سوگند شبانه من و تو

یک وبلاگ دیگر با وردپرس
خدایا …. کجایی؟؟!!که نشان بی نشان ات راه ما به صحرا برد…..
نمی دونم باید باور کنم یا …. همه ی روز با این خیال درگیرم.. هست،نیست،هست،نیست..حقیقته،دروغه،حقیقته… کی میدونه؟
رویاهامو، اوهامی که درگیرشونم رو می تونم باور کنم اما واقعیت رو، نه…. با همه بیگانه و معتاد به افکار در هم پیچیده ی خودم شدم…..
بیخوابی، گرسنگی ، کم حرفی، حرفایی که فقط خودم معنیشون رو می دونم، جمع گریزی، نزدیک شدن به آدمایی که ازشون متنفرم، فاصله گرفتن بی دلیل،دل زدگی، دل مردگی..کی می دونه اینا رو واسه چی دنباله خودم می کشم؟..
این یأسه؟ شاید «من به نومیدی خود معتادم»…
شاید ،شاید، کاش برای یه بار اطمینان می کردم،باور می کردم…ای کاش اما..

*******************
درسته که وقتی یک اتفاق تلخ رخ میده می‌گیم از این تلخ تر هم مگه می‌شه؟ ولی چیزی نمی‌گذره که می‌بینیم آره بابا از این تلخ ‌ترش هم ممکنه رخ بده. به قولی «ممکنه بدتر از اون هم برامون اتفاق بیفته» اما به نظر من مهم برخورد ما با اون اتفاق و تأثیریست که اون لحظه می‌تونه تو سرنوشت ‌مون ایجاد کنه.
«روزهای تلخ زندگی ما آدمها خیلی زود غروب می‌کنه. مثل همه روزهای دیگه زندگی میآن و میرن ولی خاطره اونها حالا حالا موندگارند و انگار هر بار با مرور گذشته از نو طلوع می‌کنند و ما رو با خودشون به یک دنیای پر غصه می‌برند. روزهای تلخ زیاد دیدم. روزهایی که اونقدر خاطره‌اش تلخه که هنوز هم وقتی بعضی شبها تو تاریکی مزه تلخش رو با قلبم می‌چشم، هرچقدر هم که سعی می‌کنم اونها رو به ته ذهنم بفرستم تا بهشون زیاد فکر نکنم نمی‌شه. اونوقته که میدونم فقط باید بدون هیچ مبارزه و مقاومتی اجازه بدم اشکام تو سکوت و تنهایی جاری بشه تا یک کم تلخی اون رو کمرنگ کنه. تو اون لحظه‌هاست که واقعا بی‌اغراق حضور نیرویی رو حس می‌کنم که با نگاه مهربونی بهم زل می‌زنه و با دستای مهربونش قطرات اشکم رو پاک می‌کنه و بهم یادآوری می‌کنه که حتی تو این تلخی تلخ، طعم شیرینی از حضور یک همدم همیشگی وجود داره. می‌دونی وقتی  تو اوج تلخی  یک خاطره بد اسیری، اشک معجزه می‌کنه؟ اما فکر کنم خیلی‌ها که این نوشته رو می‌خونند یادشون نیاد آخرین بار تو تلخی اون روز مزخرف شوری اشک چشمشون رو ترجیح دادند یا دود سیگار رو، طعم یک نوشیدنی سکرآور رو یا شاید هم دامن اعتیاد رو! واقعا برخورد هر کدوم از ما با غم و تلخی و شکست و مرگ چیه؟! واقعا تو اون تنهایی و غصه چی می‌تونه همدمت باشه؟ کی می‌تونه از اون برزخ نجاتت بده؟
تلخ‌ ترین روزهای زندگی من همیشه با رفتن یکی از عزیرانم همراه شده. حالا چه این رفتن مرگ و وداع همیشگی باشه و چه از دست دادن یک دوستی پرخاطره. حالا که با یک دید تازه به اون خاطرات تلخ ، عمیق ‌تر فکر می ‌کنم، می ‌بینم برای هر کسی از این روزهای تلخ و شوم و نحس وجود داره و از اون گریزی نیست. انگار این روزهای تلخ همون قدر حقه که مرگ حقه ولی نحوه برخورد ماست که می‌تونه اون تلخی رو برامون ملایم‌ تر کنه. می‌تونیم تلخی اون روز رو مثل یک زهر مسموم تجسم کنیم که با هر بار مرور اون قطره‌ای از این زهر مسموم به رگ و پی وجودمون نفوذ می‌کنه و کم‌ کم ما رو از پا درمیاره. اما شاید بشه مثل یک قهوه تلخ هم به اون نگاه کرد که هر وقت خداوند لازم می‌بینه ما رو به اون کافی ‌شاپ خوشگل دعوت می‌کنه و به سلیقه خودش برامون یک فنجان قهوه تلخ سفارش می ‌ده که باید ذره ذره نوشید و دم نزد! چرا که هر چه از دوست رسد نیکوست! »
***********************

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

و المستشهدین بین یدیه  . . .

میلاد ی یگانه منجی عالم بشریت مهدی صاحب الزمان رو به همه منتظران و عاشقان این بزرگوار تبریک و تهنینت عرض میکنم

***********

پ.ن ۱ : قابل توجه دوستان این نوشته خودم نیست . اما دارم سعی میکنم شرع به نوشتن کنم . شاید بتونم بنویسم چیزی رو . این نوشته ترکیب چندین نوشته از توی چندین وبلاگ مختلف هستش که وقتی خوندمشون حس کردم تا حد زیادی به روحیات خودم نزدیکه . واسه همین گذاشتمش اینجا تا واسه خودم مرور خاطرات شیرینی باشه که دشگه هیچ کدوم وجود نداره .
پ.ن ۲ : مسافرین مکه هم فردا . پس فردا میرسن . باید یه برنامه بزاریم بریم دیدنشون . چقدر دلم میخواست میتونستم منم به این سفر معنوی برم .
پ.ن ۳ : این روزها اصلن دل و دماغ هیچ کاری ندارم . چه برسه رفتن به سر کار .
پ.ن ۴ : باز هم پست هایی که دارم میزارم داره طولانی مبشه به بزرگواری خودتون ببخشید .
پ.ن ۵ : چقدر از بی معرفتی و بی تفاوتی اطرافیانم بیزارم . بیزارم از روزهایی که نیازی به همکاری و همفکری و …. هست ، خوب میشناسن. اما در روزهای دیگه اصلن حتی گاهی میشه که سلامی هم رد و بدل نمیشه . بیزارم از این رفتارها .
پ.ن ۶ : دیگه خسته شدم . خسته از همه چی . خسته از روزهای تکراری و پشت سر هم . بیزارم از این روزها .
پ.ن ۷ : ……….. اینم رفت . اما نه مثل قبل .
پ.ن ۸ : ……………………………………..

