ژاپن ۴- کامرون

گروه F:
1- ایتالیا ۲- پاراگوئه ۳- نیوزیلند ۴- اسلواکی

گروه G:
1- برزیل ۲- کره شمالی ۳- ساحل عاج ۴- پرتغال

گروه H:
1- اسپانیا ۲- سوییس ۳- هندوراس ۴- شیلی

برنامه مسابقات مقدماتی جام جهانی فوتبال ‌٢٠١٠ آفریقای جنوبی عبارتند از:

جمعه ‌٨٩/٣/٢١ – ساعت ‌١٨:۳۰ – آفریقای جنوبی و مکزیک

جمعه ‌٨٩/٣/٢١ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – اوروگوئه و فرانسه

شنبه ‌٨٩/٣/٢٢ – ساعت ‌١۶:۰۰ – کره جنوبی و یونان

شنبه ‌٨٩/٣/٢٢ – ساعت ‌١٨:۳۰ – آرژانتین و نیجریه

شنبه ‌٨٩/٣/٢٢ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – انگلیس و آمریکا

یکشنبه ‌٨٩/٣/٢٣ – ساعت ‌١۶:۰۰ – الجزایر و اسلوونی

یکشنبه ‌٨٩/٣/٢٣ – ساعت ‌١٨:۳۰ – صربستان و غنا

یکشنبه ‌٨٩/٣/٢٣ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – آلمان و استرالیا

دوشنبه ‌٨٩/٣/٢۴ – ساعت ‌١۶:۰۰ – هلند و دانمارک

دوشنبه ‌٨٩/٣/٢۴ – ساعت ‌١٨:۳۰ – ژاپن و کامرون

دوشنبه ‌٨٩/٣/٢۴ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – ایتالیا و پاراگوئه

سه شنبه ‌٨٩/٣/٢۵ – ساعت ‌١۶:۰۰ – نیوزلند و اسلواکی

سه شنبه ‌٨٩/٣/٢۵ – ساعت ‌١٨:۳۰ – ساحل عاج و پرتغال

سه شنبه ‌٨٩/٣/٢۵ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – برزیل و کره شمالی

چهارشنبه ‌٨٩/٣/٢۶ – ساعت ‌١۶:۰۰ – هندوراس و شیلی

چهارشنبه ‌٨٩/٣/٢۶ – ساعت ‌١٨:۳۰ – اسپانیا و سوئیس

چهارشنبه ‌٨٩/٣/٢۶ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – آفریقای جنوبی و اروگوئه

پنجشنبه ‌٨٩/٣/٢٧ – ساعت ‌١۶:۰۰ – آرژانتین و کره جنوبی

پنجشنبه ‌٨٩/٣/٢٧ – ساعت ‌١٨:۳۰۰ – یونان و نیجریه

پنجشنبه ‌٨٩/٣/٢٧ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – فرانسه و مکزیک

جمعه ‌٨٩/٣/٢٨ – ساعت ‌١۶:۰۰ – آلمان و صربستان

جمعه ‌٨٩/٣/٢٨ – ساعت ‌١٨:۳۰ – اسلوانی و آمریکا

جمعه ‌٨٩/٣/٢٨ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – انگلیس و الجزایر

شنبه ‌٨٩/٣/٢٩ – ساعت ‌١۶:۰۰ – هلند و ژاپن

شنبه ‌٨٩/٣/٢٩ – ساعت ‌١٨:۳۰ – غنا و استرالیا

شنبه ‌٨٩/٣/٢٩ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – کامرون و دانمارک

یکشنبه ‌٨٩/٣/٣٠- ساعت ‌١۶:۰۰ – اسلواکی و پاراگوئه

یکشنبه ‌٨٩/٣/٣٠ – ساعت ‌١٨:۳۰ – ایتالیا و نیوزلند

یکشنبه ‌٨٩/٣/٣٠ – ساعت ‌٢٣:۰۰- برزیل و ساحل عاج

دوشنبه ‌٨٩/٣/٣١ – ساعت ‌١۶:۰۰ – پرتغال و کره شمالی

دوشنبه ‌٨٩/٣/٣١ – ساعت ‌١٨:۳۰ – شیلی و سوئیس

دوشنبه ‌٨٩/٣/٣١ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – اسپانیا و هوندراس

سه شنبه ‌٨٩/۴/١ – ساعت ‌١٨:۳۰– مکزیک و اروگوئه

سه شنبه ‌٨٩/۴/١ – ساعت ‌١٨:۳۰ – فرانسه و آفریقای جنوبی

سه شنبه ‌٨٩/۴/١ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – نیجریه و کره جنوبی

سه شنبه ‌٨٩/۴/١ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – یونان و آرژانتین

چهارشنبه ‌٨٩/۴/٢ – ساعت ‌١٨:۳۰ – اسلونی و انگلیس

چهارشنبه ‌٨٩/۴/٢ – ساعت ‌١٨:۳۰ – آمریکا و الجزایر

چهارشنبه ‌٨٩/۴/٢ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – غنا و آلمان