» دیدگاه ۱
تاملی چند در آداب سینما رفتن و فیلم دیدن !
تاملی چند در آداب سینما رفتن و فیلم دیدن !
بسیاری از مردم خصوصا جوانان برای سرگرمی به سینما می روند و تنها می خواهند سرگرم شوند . اما در عین حال خیلی از آداب رو رعایت نمیکنند .
فیلم دیدن در فضای جشنواره و اکران های خصوصی هیچ حسنی نداشته باشه تنها یک ویژگی داره و آن اینکه بیننده می تواند در فضای آرام و منتطقی فیلم ببیند .
آرام : به این منظور که نه صدای خش خش پاکت های خوراکی به گوش میرسد و نه صدای آنانی که مدام در حال صحبت کردن هستند . آنانی که نه به مانند پچ پچ بلکه به همان بلندی که در جاهای دیگر صحبت می کنند که از سویی دیگر درباره همه چیز صحبت می کنند جز دیدن و پرداختن به فیلمی که بابتش هزینه ها پرداخت کرده اند .
منطقی : از این جهت که در مجالی غیر از جشنواره ها و اکران های خصوصی که در آنها افراد با انتخاب خود به دیدن فیلم می نشینند ، اگر شما قصد دیدن فیلم در سینما داشته باشید با این مساله روبرو هستید که سالن سینما برای برخی از تماشاگران – همان هایی که متاسفانه روز به روز بر تعدادشان افزوده میشود – به هیچ عنوان فرصت و مکانی برای فیلم دیدن نیست ، بلکه خلوتگاهی است که به بهانه آن می توانند ساعاتی چند را دور هم باشند و بگویند و بخندند .
مخطبان سینما به هر دلیلی که به سالن های سینما می آیند ، این رو باید بدونند افرادی هم در کنارشون حضور دارند و میخواهند فیلم را در سکوت و ارامش ببینند و این نه تنها حق اون افراد هست بلکه حق مامی اون افرادی هستش که در سالن سینماها حضور دارند به واسطه دیدن حالا فیلم یا دیدن تاتر .
تماشاگر خوب ، فردی هست که به حقوق افراد داخل سالن سینما احترام گذرد . نه اینکه سالن نمایش فیل رو با هر جای دیگری مثل مخابرات ، پارک ، تولد و …. اشتباه بگیرد .
نمونه هایی که توی این چند سالی که رفتم سینما دیدم که واقعا شرمگین میشم دیگه برم سینما .
نمونه خیلی زیادی که الان توی همه سینماها داره اتفاق می افته، همونیه که الان توی کشورمون باهاش مواجه هستیم . آزادی بیش از اندازه جوانان . آزادی هم جنبه های خوب داره هم جنبه های بد .
الآن با سخت گیری هایی که خونواده ها دارن میکنند و یه طرف آزادی که به جوانان اختصاص داده شده اون ها رو داره به بیراهه سوق میده و در واقع داره همه رو به سمت یه چاه بزرگ به اسم آزادی هدایت میکنه . آخه چرا ؟؟
چرا وقتی میری سینما تا واسه ساعاتی در روز ذهنت از هیاهوی بیرون ، سر و صدای اطافیان . جنگ و دعوای همسایه و …. در استراحت باشه و بتونی توی یک محیط آروم مثل سینما و یا نمونه دیگرش کتابخونه به دیدن فیلم و یا خوندن کتاب بگذرونی باید شاهد خیلی از کارهای ناشایست باشی ؟؟؟
نمونه اش بارها شده با دوستان دانشگاه و یا حتی بچه های فامیل رفتیم سینما . اما به جای دیدن فیلم شاهد صحنه های دیگری بودیم . در طول فیلم نهایت سعی و تلاش خودمون رو میکنیم که نه حرفی بزنیم و نه اینکه وراکی بخریم و بخوریم . نهایت به خوردن یه آبمیوه و یا یک آدامس بسنده میکنیم . که یک وقتی اون زمانی که داریم پاکت خوراکی رو باز میکنیم صدای خش خش پاکت مزاحم بغل دستی ، پشت سری و …. نشه . اما بسیاری افراد هستند که از همون ابتدای وارد شدن به سینما انواع واقسام خوراکی ها رو تهیه میکنند و آنچنان با ولع شروع به خوردن میکنند و از این سر سینما به اون سر سینما واسه دوستان و …. غیره میفرستند . این خود به خود ایجاد سر و صدا میکنه .
اما بسیاری دیگر هم هستند که از محیط آروم و به نسبت دیگر جاها حالا بگیم توی ساعات ابتدایی نمایش واسه اینکه وارد محیط آرومی شوند سو استفاده میکنند از محیط اطرافشون . چرا باید شاهد این باشیم که دختر و پسری که میانگین سنیشون به زور به ۲۲ میرسه باید بیان توی سینما و بشینن حرف بزنند و با ابراز عشق کنند .
حالا این حرف زدن با صدای خیلی خیلی آروم برای چند کلمه ایرادی نداره . اما حرف زدن با صدای بلند که اگر تو ابتدای سالن باشی و اون انتهای سالن و بتونی به راحتی همه صحبت ها رو بشنوی و با اینکه آخه محیط سینما جایی برای ابراز عشق و علاقه و احساسات هستش ؟؟؟ آخه سینما جایی که بیان به راحتی هر کاری که بخوان رو انجام بدن ؟؟
آیا به راستی این کارها نشونه آزادی بیش از حدی نیست که الان باهاش مواجه هستیم ؟؟؟ با این مساله چجوری باید کنار اومد ؟؟؟
پ.ن  ۱ : دوستان عزیزم شکوفه یاس مهربون . ما دو نفر نازنین و علی عزیز پیشاپیش زیارتتون قبول درگاه حق .
پ.ن ۲ : این روزها بدجوری فکرم مشغوله .
پ.ن ۳ : ۷ دقیقه تا پاییز . فیلمی که در ابتدای نمایش تونست اشک های من رو سرازیر کنه . اما حیف که ….
با این اوضاع که گفتم از رفتن به سینما پشیمون شدم .
نــکته ۱ : تاکید من بیشتر روی سینما و تاتر هستش .
نـکته ۲ : قابل توجه دوستان این اتفاق دیشب تو سینما وقتی که رفته بودیم فیلم ۷ دقیقه تا پاییز رو نگاه کنیم افتاد و هیچ ارتباطی به دنیای وب و وبلاگ نویس و بیرون رفتن ها و کنسرت ها و …. نداره . ( سوتفاهم نشه واسه دوستان وبلاگ نویسی که هر وقت من پستی میزنم به خودشون میگیرن )

به قول پسر داییم که وقتی از سینما اومدیم بیرون گفت که از این به بعد یه مدتی صبر میکنیم تا فروشگاه های عرضه فیلم ، فیلم های که میخوایم رو بیاره بعد بریم بگیریم و بریم خونه عمه بشینیم فیلم نگاه کردن . تازه حالشم بیشتره .
» دیدگاه ۱۲
سکوت سرشار از ناگفته هاست …

سرک کشیدن به سکوت این و آن 

میخوام درباره سکوت کردن بنویسم .

آخرین گفته خودتون رو به یاد دارید ؟آخرین حرفی که زدین ؟ آخرین نظری که اعلام کردین ؟ حالا آخرین باری را به یاد بیارید که سکوت کردید و بدون اینکه کلامی به زبان بیارید ، حرف طرف مقابل را شنیدید ؟ یا نه ، فقط سکوت کردید تا اعتراض تان را اعلام کرده باشین ؟ حالا سکوت دیگران را ، دوستانتان را  و سکوت کسی زا که شما بر سرش داد زده اید، سکوتی از خشم و ناراحتی از آن میباریده … بین این سکوت ها چقدر تفاوت میبینید ؟

تا کی باید سکوت کرد و حرفی نزد ؟؟؟؟

سکوت دنیای عجیبی دارد ؛ دنیایی عجیب تر و سخت تر از دنیای با کلام .

سکوت میتواند محکم ترین انتقاد باشد ، میتواند معنای رضایت باشد، و یا خسته کننده باشد و یا خشم و یا ……آبی بر آتش خشم باشد .

خلاصه ، سکوت دنیای عجیبی دارد.

اما یه جاهایی این سکوت کردن ما هیچ فایده ای نداره . در بعضی مواقع هم این سکوت کردن شاید دردسر ساز بشه .

پ.ن ۱ : جشن در سایه سار نور با همه خوبی هاش گذشت . دست همه دوستان شورای مرکزی . گروه انتظامات و همه عزیزان درد نکنه . بسیار جشن عالی برگزار شد .

گزارش جشن رو میتونید از اینجا بخونید . کامل توضیح داده شده .

پ.ن ۲ : ای کاش میشد سکوت کرد و در مقابل حرفهای بی ربط حرفی نزد . تا کی باید سکوت کرد ؟؟؟ خدا میدونه ؟

پ.ن ۳ : این چند روز تعطیلی خیلی به موقع بود . اما ای کاش فرصتی می شد و میتونستیم بریم یه سفر چند روزه . گرچه قرار هم بر این بود که بریم اما دیگه برگزاری جشن واجب تر از سفرمون بود .

پ.ن ۴ : بر جور حوصله ام سر رفته توی این چند روز .همه اش توی خونه بودیم .

پ.ن ۵ : خدا رو شکر میکنم که یه خطر بزرگی از سرم گذشت و ختم به خیر شد . شکرت خدا .

پ.ن ۶ : تا کی صبوری و سکوت …… ؟؟؟؟

عکس فوق از گالری خانه وبلاگ نویسان است.

عکس فوق از گالری خانه وبلاگ نویسان

وبلاگ های بروز شده درباره جشن :

۱٫ خاطره ها

» دیدگاه ۶
پدر

پدر ……………………. نوشته : فرشید جان احمدیان

پدر ، قهرمان سال های کودکی من بود که اگر تکیه  گاهی می خواستم باید کمی و تنها کمی دستم را بالا می گرفتم تا دست او را به دست بگیرم و اگر هوس کرده بودم دنیا را از بالا ببینم شانه های او بهترین و امن ترین جایی بود که با دلی آرام می توانستم دنیای بزرگ زیر پایم را بدون ترس از افتادن ببینم .

بعدها که کمی بزرگتر شدم به قهرمان بودن او بیشتر ایمان آوردم که تنها کسی بود که همچون سوپرمن ” که در آن سالها دنیای کودکی من و دوستانم را تسخیر کرده بود ” در هر لحظه ای که من اراده میکردم می توانست به یاریم شتابد و چقدر خوشحال بودم که این آبر مرد در دست های من بازیچه ای ست که به کوچکترین اشاره حاضر میشود .

پا که به کوچه باز کردم دنیا را به گونه ای دیگر دیدم ، حالا من بزرگ شده بودم و از آن اندام ورزیده ای که خیال می کردم فقط او می تواند این گونه باشد، دیگر اثری نبود. حالا بیشتر چشم های نگران او بود آزار م می داد که به اندک دیر آمدنی سیگار پشت سیگار کشیده بود .

کمی نگذشته بود که زبان ما از دو جنس شد، دیگر حرف او را نمی فهمیدم ، من بزرگ شده بودم پس من بودم . حالا دیگر من صاحب عقیده بودم و به دنیایی دیگر تعلق داشتم . در آن روزها تنها راه ارتباط ما همان پول توجیبی من بود که آن هم با واسطه مادر دریافت میشد که من آنقدر غرور داشتم که دست نیاز به سوی او دراز نکنم . اما نمیدانم چه رازی بود که هنوز اسمی برای خود نداشتم و هنوز هویت من به واسطه نام او بود که همیشه میگفتند ، پسر ….

چند سال بعد که ابن مشغله شده بودم و برای کار این سو و آنسو سرک می کشیدم و کم کم درک کرده بودم هنوزآقای …. نشده ام به ناچار خودم را پسر …. معرفی میکردم ، که تنها نام او کورسوی امید بود .

دراماتیک ترین  صحنه  جواب آری گرفتن از خانواده ای دیگر بود که باز به واسطه آن که پسر …. هستم به دست آمد که اگر نام او در میان نبود کسی به خانه اش هم راهم نمیداد . حالا دیگر ایمان یافته بودم چون پسر …. هستم ، پس من هستم .

حالا من پدر شده بودم و نمیدانم چه رازی بود که کم کم زبان ما به هم نزدیک شد ، حالا من کمی موهای شقیقه ام سفید شده بود و او تمام موهایش به این رنگ در آمده بود و می خواستم درست پا جای پای او بگذارم و حالا بود که احساس نیاز به حرف زدن با او ، مرا که به ظاهر مستقل بودم به خانه اش می کشید و چه جایی بهتر از خانه پدری که بتوان از دردها و از ناسازگاری پسر با او درد دل کرد .

و باز هم نمیدانم چه رازی بود که زمانی که بیشترین نیاز به او را داشتم ، دیگر نتوانست سوپر من ، من باشد . این بار برای همیشه خداحافطی کرد و رفت و مرا تنها گذاشت و همان روز بود که پشتم را خالی دیدم ، و حالا دیگر من پسر مرحوم “  افراسیاب جان احمدیان “  شده بودم .

یادش گرامی . چند روز پیش پانزدهمین سالگرد فوتش بود . دلم برای مهربونی هاش .خنده هاش . بوسیدن هاش . نصیحت کردن هاش و حتی اخم ها و چشم غرنه هاش خیلی  تنگ شده .

نوشته بالا رو دایی من ” فرشید جان احمدیان ” به مناسبت روز پدر نوشته بود که این نوشته برگرفته از هفته نامه محلی پیغام بوشهر هستش که من اینجا گذاشتم .

دوست دارم آقاجون . دلم برای همه مهربونیات تنگ شده . دلم برای بغل کردن و بوسیدن هات تنگ شده . دلم برای نوازش کردن پدرانه ات تنگ شده . دلم تنگ شده ………..

****************************

و

به اطلاع کلیه وبلاگ نویسان و وب سایت داران استان بوشهر می رساند که خانه وبلاگ نویسان استان بوشهر به مناسبت مبعث پیامبر نور و رحمت ،  حضرت محمد مصطفی (ص) ، جشن ” در سایه سار نور” را برگزار می نماید.
به همین منظور از کلیه عزیزان و خانواده های محترمشان دعوت بعمل می آید که در این جشن سراسر نور و رحمت ، حضور بهم رسانند.

زمان: جمعه ۱۸ تیرماه ۱۳۸۹ – ساعت ۱۸:۳۰
مکان: بوشهر – اداره کل تبلیغات اسلامی بوشهر – سالن شهید آوینی

» دیدگاه ۶
عشق

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.

در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،

داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می انید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

شما چطور ، شما چطوری عشقتون رو به زبان میارید و یا چجوری ابراز عشق می کنید ؟؟

جملات زیبا

عشق امانت با ارزشی است که هر کسی تو قلبش می زاره ، برای همینه که هر وقت بخوای عشق رو از کسی پس بگیری ، باید قلبشو بشکونی .

کاش هرگز در محبت شک نبود ، تک سوار مهربانی تک نبود ، کاش بر لوحی که بر جان دل است ، واژه تلخ خیانت حک نبود .

دیرگاهیست که تنها شده ام ، قصه ی غربت صحرا شده ام ، من که بی تاب شقایق بودم ، همدم سردی یخ ها شده ام ، کاش چشمان مرا خاک کنید ، تا نبینم که چه تنها شده ام .

دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن ، از آدمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون مال تو نیستند ، از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره !

پ.ن ها :

پ.ن ۱: این چند روز تعطیلی به شما دوستان چطور گذشت ؟ خوب یا بد ؟

پ.ن ۲: این چند روز تعطیلی رو که ما همش خونه آجی لیا بودیم و بس . روز شنبه هم که بینهایت بهمون خوش گذشت . شب هم که در جوار دستان گرامی شام رفتیم رافائل .

پ.ن ۳: مسافرتی که گفتم اگر شد با آجی ردپا شاید رفتم بنا به دلایلی کنسل شد .