چهارشنبه ‌٨٩/۴/٢ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – استرالیا و صربستان

پنجشنبه ‌٨٩/۴/٣ – ساعت ‌١٨:۳۰ – اسلواکی و ایتالیا

پنجشنبه ‌٨٩/۴/٣ – ساعت ‌١٨:۳۰ – پاراگوئه و نیوزلند

پنجشنبه ‌٨٩/۴/٣ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – دانمارک و ژاپن

پنجشنبه ‌٨٩/۴/٣ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – کامرون و هلند

جمعه ‌٨٩/۴/۴ – ساعت ‌١٨:۳۰ – پرتغال و برزیل

جمعه ‌٨٩/۴/۴ – ساعت ‌١٨:۳۰ – کره شمالی و ساحل عاج

جمعه ‌٨٩/۴/۴ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – شیلی و اسپانیا

جمعه ‌٨٩/۴/۴ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – سوئیس و هندوارس

- مسابقات ‌١/٨ نهایی جام جهانی فوتبال ‌٢٠١٠ آفریقای جنوبی

شنبه ‌٨٩/۴/۵ – ساعت ‌١٨:۳۰ – اول گروه A و دوم گروه B

شنبه ‌٨٩/۴/۵ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – اول گروه C و دوم گروه D

یکشنبه ‌٨٩/۴/۶ – ساعت ‌١٨:۳۰ – اول گروه D و دوم گروه C

یکشنبه ‌٨٩/۴/۶ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – اول گروه B و دوم گروه A

دوشنبه ‌٨٩/۴/٧ – ساعت ‌١٨:۳۰ – اول گروه E و دوم گروه F

دوشنبه ‌٨٩/۴/٧ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – اول گروه G و دوم گروه H

سه شنبه ‌٨٩/۴/٨ – ساعت ‌١٨:۳۰ – اول گروه F و دوم گروه E

سه شنبه ‌٨٩/۴/٨ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – اول گروه H و دوم گروه G

جمعه ‌٨٩/۴/١١ – ساعت ‌١٨:۳۰ – برندگان مسابقات ‌۵٣ و ‌۵۴

جمعه ‌٨٩/۴/١١ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – برندگان مسابقات ‌۴٩ و ‌۵٠

شنبه ‌٨٩/۴/١٢ – ساعت ‌١٨:۳۰ – برندگان مسابقات ‌۵١ و ‌۵٢

شنبه ‌٨٩/۴/١٢ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – برندگان مسابقات ‌۵۵ و ‌۵۶

- مسابقات نیمه نهایی جام جهانی فوتبال ‌٢٠١٠

سه شنبه ‌٨٩/۴/١۵ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – برندگان مسابقات ‌۵٧ و ‌۵٨

چهارشنبه ‌٨٩/۴/١۶ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – برندگان مسابقات ‌۵٩ و ‌۶٠

- مسابقات رده بندی جام جهانی فوتبال ‌٢٠١٠

شنبه ‌٨٩/۴/١٩ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – بازندگان مسابقات ‌۶١ و ‌۶٢

- مسابقات فینال جام جهانی فوتبال ‌٢٠١٠

یکشنبه  ‌٨٩/۴/٢٠ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – برندگان مسابقات ‌۶١ و ‌۶٢

۱۷ نظر

حرف ( دکتر علی شریعتی )

حرف

حرف ها بر سر دلم عقده کرده است.

روزهاست  نگذاشته اند حرف بزنم .

می خواهم گوشه ای بنشینم و کمی تنها باشم ،

حرف بزنم ، بنویسم ، بگویم .

انگشت هایم خمیازه می کشند .

باید بنویسم.

این حرف ها را نمی شود تحمل کرد ،

بیش تر از این در دل نگه داشت ،

ورم می کند و رنجم می دهد.

می روم.

کجا بروم ؟

پ.ن ۱ : چه روزهایی که چه حرف هایی نمیشنویم و چه بی احترامی هایی که نمیبینیم .

پ.ن ۲ : تا کی باید این مهر سکوت رو روی دلمون و قلبمون نگه داریم ؟؟ نمیدونم ….

پ.ن۳ : روزها واقعا دیگه دارن تکراری میشن . تنها توی این تکرار روزها چند روزی باقیست تا روزهای پر از حادثه . حادثه هایی که هیچ گاه از ذهن ما ایرانی ها پاک نمیشه

پ.ن۴ : دلم یه سفر میخواد . سفری دور و دراز به هر کجایی که بشه رفت . فقط از این محیط برای چند روزی دور باشم . همین برام کافیه .

پ.ن۵ : هفته ای که گذشت . خیلی هفته عالی بود برام . از اول هفته گردش و بیرون تا آخر هفته . کاش همه هفته ها به همین صرت بود برام . کاش ……….

پ.ن۶ : به قول محمد دوستمون از جند روز دیگه هم کل کل برای جام جهانی شروع میشه . شما طرفدار چه تیمی هستید ؟؟؟؟

تبریک نوشت :

تبریکات ویژه و صمیمانه به شما دو دوست عزیز به مناسبت وصال جاودانه تان . امیدوارم که همیشه ایام شاد و عاشق باشید .