پ.ن ۴: این روزها دلم گرفته . شما چطور ؟؟  دیشب وقتی لب ساحل منتظر دوستان بودیم تا بیان بد جور دلم گرفته بود . خصوصا وقتی رفتم  روی پله های کنار آب نشستم و به صدای موجهای دریا گوش دادم بغضم ترکید و گریه کردم . چقدر به اون گریه نیاز داشتم . صدای شنیدن موجهای دریا ارامش عجیبی رو به آدم میده .

پ.ن ۵: خیلی قبل تر از اینها حدس میزدیم که مسافرت امسال اصفهان رفتنمون کنسل میشه و دقیقا دیشب وقتی اومدم خونه دیدم که خاله و دایی و خانواده هاشون اونجا هستند . نتیجه این شد که اصفهان رفتنمون کنسل شد و به احتمال زیاد مسافرت میریم جای دیگه . احتمالا میریم کیش . حالا تا ببینیم خدا چی میخواد .

پ.ن ۶: دلم براش تنگ شده . دیشب تنها یادگاریش رو انداختم توی دریا . دیشب برای دل خودم برای تنهاییم و برای عشقی که بهش داشتم گریه کردم . دیشب بعد از مدتها اومد به خوابم . خدایا دلم براش تنگ شده . نمیدونم هنوزم میای اینجا یا نه اما این رو بدمن که دلم برات یه ذره شده . ( شما دوتایی که میدونین چی میگم دعوام نکنین ) . خوب دلم تنگ شده واسش

با تاخیر یک روزه :

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است

روز پدر و روز مرد رو به همه ی پدرهای خوب دنیا و دوستان گل و عزیز خودم تبریک میگم .

آخر نوشت : ” مخاطب خاص ”

وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر خنده معنایی ندارد
فـقـط می خندی تا دیگران ، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !
وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند
فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !
وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن
و من رفتم تا دلت آرام گیرد .
» بدون دیدگاه
احساس خفگی میکنم ……..

امشب شب آرزوهاست . امشب با دل های صاف و پاکی که دارید برای همه دعا کنید . من و هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارید .

دیشب تا حالا حال خیلی بدی دارم . احساس خفگی میکنم . احساس پوچی میکنم . دیگه حس و علاقه ای به ادامه زندگی ندارم . نمیدونم چرا این جوری شد ؟؟ چرا همه اون حس های زیبا همه اون حس هایی که داشتم از بین رفتن . چرا به یکباره اینجوری شد نمیدونم ؟؟؟ دیگه حالم داره از این زندگی بهم میخوره .

فقط چند روز حالم خوب بود . نمیدونم شاید هیچ کسی چشم نداشت ببینه من حالم داره خوب میشه . چشم نداشت ببینه که دارم خوشحال و شاد زندگی مکنم . چشم نداشتن ببینن من به اون فاطمه قبل برگشتم . لعنت به هر چی آدمه که نمیتونه خوشبختی و شادی بقیه رو ببینه .

یاد پارسال شب آرزوها که میکنم اشک از چشام سرازیر میشه . پارسال وقتی طارمه زنگ زد بهم گفت به این لیستی که میگم زنگ بزن و بگو بیان واسه شب آرزوها چقدر برنامه چیدیم . چقدر خوشحال بودم . چقدر احساس خوبی داشتم . چه آرزوهای قشنگی کردیم .

یادمه واسه خوشبختی همه دوستام آرزو کردم . شکر خدا دارم میبینم که خیلی از دوستام الان خوشحال و خوشبختن جز …………..

شما برای امشب ( شب آرزوها ) چه آرزویی دارید ؟؟؟ آرزوهای شما چجوریه ؟؟؟

شب آرزوهای پارسال کجا و شب آرزهای امسال کجا ؟؟؟

از جمع صمیمانه اون شب ۵ نفر از دوستان به جمع متاهلین پیوستن . خوشبخختی همه اون عزیزان رو آرزو میکنم

پ ن ۱: پنجشننبه پیش با دوستان وبلاگی رفتیم کنسرت گروه پیشکش . اون روز آخرین روزی بود که شاد بودم . اما از اون روز به بعد ………… بعد از کنسرت هم به دعوت دوست خوبمون رفتیم بابا بستنی

پ ن ۲ : تبریکات صمیمانه به دوتا از دوستای عزیزم که به تازگی به جرگه متاهلین پیوستن .

پ ن ۳ : نمیدونم چرا هر کسی که از راه میرسه تقلید میکنه و هنوز هیچی نشده سریع با آدم پسر خاله میشه و همه رو آجی و داداش میدونه . یه اخطار دارم میدم به اونهایی که هنوز هیچی نشده پسر خاله شدن . من نه آجی تو هستم و نه تو داداش من . بار آخرت باشه که من رو به این اسم صدا کردی . ( من تو این دنیا فقط آجی دوستای خاصی هستم که بهم احترام میزارن نه تویی که همه گندی زدی و خودت رو تو دل همه نشودندی . حس تنفر دارم به همه اون هایی که چشم نداشتن خوشی من رو ببینند )

پ ن ۴: دیشب از ساعتی که اومدم خونه تا خود صبح گریه کردم . گریه کردم شاید سبک شم . واسه اینکه صدای هق هق گریه هام نره بیرون بالشتم رو روی صورتم گذاشته بودم . ای کاش همونجوری ………..این قدر گریه کردم که نزدیکی های صبح بیهوش شدم از گریه . حتی الان هم دارم گریه میکنم حتی الان هم که دارم خط به خط این پست رو مینویسم این اشک هام هست که دارن سرازیر میشن .

پ ن ۵: دلم مسافرت میخواد . با آجی ردپا حرف زدم . شاید برای اواسط تیر جور شد رفتیم شیراز . دیگه طاقت ندارم دلم میخواد برم شاید بهتر شدم شاید هم بدتر . فقط دعا کنید بتونم برم خیلی به یه مسافرت حتی یک روز نیاز دارم .

این واسه تو هست تویی که بی نهایت دوستت داشتم اما …

عزیزتر از آنی که بگویم دوستت دارم ، محبوب تر از آنی که بگویم می خواهمت ، نمی گویم مال من باش ، فقط گاهی به یادم باش ! داره اشکهام سرازیر میشه ……….

دیگه حرفی باری گفتن نیست فقط تو دعای امشبتون برای دل منم دعا کنید . برام دعا کنید که بتونم قبول کنم اونچه رو که مقدر کرده خدا برام .

دعای من : پروردگارا ، ظهور امام زمان ، شفای همه دردمندان و بیماران ، سربلندی همه جوان های ایران ، خوشبختی همه زوج های جوانی که میخوان زندگی شون رو با عشق شروع کنند ، عمر با عزت به همه پدرها و مادرها تا خوشبختی و سعادت فرزندانشون رو ببینند رو آرزومندم .

خدایا گوشه چشمی هم به این پایین ها داشته باشه . خدایا خیلی روحیه ام داغونه

آخر نوشت :

آرزو میکنم همیشه یادم بمونه بیشتر از خودم منو دوست داری، حتی مواقعی که حس میکنم تنهام!

آرزو میکنم، وقتی را داشته باشم برای فکر کردن، به آنچه بودم-هستم و …. خواهم بود!

آرزو میکنم بتونم همونی باشم که همه میخوان!

برای زمانی که مغرورم آرزو میکنم. بفهمم اونقدرها بزرگ نیستم که فکر میکنم.

و برای زمانی که خودخواهم، ….

خیلیایی هستن دور و برم که آرزوشون یه لحظه در آرامش زندگی ِ کردنِ ، آرزوم به آرزو رسیدن اوناس.!

و مهمترین; زندگی یه نعمته، آرزو میکنم بتونم به بهترین نحو برای رسیدن به هدفهام تلاش کنم.

آرزو میکنم، یادم نره اومدنم به این دنیا واسه چیه؟ و رفتنم خیلی زودتر از اون چیزی ِ که بشه پلک زد!

در آخر دوست دارم سالِ دیگه  که میام اینجا و برای شب آرزوها میخوام مطلب بنویسم به همه ی آرزوهایی که داشتم برسم. حتی به همه ی اون آرزوهایی که فقط توی دل خودم هستند  !!  کمکم میکنی…. شکی ندارم .

یکی از حسای قشنگ دنیا اینه که بفمهمی یکی به دعاهای تو ایمان داره!

و ثبت میکنم تا یادم نره زندگی مجموعه ی تمام آرزوهاییه که داشتم ولی نتونستم بهشون برسم، و اونایی که خواستم و بهشون رسیدم!


آرزومند آرزوهای تک تک شما دوستام

» دیدگاه ۱۰
جام جهانی ۲۰۱۰

برنامه مسابقات جام جهانی برای طرفداران جام جهانی ۲۰۱۰ آفزیقای جنوبی

دقیقا ۴ روز و چند ساعت دیگه مونده تا شروع بازی های جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی و از همین الان هستش که بین دوستان . آشنایان . همکاران . حتی فامیل و خونواده ها کل کل بین بازی ها شروع شده . خونه ما و بین دوستان وبلاگ نویس از این قائده مستثنی نیست . چند روز پیش با یه سری از دوستای عزیز رفته بودیم زیتون شام . بحث شیرین کل کل بین جام جهانی شروع شد و بیشتر دوستان حاظر در جمع طرفدار تیم آرژانتین بودند و من تک و تنها طرفدار تیم آلمان بودم . از بین تیم های حاضر اول آلمان رو میپسندم و بعد ایتالیا و در آخر اسپانیا .

توی جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقا جای بزرگان زیادی خالی هست . بازیکنانی چون میشاییل بالاک از آلمان . رائول گونزالز از اسپانیا . پائولو مالدینی از ایتالیا . رودفان نیستلروی از هلند و ….. علاقه زیادی به این بازیکن ها  دارم از بین همه بازیکنان حاظر در این جام . گرچه در بین تمامی این تیم های جای تیم کشورمون خالی هست . اما کاری دیگه نمیشه کرد و باید منتظر موند تا ۴ سال دیگه ببینیم میتونیم بریم جام جهانی یا باز هم باید حسرت به دل بمونیم .

واسه علاقه مندان فوتبال جدول پخش این مسابقات رو گذاشتم . امیدوارم مورد پسند همه باشه .

به امید قهرمانی تیمی که جوانمردانه ، شرافتمندانه بازی کنه و بهترین بازی رو از خودش ارائه بده . حالا این تیم میتونه آلمان . اسپانیا . برزیل . انگلیس . آرژانتین . هلند و یا اون تیمی باشه که بازی های تدارکاتی رو با هزاران امید و آرزو به پایان برده و وارد این گردونه شده .

گروه بندی بازی های جام جهانی و اسامی تیم ها

[تصویر: t1b02j5wuuk446jfsr0n.png]
[تصویر: 63pcidxwf94e250isq6.jpg]

گروه A:
1- آفریقای جنوبی ۲- مکزیک ۳- اروگوئه ۴- فرانسه

گروه B:
1- آرژانتین ۲- نیجریه ۳- کره جنوبی ۴- یونان

گروه C:
1- انگلیس ۲- آمریکا ۳- الجزایر ۴- اسلوونی

گروه D:
1- آلمان ۲- استرالیا ۳- صربستان ۴- غنا

گروه E:
1- هلند ۲- دانمارک ۳- ژاپن ۴- کامرون

گروه F:
1- ایتالیا ۲- پاراگوئه ۳- نیوزیلند ۴- اسلواکی

گروه G:
1- برزیل ۲- کره شمالی ۳- ساحل عاج ۴- پرتغال

گروه H:
1- اسپانیا ۲- سوییس ۳- هندوراس ۴- شیلی

برنامه مسابقات مقدماتی جام جهانی فوتبال ‌٢٠١٠ آفریقای جنوبی عبارتند از:

جمعه ‌٨٩/٣/٢١ – ساعت ‌١٨:۳۰ – آفریقای جنوبی و مکزیک

جمعه ‌٨٩/٣/٢١ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – اوروگوئه و فرانسه

شنبه ‌٨٩/٣/٢٢ – ساعت ‌١۶:۰۰ – کره جنوبی و یونان

شنبه ‌٨٩/٣/٢٢ – ساعت ‌١٨:۳۰ – آرژانتین و نیجریه

شنبه ‌٨٩/٣/٢٢ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – انگلیس و آمریکا

یکشنبه ‌٨٩/٣/٢٣ – ساعت ‌١۶:۰۰ – الجزایر و اسلوونی

یکشنبه ‌٨٩/٣/٢٣ – ساعت ‌١٨:۳۰ – صربستان و غنا

یکشنبه ‌٨٩/٣/٢٣ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – آلمان و استرالیا

دوشنبه ‌٨٩/٣/٢۴ – ساعت ‌١۶:۰۰ – هلند و دانمارک

دوشنبه ‌٨٩/٣/٢۴ – ساعت ‌١٨:۳۰ – ژاپن و کامرون

دوشنبه ‌٨٩/٣/٢۴ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – ایتالیا و پاراگوئه

سه شنبه ‌٨٩/٣/٢۵ – ساعت ‌١۶:۰۰ – نیوزلند و اسلواکی

سه شنبه ‌٨٩/٣/٢۵ – ساعت ‌١٨:۳۰ – ساحل عاج و پرتغال

سه شنبه ‌٨٩/٣/٢۵ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – برزیل و کره شمالی

چهارشنبه ‌٨٩/٣/٢۶ – ساعت ‌١۶:۰۰ – هندوراس و شیلی

چهارشنبه ‌٨٩/٣/٢۶ – ساعت ‌١٨:۳۰ – اسپانیا و سوئیس

چهارشنبه ‌٨٩/٣/٢۶ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – آفریقای جنوبی و اروگوئه

پنجشنبه ‌٨٩/٣/٢٧ – ساعت ‌١۶:۰۰ – آرژانتین و کره جنوبی

پنجشنبه ‌٨٩/٣/٢٧ – ساعت ‌١٨:۳۰۰ – یونان و نیجریه

پنجشنبه ‌٨٩/٣/٢٧ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – فرانسه و مکزیک

جمعه ‌٨٩/٣/٢٨ – ساعت ‌١۶:۰۰ – آلمان و صربستان

جمعه ‌٨٩/٣/٢٨ – ساعت ‌١٨:۳۰ – اسلوانی و آمریکا

جمعه ‌٨٩/٣/٢٨ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – انگلیس و الجزایر

شنبه ‌٨٩/٣/٢٩ – ساعت ‌١۶:۰۰ – هلند و ژاپن

شنبه ‌٨٩/٣/٢٩ – ساعت ‌١٨:۳۰ – غنا و استرالیا

شنبه ‌٨٩/٣/٢٩ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – کامرون و دانمارک

یکشنبه ‌٨٩/٣/٣٠- ساعت ‌١۶:۰۰ – اسلواکی و پاراگوئه

یکشنبه ‌٨٩/٣/٣٠ – ساعت ‌١٨:۳۰ – ایتالیا و نیوزلند

یکشنبه ‌٨٩/٣/٣٠ – ساعت ‌٢٣:۰۰- برزیل و ساحل عاج

دوشنبه ‌٨٩/٣/٣١ – ساعت ‌١۶:۰۰ – پرتغال و کره شمالی

دوشنبه ‌٨٩/٣/٣١ – ساعت ‌١٨:۳۰ – شیلی و سوئیس

دوشنبه ‌٨٩/٣/٣١ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – اسپانیا و هوندراس