بابت پذیرایی خوبتون هم صمیمانه تشکر میکنم .

اینم خلاصه ای از هفته ای که گذشت :

از اول هفته

بیرون به همراه دوست خوبم

خرید به همراه تنی از دوستان وبلاگی

خونه

منزل دوست عزیزمون و شادی شادی کلی شادی

خواب خواب خواب

عکسباران . ساحلی تولد دوست دانشگاهی . کاکتوس شام .

شاد باشید و عاشق

یه سرگرمی دوست داشتید شرکت کنید . جواب هاتون رو دوست دارم ببینم .

شاید با خودتان بگویید مگر می شود اسم هم رنگ داشته باشد! اما این موضوع این روزها روانشناسان بسیاری را به مطالعه وا داشته است.به گفته آنان همه ما به نحوی تحت تاثیر رنگ ها هستیم. حتی اسم هر کس دارای رنگی است که این رنگ می تواند زندگی او را تحت تاثیر قرار دهد! این که شما بدانید برای اسم تان رنگ مخصوصی وجود دارد و می‌توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید مطلب جدیدی در روانشناسی رنگ هاست. رابطه بین حروف و رنگ ها یه صورت زیر بیان شده است:

۱- قرمز:           ش      ج       س      الف
۲- نارنجی:‌ ‌‌‌       ت       ث      ک        ب
۳- زرد:             ی       ل       ص      ض
۴- سبز:    ‌        و        م       د         ژ
۵- آبی:            چ        ن       ط        ظ
۶- نیلی:           ح        خ       ف        -
۷- بنفش:         ع        پ      غ         -
۸- صورتی:         ز       ق       ه         -
۹- طلایی:         ر        ذ       گ        -

برای این که با چگونگی موضوع آشنا شوید یک مثال می‌آوریم:

مثال : لیلا جلالی
ل۳  ی۳   ل۳   الف۱  ج۱  ل۳  الف۱  ل۳  ی۳
سپس اعداد را با هم جمع می‌کنیم:
۲۱=۳+۳+۱+۳+۱+۱+۳+۳+۳
باز هم دو عدد را با هم جمع می‌کنیم:
۳=۱+۲ عدد ۳ مربوط به رنگ زرد است.

حالا اسم شما چه رنگی است؟

همین الان نوشت :

تسلیت نوشت: آقای پدرام راستی ، درگذشت پدر بزگ عزیزتون رو تسلیت عرض میکنم . امیدوارم غم آخرتون باشه . ما رو هم در غم خودتون شریک بدونید .

پ.ن آخر : مطالب فوق مخاطب خاص ندارد لطفا به خود نگیرید . مرسی

۲۴ نظر

برخی دوستی های با آب و تاب عمیق !!!

برخی دوستی های با آب و تاب عمیق !!!

قومی متفکرند در مذهب و دین ، جمعی متحیرند در شک و یقین ، ناگه منادی در آید ز کمین ، که ای بی خبران راه نه آن است و نه این !

زمانی بود که در مواجهه با ابراز دوستی برخی کسان دور و نزدیک یا در دنیای مجازی و غیر مجازی شدیداً تحت تاثیر قرار می گرفتم. به هر حال طبیعی است که هر کسی نیاز به گسترش دوستی هایش دارد و برخورداری هر چه افزون تر از حمایت های اجتماعی در قالب حلقه های دوستی امر مطلوبی است. به تدریج، اما، تجربیات تلخ متعدد، به من نشان داد که بسیاری از دوستی هایی را که به خصوص، با شدت و حدت فراوان ابراز می شدند را نباید زیاد جدی می گرفتم یا نباید از این پس چندان جدی بگیرم. با اتخاذ این شیوه، هنگامی که در عمل، با عمق واقعی دوستی های با آب و تاب ظاهری روبرو می شوم دیگر چندان سرخورده نمی شوم یا لااقل آنچنان آسیب نمی بینم. سطح انتظاراتم را از بسیاری از اطرافیان کاهش داده ام.

واقعیت اینه که توی این رابطه دوستی هایی که ما داریم . ( مجازی – حقیقی ) اولین چیزی که حرف اول رو میزنه نگهداشتن حرمت و احترام طرف مقابل هست…
متاسفانه اکثر ماها فکر میکنیم چون حالا با کسی صمیمی شدیم پس میتونیم چهار تا تیکه هم بهش بندازیم و یا بهش فحش بدیم و نظایر این… در حالیکه به نظر کاملا برعکسه. یعنی شما هرچقدر از نظر عاطفی با فردی صمیمی میشین و یا بیشتر بهش نزدیک میشید به همون میزان باید بیشتر بهش احترام بذارین . باید بیشتر حواسمون باشه که شان انسانیت و حرمت ها  رو نگهداریم و علیرغم صمیمت به اطرافیان احترام بگذاریم … باور کنیم حرمت و حفظ حریم اولین حرف رو توی یک رابطه دوستی میزنه.
کافیه یکبار بنا به هر دلیلی این حریم ها و حرمت ها شکسته بشه اونوقته که دیگه براحتی رومون برای همدیگه باز میشه و دیگه نمیشه کاریش کرد آب ریخته رو دیگه نمیشه جمع کرد…