سه شنبه ‌٨٩/۴/١ – ساعت ‌١٨:۳۰– مکزیک و اروگوئه

سه شنبه ‌٨٩/۴/١ – ساعت ‌١٨:۳۰ – فرانسه و آفریقای جنوبی

سه شنبه ‌٨٩/۴/١ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – نیجریه و کره جنوبی

سه شنبه ‌٨٩/۴/١ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – یونان و آرژانتین

چهارشنبه ‌٨٩/۴/٢ – ساعت ‌١٨:۳۰ – اسلونی و انگلیس

چهارشنبه ‌٨٩/۴/٢ – ساعت ‌١٨:۳۰ – آمریکا و الجزایر

چهارشنبه ‌٨٩/۴/٢ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – غنا و آلمان

چهارشنبه ‌٨٩/۴/٢ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – استرالیا و صربستان

پنجشنبه ‌٨٩/۴/٣ – ساعت ‌١٨:۳۰ – اسلواکی و ایتالیا

پنجشنبه ‌٨٩/۴/٣ – ساعت ‌١٨:۳۰ – پاراگوئه و نیوزلند

پنجشنبه ‌٨٩/۴/٣ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – دانمارک و ژاپن

پنجشنبه ‌٨٩/۴/٣ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – کامرون و هلند

جمعه ‌٨٩/۴/۴ – ساعت ‌١٨:۳۰ – پرتغال و برزیل

جمعه ‌٨٩/۴/۴ – ساعت ‌١٨:۳۰ – کره شمالی و ساحل عاج

جمعه ‌٨٩/۴/۴ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – شیلی و اسپانیا

جمعه ‌٨٩/۴/۴ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – سوئیس و هندوارس

- مسابقات ‌١/٨ نهایی جام جهانی فوتبال ‌٢٠١٠ آفریقای جنوبی

شنبه ‌٨٩/۴/۵ – ساعت ‌١٨:۳۰ – اول گروه A و دوم گروه B

شنبه ‌٨٩/۴/۵ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – اول گروه C و دوم گروه D

یکشنبه ‌٨٩/۴/۶ – ساعت ‌١٨:۳۰ – اول گروه D و دوم گروه C

یکشنبه ‌٨٩/۴/۶ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – اول گروه B و دوم گروه A

دوشنبه ‌٨٩/۴/٧ – ساعت ‌١٨:۳۰ – اول گروه E و دوم گروه F

دوشنبه ‌٨٩/۴/٧ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – اول گروه G و دوم گروه H

سه شنبه ‌٨٩/۴/٨ – ساعت ‌١٨:۳۰ – اول گروه F و دوم گروه E

سه شنبه ‌٨٩/۴/٨ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – اول گروه H و دوم گروه G

جمعه ‌٨٩/۴/١١ – ساعت ‌١٨:۳۰ – برندگان مسابقات ‌۵٣ و ‌۵۴

جمعه ‌٨٩/۴/١١ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – برندگان مسابقات ‌۴٩ و ‌۵٠

شنبه ‌٨٩/۴/١٢ – ساعت ‌١٨:۳۰ – برندگان مسابقات ‌۵١ و ‌۵٢

شنبه ‌٨٩/۴/١٢ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – برندگان مسابقات ‌۵۵ و ‌۵۶

- مسابقات نیمه نهایی جام جهانی فوتبال ‌٢٠١٠

سه شنبه ‌٨٩/۴/١۵ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – برندگان مسابقات ‌۵٧ و ‌۵٨

چهارشنبه ‌٨٩/۴/١۶ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – برندگان مسابقات ‌۵٩ و ‌۶٠

- مسابقات رده بندی جام جهانی فوتبال ‌٢٠١٠

شنبه ‌٨٩/۴/١٩ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – بازندگان مسابقات ‌۶١ و ‌۶٢

- مسابقات فینال جام جهانی فوتبال ‌٢٠١٠

یکشنبه  ‌٨٩/۴/٢٠ – ساعت ‌٢٣:۰۰ – برندگان مسابقات ‌۶١ و ‌۶٢

» دیدگاه ۱۷
حرف ( دکتر علی شریعتی )

حرف

حرف ها بر سر دلم عقده کرده است.

روزهاست  نگذاشته اند حرف بزنم .

می خواهم گوشه ای بنشینم و کمی تنها باشم ،

حرف بزنم ، بنویسم ، بگویم .

انگشت هایم خمیازه می کشند .

باید بنویسم.

این حرف ها را نمی شود تحمل کرد ،

بیش تر از این در دل نگه داشت ،

ورم می کند و رنجم می دهد.

می روم.

کجا بروم ؟

پ.ن ۱ : چه روزهایی که چه حرف هایی نمیشنویم و چه بی احترامی هایی که نمیبینیم .

پ.ن ۲ : تا کی باید این مهر سکوت رو روی دلمون و قلبمون نگه داریم ؟؟ نمیدونم ….

پ.ن۳ : روزها واقعا دیگه دارن تکراری میشن . تنها توی این تکرار روزها چند روزی باقیست تا روزهای پر از حادثه . حادثه هایی که هیچ گاه از ذهن ما ایرانی ها پاک نمیشه

پ.ن۴ : دلم یه سفر میخواد . سفری دور و دراز به هر کجایی که بشه رفت . فقط از این محیط برای چند روزی دور باشم . همین برام کافیه .

پ.ن۵ : هفته ای که گذشت . خیلی هفته عالی بود برام . از اول هفته گردش و بیرون تا آخر هفته . کاش همه هفته ها به همین صرت بود برام . کاش ……….

پ.ن۶ : به قول محمد دوستمون از جند روز دیگه هم کل کل برای جام جهانی شروع میشه . شما طرفدار چه تیمی هستید ؟؟؟؟

تبریک نوشت :

تبریکات ویژه و صمیمانه به شما دو دوست عزیز به مناسبت وصال جاودانه تان . امیدوارم که همیشه ایام شاد و عاشق باشید .

بابت پذیرایی خوبتون هم صمیمانه تشکر میکنم .

اینم خلاصه ای از هفته ای که گذشت :

از اول هفته

بیرون به همراه دوست خوبم

خرید به همراه تنی از دوستان وبلاگی

خونه

منزل دوست عزیزمون و شادی شادی کلی شادی

خواب خواب خواب

عکسباران . ساحلی تولد دوست دانشگاهی . کاکتوس شام .

شاد باشید و عاشق

یه سرگرمی دوست داشتید شرکت کنید . جواب هاتون رو دوست دارم ببینم .

شاید با خودتان بگویید مگر می شود اسم هم رنگ داشته باشد! اما این موضوع این روزها روانشناسان بسیاری را به مطالعه وا داشته است.به گفته آنان همه ما به نحوی تحت تاثیر رنگ ها هستیم. حتی اسم هر کس دارای رنگی است که این رنگ می تواند زندگی او را تحت تاثیر قرار دهد! این که شما بدانید برای اسم تان رنگ مخصوصی وجود دارد و می‌توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید مطلب جدیدی در روانشناسی رنگ هاست. رابطه بین حروف و رنگ ها یه صورت زیر بیان شده است:

۱- قرمز:           ش      ج       س      الف
۲- نارنجی:‌ ‌‌‌       ت       ث      ک        ب
۳- زرد:             ی       ل       ص      ض
۴- سبز:    ‌        و        م       د         ژ
۵- آبی:            چ        ن       ط        ظ
۶- نیلی:           ح        خ       ف        -
۷- بنفش:         ع        پ      غ         -
۸- صورتی:         ز       ق       ه         -
۹- طلایی:         ر        ذ       گ        -

برای این که با چگونگی موضوع آشنا شوید یک مثال می‌آوریم:

مثال : لیلا جلالی
ل۳  ی۳   ل۳   الف۱  ج۱  ل۳  الف۱  ل۳  ی۳
سپس اعداد را با هم جمع می‌کنیم:
۲۱=۳+۳+۱+۳+۱+۱+۳+۳+۳
باز هم دو عدد را با هم جمع می‌کنیم:
۳=۱+۲ عدد ۳ مربوط به رنگ زرد است.