بخشی از حرفای گفته شده تو وبلاگ های دوستان درسته و در این شکی نیست که بعضی از افراد دارند از هم فاصله می گیرند، البته به نظر من اینطور بگیم بهتره که شکاف هایی که وجود داشتند مشخص شدند. این شکاف چیزی نبوده که به وجود اومده باشه بلکه موجود بود ولی نمایان نبود. بعضی مسائل هست که نمیشه عنوان کرد و به قول خیلی ها حرف رو زیاد می کنه و من هم از اون دسته آدمهایی نیستم که بخوام کسی رو متهم کنم .اما اون روز رو دارم از الان میبینم که چجوری حرمت ها شکسته میشه و دیگه نمیشه کاریش کرد .

حالا مساله ای که هست اینه یا ما باید سر موضوع های مورد اختلاف صحبت نکنیم تا باعث ایجاد شکاف نشود و بیشتر بر سر مسائل مشترک صحبت شود، یا اینکه در هر صحبتی ، چهارچوب مشخص کرده و معلوم کنیم که یک فردی اصلا چه مسائلی را قبول دارد و چه مسائلی را قبول ندارد تا بتوان صحبت و بحثی منطقی داشت، در غیر این صورت نتیجه همان می شود که حال است. اساس یک همکاری نیت صاف است دلهای پاک هست دلسوزی هست نداشتن حرص و طمع، به کرسی ننشوندن حرفهای بی منطق خود.

عادت به متهم کردن دیگران و در آن حال خود را مبری داستن از هرگونه اشتباه روشی مناسب برای مباحثه نیست. اینکه به دیگران برچسب بزنیم در حالی که خود آنها را متهم به برچسب زدن می کنیم شایسته نیست. این رفتارها باعث می شود که اختلاف ها عمیق تر شده و به راحتی قابل ترمیم نباشد.

این مسائلی که روز به روز داره به شکلی اپیدمی گونه رشد و توسعه پیدا میکنه تردید ندارم اگر همینطوری پیش بره به جایی میرسه که این دو خط فکری به جایی می رسند که انگار دارند با یک بیگانه صحبت می کنند!باور کنید! خیلی داریم از هم فاصله میگیریم! من یادمه سال گذشته همین موقع به هیچ وجه اینجوری نبود که دو طیف فکری اینگونه به هم بتازند. الان به حدی از یکدیگر فاصله گرفته ایم که غریبه رد بشه از اینورا فکر میکنه ما دو ملیت جدا داریم!! هر گروه به شدت متعصبانه از مواضع خودشون دارن دفاع می کنند و ذره ای عقب نشینی نمیکنند ! عقب نشینی نه به معنای اینکه وا بدیم ، نه !منظور نوعی انعطاف و خروج از دایره بسته و خط قرمز هایی هست که دور خودمون تنیدیم

به هر حال امیدی به اینکه این حرفها اثر یا نتیجه ای داشته باشه نداشته و ندارم چون هرکسی روش و خطی را انتخاب میکنه و عدول از ان را نوعی کم اوردن تلقی میکنه هیچگاه با ۱۰- ۱۵ خط نوشته حتی ۱ میلی متر تغییر نخواهد کرد… فقط امید به کمی تعدیل و انعطاف در نحوه صحبت دوستان دارم… ما رفقای مجازی بیش نیستم ، اما یه تعدادی هم هستیم که جدا از رفاقت توی دنیای مجازی با هم دوست و همراه هستیم و داریم بهره میبریم از بودن در کنار یکدیگر و شدیم دوستان همدیگه و این نباید سو تفاهمی کاذب و پوچ را دامن بشه اینها همه رابطه های شخصی آدمهاست و فکر نمیکنم رابطه افراد دیگر به من نوعی هم مربوط شود !

ولی به قول دوستی حرفها با گزینه ویرایش از صفحات نت پاک میشن ولی از صفحه قلب آدمها هرگز !

کاملا طبیعی است! جمله معروفی هست که میگه انسان بر هر چیزی که از آن منع شود حریص می شود! هر آدمی یک ظرفیتی داره ما نباید تاکید میکنم ما نباید به گونه ای بیانی داشته باشیم که باعث شود ظرفیت دوستانمان را به انتها برسانیم و این چیزی نیست جز لطمه زدن به خودمان. برخی حرفها وقتی تو دل آدم انباشته بشه و سر ریز کنه گاها به شکلی هیجانی و احساسی بیرون ریخته میشن که همین موجب خیلی از تنش هایی که به وجود آمده میشود و حال بحث سر این است که چرا میگذارید محیطی که می تواند گرمای آن هزاران دل رو احاطه کند به محیطی سرد و بی روح تبدیل شود و تنها حسی که قابل لمس میشود دوری و نفرت و بیزاری باشد؟

پ.ن ۱ : باید و نباید های دورمون و حد و مرزهامون رو باید مشخص کنیم .

پ.ن ۲ : یه دست هیچ وقت صدا نمیده…

پ.ن۳ : سردیه زمستان به خاطره قلب هایست که به تنهایی گرما دارند… و گرمیه تابستان به خاطره یکی شدن قلبهاست

پ.ن۴ : از عقل خود به بهترین نحو استفاده کنید

دیدگاه‌ها

خدایا در زندگی هرگز از یاد نمیبرمت ….

سلام . اول عذر خواهی کنم بابت بلندی و طولانی شدن این پست .

بد نیست گاهی اوقات اتفاقات خوب رو هم یادآوری کرد تا با خوندنش شیرینی اون لحظه رو دوباره حس کنی .


خدایا در زندگی هرگز از یاد نمیبرمت ….

خدایا در زندگی هر گز از یاد نمی برم
گرچه والدینم موهبت تولد در این دنیا را به من عطا کردند.
اما تو هستی که موهبت زندگی جاودانه را به من می بخشی!
خدایا !اگر با من باشی
چه کسی می تواند علیه من باشد؟
اگر من با تو باشم
چگونه ممکن است که دشوار ها نصیبم شوند و از میان برداشته نشوند؟
خدایا چنان نزدیکی که نمی توانم ببینمت
صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید ،
اما من آن را نمی شنوم .
مرا به اعماق درونم ببر
تا شکوه بی پرده جمال تو را بشنوم
مرا بیاموز که پیوسته تو را بجویم
و همواره به عنوان یگانه پناه گاهم به تو رو کنم!!!

پ.ن ۱ : روزها در پی هم میگذرند و ما فقط از این گذرها گرد سفید پیری رو داریم حس میکنیم . بزرگ شدن و قد کشیدن کوچولوهایی که اطرافمون هستند  رو میبینیم و از شادی آنها شاد شادیم . صوصا من که توی این مدت ….. وقتی ستایش کوچکمون رو میبینم با اون شیرین زبونی هاش که بهم میگه آجی سلام خوبی ؟ دلم براش غش و ضعف میره . فدای اون چشماش بشم من که خیلی دوست داشتنیه واسه منی که عشق بچه کوچیک هستم .

پ.ن ۲ : هفته پیش رو متاسفانه بنا به دلایلی حالم بسیار بد شد . افت شدید فشار خون که به ناچار دو روز رو توی خونه خوابیدم . آمار مرخصی هام داره میره بالا و من دارم شرمنده مسئول بخشمون میشم . اما الان شکر خدا بهترم . یعنی دیگه میخوام خوب باشم . آقا دوستان خلاصه کلام نزدیک بود این حلوای ما رو نوش جان کنید که نشد دیگه . ایشالله دفعه بعدی .

پ.ن ۳ : کلاس های شهری رانندگی رو به هر مکافات و مصیبتی هست دارم میگذرونم . خدایی با این فرمون سفت این ماشین ها خیلی سخته ها . ( با توجه به اینکه قبلا ها یه چند باری باباهه رو گول زدیم و میزاشت بشینیم پشت فرمون و یه چند دوری بزنیم در حظور خودش ) .

پ.ن ۴ : اگر خدا قبول کنه و شرایط جسمی الانم رو به بهبودی بره انشالله قراره هفته آینده با مریم و دوستان عزیز بریم برای کلاس های کوهنوردی اسم بنویسیم . مشروط به اینکه خانواده اجازه بدن .با توجه به اوضاع و احوال حال من . که الان رو به بهبودم . خدا رو شکر . البته باید از ردپای عزیز هم تشکر کنم که میخواد راهنماییمون کنه . مرسی عزیزم .

پ.ن ۵ : روز چهار شنبه رو فراموش نمیکنم . مرسی عزیزان . توی اوج بیحالی و خواب بهم خوش گذشت و شد خاطره . خوصوصا آخرش به قول سرور .

پ.ن ۶ : جاتون اصن خالی نبود . آی دیشب ( جمعه ) بهمون خوش گذشت . مرسی آجی لیا و دوستان همراه . شبی پر از اتفاقات خوب خوب . این قده جیغ زدیم و مسخره بازی کردیم که گذشت زمان رو فراموش کردیم . یه دفعه دیدیم شده ساعت ۱۲ نیمه شب و سیندرلا باید بره خونه . تازه توی این خوش گذرونی متوجه حضور ناخونده مهمان عزیزمان ( زلزله ) هم نشدیم .

پ.ن ۷ : درس و مرس هم تعطیل تا اطلاع ثانوی . فقط دوباره رفتم الکی پول دادم کتاب خریدم .