حالا اسم شما چه رنگی است؟

همین الان نوشت :

تسلیت نوشت: آقای پدرام راستی ، درگذشت پدر بزگ عزیزتون رو تسلیت عرض میکنم . امیدوارم غم آخرتون باشه . ما رو هم در غم خودتون شریک بدونید .

پ.ن آخر : مطالب فوق مخاطب خاص ندارد لطفا به خود نگیرید . مرسی

» دیدگاه ۲۴
برخی دوستی های با آب و تاب عمیق !!!

برخی دوستی های با آب و تاب عمیق !!!

قومی متفکرند در مذهب و دین ، جمعی متحیرند در شک و یقین ، ناگه منادی در آید ز کمین ، که ای بی خبران راه نه آن است و نه این !

زمانی بود که در مواجهه با ابراز دوستی برخی کسان دور و نزدیک یا در دنیای مجازی و غیر مجازی شدیداً تحت تاثیر قرار می گرفتم. به هر حال طبیعی است که هر کسی نیاز به گسترش دوستی هایش دارد و برخورداری هر چه افزون تر از حمایت های اجتماعی در قالب حلقه های دوستی امر مطلوبی است. به تدریج، اما، تجربیات تلخ متعدد، به من نشان داد که بسیاری از دوستی هایی را که به خصوص، با شدت و حدت فراوان ابراز می شدند را نباید زیاد جدی می گرفتم یا نباید از این پس چندان جدی بگیرم. با اتخاذ این شیوه، هنگامی که در عمل، با عمق واقعی دوستی های با آب و تاب ظاهری روبرو می شوم دیگر چندان سرخورده نمی شوم یا لااقل آنچنان آسیب نمی بینم. سطح انتظاراتم را از بسیاری از اطرافیان کاهش داده ام.

واقعیت اینه که توی این رابطه دوستی هایی که ما داریم . ( مجازی – حقیقی ) اولین چیزی که حرف اول رو میزنه نگهداشتن حرمت و احترام طرف مقابل هست…
متاسفانه اکثر ماها فکر میکنیم چون حالا با کسی صمیمی شدیم پس میتونیم چهار تا تیکه هم بهش بندازیم و یا بهش فحش بدیم و نظایر این… در حالیکه به نظر کاملا برعکسه. یعنی شما هرچقدر از نظر عاطفی با فردی صمیمی میشین و یا بیشتر بهش نزدیک میشید به همون میزان باید بیشتر بهش احترام بذارین . باید بیشتر حواسمون باشه که شان انسانیت و حرمت ها  رو نگهداریم و علیرغم صمیمت به اطرافیان احترام بگذاریم … باور کنیم حرمت و حفظ حریم اولین حرف رو توی یک رابطه دوستی میزنه.
کافیه یکبار بنا به هر دلیلی این حریم ها و حرمت ها شکسته بشه اونوقته که دیگه براحتی رومون برای همدیگه باز میشه و دیگه نمیشه کاریش کرد آب ریخته رو دیگه نمیشه جمع کرد…

بخشی از حرفای گفته شده تو وبلاگ های دوستان درسته و در این شکی نیست که بعضی از افراد دارند از هم فاصله می گیرند، البته به نظر من اینطور بگیم بهتره که شکاف هایی که وجود داشتند مشخص شدند. این شکاف چیزی نبوده که به وجود اومده باشه بلکه موجود بود ولی نمایان نبود. بعضی مسائل هست که نمیشه عنوان کرد و به قول خیلی ها حرف رو زیاد می کنه و من هم از اون دسته آدمهایی نیستم که بخوام کسی رو متهم کنم .اما اون روز رو دارم از الان میبینم که چجوری حرمت ها شکسته میشه و دیگه نمیشه کاریش کرد .

حالا مساله ای که هست اینه یا ما باید سر موضوع های مورد اختلاف صحبت نکنیم تا باعث ایجاد شکاف نشود و بیشتر بر سر مسائل مشترک صحبت شود، یا اینکه در هر صحبتی ، چهارچوب مشخص کرده و معلوم کنیم که یک فردی اصلا چه مسائلی را قبول دارد و چه مسائلی را قبول ندارد تا بتوان صحبت و بحثی منطقی داشت، در غیر این صورت نتیجه همان می شود که حال است. اساس یک همکاری نیت صاف است دلهای پاک هست دلسوزی هست نداشتن حرص و طمع، به کرسی ننشوندن حرفهای بی منطق خود.

عادت به متهم کردن دیگران و در آن حال خود را مبری داستن از هرگونه اشتباه روشی مناسب برای مباحثه نیست. اینکه به دیگران برچسب بزنیم در حالی که خود آنها را متهم به برچسب زدن می کنیم شایسته نیست. این رفتارها باعث می شود که اختلاف ها عمیق تر شده و به راحتی قابل ترمیم نباشد.

این مسائلی که روز به روز داره به شکلی اپیدمی گونه رشد و توسعه پیدا میکنه تردید ندارم اگر همینطوری پیش بره به جایی میرسه که این دو خط فکری به جایی می رسند که انگار دارند با یک بیگانه صحبت می کنند!باور کنید! خیلی داریم از هم فاصله میگیریم! من یادمه سال گذشته همین موقع به هیچ وجه اینجوری نبود که دو طیف فکری اینگونه به هم بتازند. الان به حدی از یکدیگر فاصله گرفته ایم که غریبه رد بشه از اینورا فکر میکنه ما دو ملیت جدا داریم!! هر گروه به شدت متعصبانه از مواضع خودشون دارن دفاع می کنند و ذره ای عقب نشینی نمیکنند ! عقب نشینی نه به معنای اینکه وا بدیم ، نه !منظور نوعی انعطاف و خروج از دایره بسته و خط قرمز هایی هست که دور خودمون تنیدیم

به هر حال امیدی به اینکه این حرفها اثر یا نتیجه ای داشته باشه نداشته و ندارم چون هرکسی روش و خطی را انتخاب میکنه و عدول از ان را نوعی کم اوردن تلقی میکنه هیچگاه با ۱۰- ۱۵ خط نوشته حتی ۱ میلی متر تغییر نخواهد کرد… فقط امید به کمی تعدیل و انعطاف در نحوه صحبت دوستان دارم… ما رفقای مجازی بیش نیستم ، اما یه تعدادی هم هستیم که جدا از رفاقت توی دنیای مجازی با هم دوست و همراه هستیم و داریم بهره میبریم از بودن در کنار یکدیگر و شدیم دوستان همدیگه و این نباید سو تفاهمی کاذب و پوچ را دامن بشه اینها همه رابطه های شخصی آدمهاست و فکر نمیکنم رابطه افراد دیگر به من نوعی هم مربوط شود !

ولی به قول دوستی حرفها با گزینه ویرایش از صفحات نت پاک میشن ولی از صفحه قلب آدمها هرگز !

کاملا طبیعی است! جمله معروفی هست که میگه انسان بر هر چیزی که از آن منع شود حریص می شود! هر آدمی یک ظرفیتی داره ما نباید تاکید میکنم ما نباید به گونه ای بیانی داشته باشیم که باعث شود ظرفیت دوستانمان را به انتها برسانیم و این چیزی نیست جز لطمه زدن به خودمان. برخی حرفها وقتی تو دل آدم انباشته بشه و سر ریز کنه گاها به شکلی هیجانی و احساسی بیرون ریخته میشن که همین موجب خیلی از تنش هایی که به وجود آمده میشود و حال بحث سر این است که چرا میگذارید محیطی که می تواند گرمای آن هزاران دل رو احاطه کند به محیطی سرد و بی روح تبدیل شود و تنها حسی که قابل لمس میشود دوری و نفرت و بیزاری باشد؟

پ.ن ۱ : باید و نباید های دورمون و حد و مرزهامون رو باید مشخص کنیم .