پ.ن ۸ : بعد از چند مدت مریضی و دپرسی و …. میشه خوشحال بود و لذت برد از این خوشحالی .

جملاتی از بزرگان :

نگرانی هرگز از غصه ی فردا نمی کاهد بلکه فقط شادی امروز را از بین می برد

گاه یک روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه و اگه یک روز غمگین بودی آروم گریه کن تاشادی نا امید نشه

کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش

محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

زندگی حس جاری شدن است

زندگی کوشش و راهی شدن است

از تماشاگر اغاز حیات

تا به جایی که خدا می داند

فاطمه روزی که می‌خواست متولد شود، بزرگ‌ترین زنان تاریخ آفرینش، از جمله مریم مقدس، از آسمان آمدند تا خدیجه کبری تنها نباشد، و فاطمه در آغوش آنان متولد شود، اکنون نیز که می‌خواست تاریخ را دوباره متولد کند، ارواح آدم و نوح ابراهیم و موسی و عیسی و جبرئیل و میکائیل، او را بدرقه می‌کردند، گویی عالم ملکوت الهی به زمین آمده بود و با فاطمه گام برمی‌داشت…

تسلیت نوشت :

شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه دخت نبی پیامبر ( ص ) رو به همه شما عزیزان تسلیت میگم .

دکتر شریعتی میگه :

فاطمه ، فاطمه است

از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است.فاطمه یک زن بود ، آنچنان که اسلام می خواهد که زن باشد.تصویر سیمای او را پیامبر ، خود رسم کرده بود و او را در کوره های سختی و فقر و مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.

وی در همه ابعاد گوناگون ((زن بودن)) نمونه شده بود.

مظهر یک دختر در برابر پدرش

مظهر یک همسر در برابر شویش

مظهر یک مادر در برابر فرزندانش

مظهر یک زن مبارز و مسئول در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم ، باز درماندم :

خواستم بگویم

فاطمه دختر خدیجه بزرگ است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه دختر محمد (ص) است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه همسر علی (ع) است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه مادر حسنین است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه مادر زینب است

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.

فاطمه ، فاطمه است

دلم میخواد چندتا عکس بزارم اما سایت آپلود خوبی پیدا نمیکنم . اگر میشه یه راهنمایی کنید ممنون میشم .

۱۲ نظر

تو چته ؟؟؟

تو چته؟؟؟
گاهی اوقات
احتیاج به یه آدمی داری٬
یه دوستی٬
که وایسته رو به ‌روت
که توی چشمات نگات کنه
و محکم بزنه تو گوشت
که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونه‌ت و دوباره نگاش کنی
ببینی که خشمگینه٬
ببینی که از دستت عصبانیه
توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره
ببینی که دوستته.
که نگاش کنی٬ همون‌جوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده٬
که بهت بگه « تو چته؟ بسه٬ به خودت بیا .. تو چته .. »
که سرت فریاد بکشه ..
که تو یه هو بلرزی٬
که بری بغلش٬
که بغلت کنه٬
همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت٬ توی موهات٬
که سرت رو فشار بده توی گودی‌ شونش٬
که تو چشمات رو ببندی٬
روی شونه‌ش گریه کنی٬
بلرزی٬
و با خودت فکر کنی که ” تو واقعاً چته … “

***************************

پ.ن : دیگه خسته شدم از این روزهای تکراری و بی هدف .

پ.ن : دیشب ۸۹٫۲٫۱۴ بعد از سالها دوستان دوران دبستانم رو دیدم . مهرنوش . پگاه . مریم . خورشید . یه تعداد از دوستان هم نبودن بوشهر که بیان . از پسرای کلاسمون فقط  داداش جمیل . کیوان اومدن . کلی خوش گذشت . نشستیم عکسهای اون دوران رو نگاه کردیم و خاطارت اون موقع رو تعریف کردیم . مرسی از همتون که اومدین . تولد هم گرفتیم . پگاه عزیزم تولدت خیلی خیلی مبارک .

پ.ن : از امروز ۸۹٫۲٫۱۵ کلاس های شهری رانندگی شروع میشه .

پ.ن : یاد پارسال همچین روزی بخیر . یادتونه چه روزی بود دوستای وبلاگی ؟؟؟

پ.ن : دلتنگیهام دارن روز به روز بهشون اضاف میشن و این قلب من روز به روز خسته تر از قبل میشه . قلبی که وقتی زیاد فکر میکنم شروع به درد گرفتن میکنه و کلافه ام میکنه .

پ.ن : روزهایی که دارن میگذرن و هیچ شادی و نشاطی رو برای من ندارن . تنها دیشب خوب بود برام و تونست یه خاطره خوب رو توی ذهنم به جا بذاره .


پ.ن : خاطره بهترین و تنها یادگاریست که می ماند . پس خاطره ها رو زنده نگه داریم . چون فراموشیش کار هیچ کس نیست …….

تولد نوشت : آقای ملکی عزیز تولدتون مبارک . امیدوارم ۱۲۰ بهار دیگر جاویدان و سبز باشید در پناه ایزد منان .


***************************

دکتر شریعتی هم تو کتاب نیایشش یه آرزو رو بصورت دعا بیان می کنه . اگه این دعای دکتر هم مستجاب بشه خیلی از معضلاتمون کم میشه …

خدایا !

به علمای ما مسئولیت وبه عوام ما علم  -  به مومنان ما روشنایی و به روشنفکران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب – به زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به خفتگان ما بیداری و به بیداران ما اراده – و به دینداران ما تعهد و به هنرمندان ما درد و به نومیدان ما امید و به ضعیفان ما نیرو و به مسلمانان ما قرآن و به شیعیان ما علی و به حسودان ما شفا و به خودبینان ما انصاف – به فحاشان ما ادب و به همه ی مردم ما شایستگی نجات و عزت ببخش …

************************

پروردگارا :::

ببخشم کسانی را که هر چه خواستند با من با دلم با احساسم کردند

ومرا در دور دست خودم تنها گذاردند

و من امروز به پایان خودم نزدیکم

پروردگارا به من بیاموز در این فر صت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند ….

آخر نوشت : عنوان پستم تو چته هست . ( مخاطبش خودم هستم ) یادمه یه زمانی به یه آدمی ( اگر اسمش رو بشه گذاشت آدم ) وقتی ناراحت بودم میگفتم چته آخه ؟؟ میدونید چی جواب میداد بهم ؟؟ میگفت چته رو به حیوون میگن نه به آدم . الان که فکرش رو میکنم میبینیم درست میگفته . آخه الان همین آدم واسه من یه حیوون هست . نظر شما چیه ؟؟؟ آیا این کلمه ( چته ) رو به حیوون میگن یا به آدم ؟؟؟


۱۴ نظر

خداوندا تویی پشت و پناهم یاریم کن

خداوندا تو
شاهدی که مرا در صعب ترین سنگلاخهای زندگی تنها گذاشتند و از خود دور ساختند.
چرا که آنچه را که نخواهی با هیچ دعا و با هیچ اشک خونینی نتوان گرفت .دلم لحظه لحظه بر آتش است ولیکن بغضم در گلو خفه.
تمام اندیشه ام تویی و عجیب است که من از تو یاد می کنم اما تو مرا فراموش کرده ای .
آه ای خدای من بلند ترین آرزویم یک نگاه مهر آمیز توست به من بگو خدایا آیا این خواهشم را می پذیری؟
دستم به نوشتن نمی رود بسیاری حروف فقط در ذهنم می گذرد و بیرون نمی آید و یا گاه گاهی مینویم و پاک می کنم و هی پاک  . می خواهم فقط به تو بیندیشم و خالصانه با تو باشم. . من بنده گناه کار تو هستم اما لطف تو بسیار.
می دانی که خسته ام پس بر من رحم کن و شمعی کوچک در دلم بر افروز. باز با خیال تو می نویسم. در فکر اینکه عاقبت  خیال تو با هستی من چه خواهی کرد ؟ آیا اصلا سر سوزنی در دلت جای من هست؟
نمی دانم در این لحظه بریده از خلق در این تب و تاب که از بیقراری دردم را با جوهر روی کاغذ می ریزم تو آیا به یاد من هستی؟؟؟؟
خداوندا ای تو تنها پناه من در این ظلمت شب با من بمان که سخت تنها و غریبم.
خسته ام خدایا انگار صد سال است که پیاده راه آمده ام بار سنگینی از غم را روی شانه هایم
حس می کنم دیگر توان راه رفتن ندارم خدایا دیگر طاقت رنج کشیدن را ندارم  و تنها به تو امی
د بسته ام مرا از خود مران و دستهای مرا خالی از  در گاهت بر نگردان .
در برهوت بی کسی بی هیچ امیدی به این طرف و آن طرف می دوم اما دریغ از یک همراه کسی که یار من شود دلسوز و مهربان
و تو خدایا هر روز که می گذرد بیشتر می فهمم که تو مرا تنها  گذاشتی تو مرا رها کرده ای !!!
پرور دگارا من به تو پناه آورده ام پس چرا پناهم ندادی خدایا تو خود قول داده بودی که اگر بیایم مرا می پذیری !!!
خدایا می دانم که من  لیاقت معجزه ندارم اما مهر بانی تو بیشتر از هر فرد دیگری است  .
پس مرا دریاب که فقط محتاج توام و همین و بس .
امشب اینگونه با تو نجوا می کنم و منتظرم تا تو جوابم دهی .
اما دریغ که مدتهاست تو مرا از یاد برده ای آیا این درست است بگو که من اشتباه می کنم بگو ؟؟؟
خدایا بگو که تو صبوری و مهربان بگو  که تنهایم نمیگذاری بگو  که مرا در آغوشت جای می دهی تا یک دل سیر گریه کنم . بگو که تو پناه منی خدا یا پس چرا سکوت می کنی خدایا؟؟؟؟

نمیدونم چرا این نوشته رو وقتی دیدم حس کردم همه اون چه که من میخواستم بگم رو تو خودش نهفته . پس با اجازه نویسنده اش اینجا گذاشتم  .