پ.ن ۲ : یه دست هیچ وقت صدا نمیده…

پ.ن۳ : سردیه زمستان به خاطره قلب هایست که به تنهایی گرما دارند… و گرمیه تابستان به خاطره یکی شدن قلبهاست

پ.ن۴ : از عقل خود به بهترین نحو استفاده کنید

» بدون دیدگاه
خدایا در زندگی هرگز از یاد نمیبرمت ….

سلام . اول عذر خواهی کنم بابت بلندی و طولانی شدن این پست .

بد نیست گاهی اوقات اتفاقات خوب رو هم یادآوری کرد تا با خوندنش شیرینی اون لحظه رو دوباره حس کنی .


خدایا در زندگی هرگز از یاد نمیبرمت ….

خدایا در زندگی هر گز از یاد نمی برم
گرچه والدینم موهبت تولد در این دنیا را به من عطا کردند.
اما تو هستی که موهبت زندگی جاودانه را به من می بخشی!
خدایا !اگر با من باشی
چه کسی می تواند علیه من باشد؟
اگر من با تو باشم
چگونه ممکن است که دشوار ها نصیبم شوند و از میان برداشته نشوند؟
خدایا چنان نزدیکی که نمی توانم ببینمت
صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید ،
اما من آن را نمی شنوم .
مرا به اعماق درونم ببر
تا شکوه بی پرده جمال تو را بشنوم
مرا بیاموز که پیوسته تو را بجویم
و همواره به عنوان یگانه پناه گاهم به تو رو کنم!!!

پ.ن ۱ : روزها در پی هم میگذرند و ما فقط از این گذرها گرد سفید پیری رو داریم حس میکنیم . بزرگ شدن و قد کشیدن کوچولوهایی که اطرافمون هستند  رو میبینیم و از شادی آنها شاد شادیم . صوصا من که توی این مدت ….. وقتی ستایش کوچکمون رو میبینم با اون شیرین زبونی هاش که بهم میگه آجی سلام خوبی ؟ دلم براش غش و ضعف میره . فدای اون چشماش بشم من که خیلی دوست داشتنیه واسه منی که عشق بچه کوچیک هستم .

پ.ن ۲ : هفته پیش رو متاسفانه بنا به دلایلی حالم بسیار بد شد . افت شدید فشار خون که به ناچار دو روز رو توی خونه خوابیدم . آمار مرخصی هام داره میره بالا و من دارم شرمنده مسئول بخشمون میشم . اما الان شکر خدا بهترم . یعنی دیگه میخوام خوب باشم . آقا دوستان خلاصه کلام نزدیک بود این حلوای ما رو نوش جان کنید که نشد دیگه . ایشالله دفعه بعدی .

پ.ن ۳ : کلاس های شهری رانندگی رو به هر مکافات و مصیبتی هست دارم میگذرونم . خدایی با این فرمون سفت این ماشین ها خیلی سخته ها . ( با توجه به اینکه قبلا ها یه چند باری باباهه رو گول زدیم و میزاشت بشینیم پشت فرمون و یه چند دوری بزنیم در حظور خودش ) .

پ.ن ۴ : اگر خدا قبول کنه و شرایط جسمی الانم رو به بهبودی بره انشالله قراره هفته آینده با مریم و دوستان عزیز بریم برای کلاس های کوهنوردی اسم بنویسیم . مشروط به اینکه خانواده اجازه بدن .با توجه به اوضاع و احوال حال من . که الان رو به بهبودم . خدا رو شکر . البته باید از ردپای عزیز هم تشکر کنم که میخواد راهنماییمون کنه . مرسی عزیزم .

پ.ن ۵ : روز چهار شنبه رو فراموش نمیکنم . مرسی عزیزان . توی اوج بیحالی و خواب بهم خوش گذشت و شد خاطره . خوصوصا آخرش به قول سرور .

پ.ن ۶ : جاتون اصن خالی نبود . آی دیشب ( جمعه ) بهمون خوش گذشت . مرسی آجی لیا و دوستان همراه . شبی پر از اتفاقات خوب خوب . این قده جیغ زدیم و مسخره بازی کردیم که گذشت زمان رو فراموش کردیم . یه دفعه دیدیم شده ساعت ۱۲ نیمه شب و سیندرلا باید بره خونه . تازه توی این خوش گذرونی متوجه حضور ناخونده مهمان عزیزمان ( زلزله ) هم نشدیم .

پ.ن ۷ : درس و مرس هم تعطیل تا اطلاع ثانوی . فقط دوباره رفتم الکی پول دادم کتاب خریدم .

پ.ن ۸ : بعد از چند مدت مریضی و دپرسی و …. میشه خوشحال بود و لذت برد از این خوشحالی .

جملاتی از بزرگان :

نگرانی هرگز از غصه ی فردا نمی کاهد بلکه فقط شادی امروز را از بین می برد

گاه یک روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه و اگه یک روز غمگین بودی آروم گریه کن تاشادی نا امید نشه

کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش

محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

زندگی حس جاری شدن است

زندگی کوشش و راهی شدن است

از تماشاگر اغاز حیات

تا به جایی که خدا می داند

فاطمه روزی که می‌خواست متولد شود، بزرگ‌ترین زنان تاریخ آفرینش، از جمله مریم مقدس، از آسمان آمدند تا خدیجه کبری تنها نباشد، و فاطمه در آغوش آنان متولد شود، اکنون نیز که می‌خواست تاریخ را دوباره متولد کند، ارواح آدم و نوح ابراهیم و موسی و عیسی و جبرئیل و میکائیل، او را بدرقه می‌کردند، گویی عالم ملکوت الهی به زمین آمده بود و با فاطمه گام برمی‌داشت…

تسلیت نوشت :

شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه دخت نبی پیامبر ( ص ) رو به همه شما عزیزان تسلیت میگم .

دکتر شریعتی میگه :

فاطمه ، فاطمه است

از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است.فاطمه یک زن بود ، آنچنان که اسلام می خواهد که زن باشد.تصویر سیمای او را پیامبر ، خود رسم کرده بود و او را در کوره های سختی و فقر و مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.

وی در همه ابعاد گوناگون ((زن بودن)) نمونه شده بود.

مظهر یک دختر در برابر پدرش

مظهر یک همسر در برابر شویش

مظهر یک مادر در برابر فرزندانش

مظهر یک زن مبارز و مسئول در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم ، باز درماندم :

خواستم بگویم

فاطمه دختر خدیجه بزرگ است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه دختر محمد (ص) است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه همسر علی (ع) است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه مادر حسنین است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه مادر زینب است

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.

فاطمه ، فاطمه است

دلم میخواد چندتا عکس بزارم اما سایت آپلود خوبی پیدا نمیکنم . اگر میشه یه راهنمایی کنید ممنون میشم .

» دیدگاه ۱۲

RSS بوشهریهای بروز شده

ديدگاههاي اخير

  • فاطمه: الان دارن تو اداره شیرینی پخش میکنند . جقدر دلم گرفته . همه ...
  • مگنوليا: فاطيماااا جوووونم من فركانس جديد فارسي1 مي‌خوااااام... :(( ...
  • مریم: منم مثل تو تنهام بهترین گلم از پیشم رفته :girukh:...
  • فاطمه: هادی تو هم ؟؟؟ واخ واخ این کامنت های بد بد چیه میزارید ؟؟ :...
  • هادی: ba harfe hamed movafegham :D...