پ . ن : به نظرتون وقتی دلی مالامال از غم و اندوه باشه چه جوری میتونه لبخندی بزنه ؟؟؟

پ . ن : بلاخره معرفی نامه سازمان ملی جوانان دو هفته پیش به دستم رسید . تو یه فرصت مناسب قراره اگه خدا کمک کنه و این بنده حقیرش رو فراموش نکنه برم و با مسئول مالی اداره صحبتی کنم ببینم میشه کاری برای بچه های یتیم شهرم انجام بدم یا نه ؟؟؟

پ . ن: روز چهارشنبه داشتم تو یه سایتی میگشتم چشمم به موسسه محک خورد . برام جالب بود . رفتم تو سایت و همه مطالبش رو خوندم و بلافاصله عضو سایت شدم . قراره اگه خدا کمک کنه تا جایی که زنده بودم بهشون کمک کنم . شما هم میتونید عضو این سایت بشید .

موسسه محک یه موسسه خصوصی هستش که از کودکان سرطانی مراقبت میکنه . حالا قراره پکیج موسسه رو برام پست کنن . دوست داشتین کمکی کنید بهم اطلاع بدین . کودکان زیادی هستند که به کمکهای من و تو نیاز دارن .

پ . ن : اوضاع روحی این روزهایم روز به روز افتضاح تر از افتضاح داره میشه .خیلی داغونم . بدجوری به یه سفر نیاز دارم . به سفری که بهم آرامش بده نه این که باز هم اعصاب داغونم رو داغون تر کنه .

پ . ن : خیلی ها بهم میگن مثل قبل نیستی . خیلی لاغر تر شدی ( نه که حالا خیلی هم چاق بودم ) .

پ . ن : این روزها حتی حال و حوصله خودم رو هم ندارم . ( همین جا از همه اون دوستانی که میان و این مطالب پر از یاس و نوامیدی رو میخونند معذرت میخوام . دست خودم نیست . جبر زمونه است و اتفاقات روزگاری که داره بر من میگذره . خلاصه به بزرگواری خودتون و کوچیکی من ببخشید ) .

پ . ن : تو این آشفته بازار داغونی اعصاب و شاید برای اینکه روح و روانم کمی آروم بشه قراره سه شنبه بعد از چندین سال با دوستان دوره دبستان و راهنمایی با هم بریم بیرون . برام با اون دلهای صافتون دعا کنید که حالم و روحیه ام خوب باشه . بتونم برم . خیلی دوست دارم ببینمشون . ( گرچه ماه محرم دیدمشون تنها در حد سلام و علیک بوده . قراره توی این جمع دوتا از دوستان عزیزی که قبل از دبستان هم همراهمون بودن باشن )  فقط برام دعا کنید .

پ . ن : دیگه اشک هایی که داره سرازیر میشه مجالی نمیده که صفحه مانیتور و کلیدهای کیبورد رو ببینم .

پ . ن : امیدوارم فردا شاهین بوشهر بازی قابل قبولی رو به نمایش بزاره و بتونه دل همه بوشهری ها و شاهین دوستها رو مالامال از شادی و نشاط کنه .

همتون رو دوست دارم . امیدوارم به همه آرزوهای ریز و درشتی که دارید برسید .


الان نوشت :

خدایا اگه مى شنوى صدامو
اگه هنوز منو مى بینى
پس باید بدونى چى مى گم
خدایا نمى خوام دیگه بریدم
هیچ چیزو نمى خوام
خدایا این زندگى با همه ى خوبى هاش ارزونى کسایى که …
خدایا همیشه گفتن ما رو از رو مهربونى آفریدى
اما این ظلمه
خدایا این ظلم به اصطلاح مهربونى رو نمى خوام
خدایا نمىخوام مثل گاو و گوسفند دنبال هیچ و پوچ برم
خدایا نمى تونم
خدایا مى گن تو از دل همه خبر دارى
پس مى دونى چقدر داغونم
پس مى دونى چقدر متنفرم
خدایا زجرم نده بسه
به خاطر کدوم گناه؟
خدایا نمى خوام زندگى رو که احساس توش معنى نداره
نمى خوام زندگى رو که آدم هاش از پشت به هم خنجر مى زنن
خدایا حداقل تو که مى فهمى چى مى گم
خدایا اینجا هیچ کس نمى خواد بفهمه
خدایا نه این دنیا رو مى خوام نه اون دنیا
همونجورى که انگار نبودم
خدایا نمى خوام بسمه بریدم
بشنو صدامو خواهشاً این دفعه بشنو
خدایا آفریدى که لذت ببریم من نمى خوام
این زجر به اصطلاح لذت رو نمى خوام
نمى خوام
این زندگى دروغ رو نمى‌خوام …………

۲۰ نظر